X
تبلیغات
صــــــــرا حـــــت

 







































نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم آبان 1386 توسط علیرضا

 

اول باید بگم همزمان با سالروز شهادت مظلومانه امام جعفر صادق (ع) و در روز سه شنبه پانزدهم آبان ماه، پيكرهاي 65 تن از شهداي دفاع مقدس تشييع مي‌شود.

اين مراسم از ساعت 9 صبح در ميدان وليعصر (عج) همراه با عزاداري آغاز و سپس پيكرهاي مطهر به سوي معراج الشهداء تشييع خواهند شد.

دوم باید بگم خیلی دوست داشتم یه چیز درست و حسابی راجع به امام صادق(ع) بنویسم که بتونه دیدگاه من را نسبت به شخصیتش نشون بده. ولی سخت بود. خیلی فرق داشت با نوشتن راجع به یه فرد یا یک موضوع معولی.

از زاویه دین بخواهی نگاه کنی، معلم و رئیس مذهب شیعه. این لقب تعارف نیست. واقعا مذهب شیعه در زمان ایشون و به لطف ایشون متحول شد. ولی من دوست داشتم از دید علم بهش نگاه کنم. یک دانشمند قهار که ممکنه عده زیادی بگویند خب برای آن زمان و آن سطح معلومات دانش عجیبی بوده. من می خوام بگم که نه ، حتی در مقایسه با این زمان هم عجیب و خاصه. مثلا طب با سنگ ها. مثلا نظریه اشعه های ناقل بیماری از اشیاء.

از زاویه فلسفه حرفی توش نیست. به نظر من فلسفه اصلا پیشرفتی نکرده که من بخوام با فلسفه غنی امام صادق (ع) مقایسه اش کنم.

به نجوم علاقه مندم و همین بس که چه شاگردان بزرگی را در این زمینه تربیت کرده. علم هیئت هم علمی ه که بشر تقریبا از روی عجز بی خیالش شد و امام استادش بود.

می گن امام جزوات این علم را به رمز می نوشت تا دست هر کسی نیفته ، ولی بعدها یک عده این شکلک های رمزی را بت کردند و مثل این که ورد باشه انداختند گردنشون و ... که هنوز هم رواج داره. امام برای هر بیماری یک سنگ خاص را برای انگشتر تجویز می نمود ولی الان بدون در نظر گرفتن بیماری از این سنگ خاص هم استفاده می شه ، چون فقط صورت را دیدیم نه معنی را.

بدون شک  شیعه خیلی به حضرت مدیونه، ولی به نظر من هیچ گروهی هم مثل شیعیان به حضرت خیانت نکرده اند. علمایی که تا دلت بخواد حدیث جعلی منتشر کردند. برداشت سطحی کردند. نوک انگشت امام را دیدند ، به جای این که مکان مورد اشاره را ببینند. اون قدر حدیث جعلی و خرافه در مورد این امام ساخته شده که قبل از هر بحثی باید تازه ثابت کنی این حدیث چرند والا قلابی ه. احادیثی که می دونم بعضی خوانندگان اینجا ممکنه الان در بخش نظرات بنویسند تا به متن من ایراد بگیرند و ... .

این نتیجه سرچ اینترنتی من بود :

۱- تعریف امام صادق (ع) از علم

۲- چند مناظره علمی از امام صادق و شاگردانش

۳- علت علمی-نجومی گرما و سرما از دیدگاه امام صادق

۴- شیمیدان های نامی اسلام

۵- چند تئوری از امام صادق

۶- نظریه امام صادق در مورد علت بعضی بیماری ها

۷- نظریه امام صادق در مورد علت بعضی بیماری ها (ادامه)

۸- بزرگان ایران زمین که در بین آن ها شاگردان امام صادق نیز مشاهده می شوند

۹- اولین کسی که نظریه عناصر اربعه را رد کرد

۱۰- اختلاف با نظریات بطلمیوس

۱۱- نظریه علمی امام صادق در مورد نور و ...

اینترنت خیلی تهی بود ...



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 توسط علیرضا
 

 

 شادان که من معـتـکـف کـوی تو بـودم                ناشاد که این فرجه فنا کردم و رفتم

خواهم که پس از این سرکوی تو بمانم              تـا اینکه نگویـند خطـا کردم و رفتـم

 

آن عید سعید آمد ...



نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم مهر 1386 توسط علیرضا
 

                                    اسرائیل نابود شد، آمریکا شکست خورد

 

 

هر آدمی که باشی یک سری مخالف داری و

 

باید اطمینان داشته باشی یک سری هم موافق داری

 

 


احمدی نژاد غرور و عظمت ملت ایران را زنده کرد و به زورگویی گفت بمیر!، احساس شور و

شعف کردم وقتی دکتر اینقدر با صلابت سخن میگفت: بدون ترس و واهمه و با قلدری! (یادم

هست ملانصرالدین جایی به من گفت با قلدرها قلدر مابانه سخن بگو تا جرات نکنند حرفی

ناحق بزنند)

 

از سفر دکتر عکس زیاد دیدید این دو تا رو هم ببینید ضرر نمیکنید :

برخورد احمدي نژاد با لورا بوش

 

 

باید طوری باشیم که ترور شویم و گرنه میمیریم(وبلاگ سیطره و خاکم)

 



نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مهر 1386 توسط علیرضا
رمضان مبارک

توضیح و پوزش

 

سلام و به تمام دوستان !

از این که از سوم تیر ماه گذشته به

دلیل مسافرت و گرفتاری (بهانه خوبی نیست

میدونم)در یک مدت طولانی بی سابقه نتونستم

به روز کنم شرمنده هستم.

امیدوارم به یاری خداوند و به برکت این

ماه عزیز بیش از پیش حاضر باشیم.

 

 ان شاءالله ...

 

دعا بفرمائید.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 توسط علیرضا

 

با گذشت سالها  شخصیت او و آنچه کرد و می کند باقی خواهد ماند و او 

ستاره درخشانی در قرن خویش هست و خواهد ماند.(ان شا الله)

 

نا گفته های تاریخ در مورد حماسه سوم تیر بیش از گفته های اوست ولی باکی نیست

چون تاریخ یک اظهار نظر است و بس و این خداست که شاهد و ناظر است.

 

توی ایام رخداد حماسه سوم تیر اتفاقات زیادی رو دیدیم که به خاطر تلاش برای وحدت اصولگرایان در این روزها از اشاره به خاطرات زرنگ بازی برادران اصولگرا اجتناب میکنم و به چند شگرد غیر اصولگرایان اشاره میکنم

البته دوستان بنده را به تعریف خاطرات آن روز ها دعوت کردن اما به دلایلی نتونستم مطلب آماده کنم

فقط میتونم بگم ببخشید

 

ببین بندگان خدا به چه دست و پا زدنی افتاده بودن!!!

استادي داشتيم كه ميگفت:

هر شخصی که یک تریبونی به نام رسانه دارد،سعی در القاء نظر شخصی خودش به جای حقیقت دارد.  حقیقت یعنی آن چیزی که ما می گوئیم و حق هم آن چیزی است که ما طرفدار آن هستیم!

 

همین الان هم بعد از دو سال استفاده ابزاری از زنان و به خصوص زنان بازیگر رو برای انتخابات مجلس در دستور کار خودشون قرار دادن(باور نداری برو بیبن تا ندیده نباشی)

 

توی مرحله دوم حتی اونائی که اون بنده خدا رو عالیجناب سرخ پوش نامیده بودن و ماجرا هاشونو خبر دارین هم یکصدا ندای نامزد ما اکبر آقا رو سر میدادن و هدفشون هم ظاهرا جلوگیری از مورد عنایت قرار نگرفتن مغز اصلاحات بود.

 

خواهشا توقع مردم رو بالا نبرید !!

 

چرا بد و چرا بدتر ؟و چرا انتخاب ؟راستی یادتون میاد تعریف اونا از شان مردم چی بود ؟؟

 

بعد از انتخاب دکتر خیلی ها حتی خودی ها هم گاهی اوقات قدرت تحمل این آهنگرزاده رو ندارن

همين جا از تريبون استفاده كنم و در مورد خاتمي و فيلم دست دادنش خطاب به برادر افروغ!

و برادر ابوطالب! بگويم

اینکه خاتمی با دختران اجنبی دست بدهد و با آرامش در کنار خبرنگاری با آن وضع پوشش بنشیند، خیلی مهم نیست، مهم این است وقتی یکی از مسئولین دولت احمدی نژاد در یک مجلسی بوده باشد که در آن یک آوازه خوان مشغول آواز بوده، باید او را تکفیر کرد و خواستار استعفای او شد، ولی دست دادن  خاتمی با زن اجنبی، هیچ مشکلی ندارد.

برادر افروغ! و برادر ابوطالب!،  آیا شما هم مثل آقای خاتمی مدعی هستید که این فیلم ساختگی است، که به آن عکس العمل نشان نمی دهید! آنوقت ما نباید در نیت شما در مقابله با عملکرد سوء مسئولین شک کنیم!چطور "بائک تجر و بائی لا تجر!"

 

 

و امیدوارم که ان شاالله با عنایت خاص حضرت ولیعصر(عج) این کشتی متلاطم انسانیت به ساحل نجات برسد و مستضعفان جهان بر مستکبران ظالم پیروز شوند و امید است که حکومت بزرگ همگانی حضرت به زودی برقرار شود و چشم همه ما و مسلمین جهان را به نور مبارکش روشن فرماید.

حضرت روح الله

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم تیر 1386 توسط علیرضا

 

آقاي خاتمي؛ حق داريد تكذيب كنيد !

 
خاتمي فيلم دست دادنش با زنان ايتاليايي را تكذيب كرد. البته من معتقدم كه او در اين برهه يك دروغ كوچولوي مصلحتي گفت تا خود را از شر انتقادات راحت كند و به او حق مي‌دهم كه تكذيب كند چون واقعاً در برابر چنين فيلمي، كار ديگري هم نمي‌شد كرد.ـ
دلايلي براي اثبات ادعايم دارم: ـ
اول- فيلمبردار ايتاليايي اين فيلم، به طور كامل از اول تا آخر ماجرا را در وبلاگ خود شرح داده و گفته كه به خاطر حساسيت اين فيلم آن را در اينترنت قرار داده است
دوم- صادق خرازي  كه در جوابيه خود دست دادن خاتمي را تاييد كرده بود: « استقبال از آقاي خاتمي در سفرهاي خارجي و نيز مراسم سخنراني‌هاي ايشان به حدّي است كه گاه كنترل اوضاع از دست ايشان و اطرافيان خارج مي‌شود و در اين مواقع برخي مي‌كوشند با رساندن خودشان به آقاي خاتمي به ايشان ابراز ارادت كنند كه در مواقعي تصور مي شود با آقاي خاتمي مصافحه كرده‌اند. اين در حالي است كه اصولاً آقاي خاتمي به علت ازدحام جمعيت متوجه برخي تماس‌ها نمي‌شوند.»ـ
سوم- خاتمي هم در مراسم عباي شكلاتي و هم در مراسم اخير بزرگداشت 2 خرداد ( كه امكان تكذيب آن‌ها وجود نداشت)، ثابت كرده كه خيلي نسبت به اين مسائل حساس نيست
***
آقاي خاتمي! من به شما حق مي‌دهم اين فيلم را تكذيب كنيد چرا كه شما نماينده يا بهتر است بگويم سردمدار جريان مهمي چون اصلاحات در كشور هستيد. خيلي‌ها گفتند كه اين مطالب باعث ايجاد تفرقه و دشمن‌شاد شدن ما مي‌شود. برايم جالب بود كه اين جملات را از زبان افرادي مي‌شنيدم كه خود بي‌رحمانه‌ترين هتاكي‌ها و تمسخرها را به دولت و شخص رئيس‌جمهور انجام مي‌دادند اما حالا در برابر يك واقعيت اينگونه درمانده شدند. خيلي‌ از اصلاح‌طلبان اين روزها طعم تخريب شخصيت بزرگ خاندان را چشيدند و شايد متوجه شدند كه تخريب وجهه افراد خيلي هم عمل منصفانه‌اي نباشد. همان حربه‌اي كه قبل از انتخابات رياست جمهوري دوره نهم و بعد از به شدت از استفاده نمودند اگرچه موفق هم نشدند. البته اين اصولگرايان نبودند كه خاتمي را تخريب كردند بلكه خود عمل آن‌قدر مخرب بود كه خودبه‌خود حاشيه ايجاد مي‌كرد. در ضمن منتشر كننده اين فيلم يك فرد ايتاليايي بود و در ايران هم براي اولين بار سايت بازتاب آن را منتشر نمود كه دشمني خاصي با دولت دارد و توسط همين دولت در فيلتر به سر مي‌برد
من اميدوارم اصلاح‌طلبان كمي و فقط كمي انسانيت به خرج دهند و به قول خودشان با تخريب و تمسخر دولت، اين ملت را دشمن‌شاد نكنند


نوشته شده در تاريخ جمعه یکم تیر 1386 توسط علیرضا
 

" خدا نكند انسان قبل از اينكه خودش را بسازد، جامعه به او رو بياورد؛ كه هم خود را بدبخت مي كند و هم اجتماع را"         حضرت روح الله

 

 

 

 

 

در خبر ها امده بود حجت الاسلام سيد محمد خاتمي رييس جهمور سابق جمهوري اسلامي ايران در بازگشت از سفر ايتاليا با چند زن و دختر ايتاليايي مصافحه کرده يعني دست داده است. فيلم و عکسهاي اين اتفاق هم موجود است.

(این هم یه فیلم  دیگر این بار حجت الاسلام خاتمی و یک دختر ایرانی اینجا کلیک کنید)

 

 

 

اللهم العن الظالمین بحق محمد و ال محمد...

خوشحالم که مشت منافقانی که نقاب اصلاح طلبی زده بودند یکی یکی دارد باز می شود. از اینکه می بینم امثال خاتمی دارند بنیاد روحانیت شیعه را بر باد می دهند شدیدا نگرانم. 

خاتمی ... است نه یک روحانی سید.  او مظهر طاغوتی است که روز به روز بیشتر درونیات اعجاب آور خود را می نمایاند.  دیدن رذالت های امثال خاتمی در قیامت دیدنی است.  چشم درگی و هیزی خاتمی موقع دست دادن با دخترک موبلند ایتالیایی از ساده ترین نکاتی است که با دیدن عکس ها نمایان است. خاتمی باید در یک نظام عادلانه قضایی محاکمه و خلع لباس شود و همچنین و سایر شیاطین همراهش.


امیدوارم در دوره های بعدی این موارد برای رد صلاحیت این بی کفایت  کفایت کند.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 توسط علیرضا

 

آغاز ولايت امام خامنه اي گرامي باد

 

نامه محبت‌آميز امام خميني جوان به همسرش

شخصيت مردان بزرگ الهي، برخلاف مردم عادي، تك‌‌ بعدي نيست و وجوه گوناگون دارد. آنان با تهذيب نفس توانسته‌اند، اضداد را در خود جمع كنند. برای مثال؛ امام خميني با پشت سر گذاشتن مدارج عالي تعالي انساني، ظرفيت وجودي خويش را چنان وسيع ساخت كه توانست، مفاهيمي ‌چون عرفان، ساده‌زيستي، جهاد، زهد، سياست، مديريت، قاطعيت، عاطفه، سازش‌ناپذيري، انعطاف، فروتني، عزت‌طلبي و... را يكجا در شخصيت خويش جمع آورد. ايشان با وجود قاطعيت و سازش‌ناپذيري، روحي لطيف و عواطفي عالي داشت كه به اشكال گوناگون، جلوه‌گر می شد.

به نوشته جام‌جم، از آن جمله اين‌كه در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامه‌اي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، علي‌القاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون مي‌شناساند.



تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(1). حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.

 

در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي کند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت. بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
عكس جوف در حال دلتنگي از حركت نكردن(3)


 

پي‌نوشت:
1ـ براي عزيمت با كشتي به عربستان براي انجام اعمال حج.
2ـ اشاره به آقا مصطفي و فرزند ديگرشان كه در آن زمان، هنوز به دنيا نيامده بود و چند روز پس از نگارش اين نامه در زماني كه امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علي» نام گذاردند. وي در كودكي بر اثر بيماري درگذشت.
3ـ اشاره به نبودن كشتي برای عزيمت به جده



نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم خرداد 1386 توسط علیرضا

بسم الرب الشهدا و الصديقين

 

در طول تاريخ كشور و علي الخصوص  انقلاب هميشه مواقع خاصي بوده كه بايد آن لحظات مهم نقطه عطف و استراژيك انقلاب در آن مقطع قرار مي گرفته است . اما در  اكثر مواقع بدلايل گوناگون اين اتفاق نیافتاده است . يكي از مهمترين مقاطع تاريخي سوم خرداد 1361 است .

بررسي فتح خرمشهر و اتفاقات رخ داده قبل و بعد از آن اهميت اين فتح بزرگ را كه به طور قطع به قرموده حضرت امام  ( ره ) كاري الهي بوده است را بيشتر تبيين مي نمايد ..

متأسفانه در عمل به جاي پرداختن به اين فتح بزرگ و علل رخ دادن آن و تبيين آن براي نسل امروز و تعيين آن بعنوان رويدادي بزرگ و حماسه اي الهي براي نسل هاي بعد بيشتر به چرايي ادامه جنگ پرداخته ايم . پرداختي به سؤالي كه بيشتر از آنكه سؤال نسل سوم و حتي نسل چهارم باشد بيشتر فرصتي شده براي تسويه حسابهاي شخصي و يا حتي اعلام موجوديت براي  افرادي  كه به اندازه كافي شناخته شده هستند و هيچ نيازي  به اين ندارند كه به  تمامي نسلها وانمود كنند كه تنها فرد مورد وثوق و اطمينان نظام و  حتي حضرت امام ( ره ) بوده اند !!! و در اين ميان سوم خرداد فرصتي است كه سالها است خوب تبيين نشده و گروهي  به عمد يا اشتباه اين فرصت طلايي را به تهديد تبديل مي كنند و سؤال بي فايده چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه پيدا كرد را تكرار مي كنند ؟ اما كمتر به اين فتح عظيم مي پردازند . كافي است فتح خرمشهر را در برابر فتوحات بسيار كوچكتر كشورهاي غربي بگذاريم و ببنيم چگونه آنان در برابر نمونه هاي مشابه استفاده رسانه اي و تبليغاتي مناسب مي كنند ...

عراق در بهترين شرايط نظامي به ايران حمله كرد . هيچ آمادگي خاصي در نيروهاي نظامي نه در مرزها و نه حتي  در سطوح فرماندهي نبود . اختلافي كه بين نهاد تازه تأسيس سپاه و امراي ارتش كه از ناحيه بني صدر - كه در آن زمان بر اساس قانون اساسي آن زمان فرمانده كل قوا بود -  ايجاد شده بود هر روز بيشتر مي شد و بي ليافتي بني صدر باعث شده بود كه وضعيت جنگ بحالت وخيمي برسد .

 

شهر 36 ميليوني  ايران ... !!!!!

 

از طرفي صدام اشغال خرمشهر و شهر هاي كوچك اطراف آن را بسيار جدي گرفته بود و سعي مي كرد اوضاع را كاملاً عادي جلوه دهد . تعويض كتابهاي درسي و عوض كردن سيستم اداري شهر و همسو كردن همه امور خرمشهر با شرايط داخل عراق اين خيال خام را براي صدام و بعثيون ايجاد كرده بود كه ايران هرگز قدرت دستيابي دوباره خرمشهر را ندارد .

همه در حالي بود كه كشورمان در حال سپري كردن  حساسترين برهه تاريخي خود بود و سعي  در كسب تجربه اي داشت كه تا آنروز توسط هيچ نظام و يا كشوري در دنيا تجربه نشده بود . تهاجم عراق و اشغال خرمشهر در اين زمان به كشورمان انجام  شده بود و با كمكهاي مادي و معنوي و فني كشورهاي همسايه و دستگاه امپرياليسم جهاني و با قطعنامه هاي جانبدارانه سازمان ملل موجه جلوه داده مي شد .

و در اين ميان تنها اين قدرت ايمان مردمان اين مرزوبوم و رهنمودهاي آن يار سفر كرده بود كه توانست  فتحي عظيم را به دنبال داشته باشد . بني صدر عزل شد و كمي بعد حضرت امام  ( ره ) دستور به بازپسگيري مناطق اشغالي را دادند . فتح خرمشهر حاصل اتحاد كل مردم ايران چه در سطح سرداران و اميران سپاه و ارتش و شركت داوطلبانه مردماني بود كه احساس وظيفه مي كردند كه بايد كاري بكنند . فتح خرمشهر حاصل يك عمليات كوتان مدت نبود ، بلكه حاصل انجام جهار عمليات بزرگ در هشت ماه بود .

اين سلسله عملياتها با ثامن الائمه و شكستن حصر آبادان آغاز شد . در اين عمليات حيثيت عراق زير سؤال رفت و بعد ازآن طريق القدس و آزادسازي شهر بستان و بعد عمليات عظيم و دشمن شكن فتح المبين بود كه تقريباً شكست پزيري عراق رابراي همه حتمي نمود و در نهايت عمليات  به ياد ماندني بيت المقدس با رمز يا علي ابن ابيطالب ( ع ) شهر خرمشهر را آزاد كرد . اين عمليات از بعد نظامي تقزيباً غير ممكن بود . عبور از كارون آن هم با ابتكاران شخصي چيزي نبود كه تاكنون در جنگهاي كلاسيك جهان تكرار شده باشد.در اين عمليات علاوه بر استراتژي خوب نيروهاي ايراني تاكتيك هاي منحصر به فرد و مؤمنانه باعث پيروزي رزمندگان اسلام شد .

در نهايت خرمشهر آزاد شد و مردم  ايران چه خوب ثابت كردند كه خرمشهر 000/000/36 جمعيت دارد و حقيقتاً خرمشهر را خدا آزاد كرد . خرمشهر چه خوب در يادش صداي آن شهداي عزيز وآن سرداران شهيد را دارد . جهان آرا و آن مقاومت 35 روزه اش وصداي فرياد شادي بخش حاج حسين و نواي ملكوتي صياد و خيلي هاي ديگر كه هنوزدر ياد خرمشهر مانده .

آري آن حماسه است كه چقدر كم از آن گفته شده . چقدر كم ...

كاش آنانكه بوده اند بيشتر از آن بگو يند . كاش ...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط علیرضا

آنچه در ادامه مي خوانيد گزارش مشروحي است كه روزنامه سوييسي لوتان آن را در شماره روز پنجشنبه خود به انتشار رساند. اگرچه در این گزارش سعی شده چهره احمدی نژاد در داخل مخدوش نمایانده شود،اما نویسنده گزارش در برابر موج محبوبیت وی در جهان اسلام به ریشه های جالبی اشاره کرده است : 

 

تلويزيون مغازه حسن کمال، 53 ساله، در بازار خان الخليل قاهره، بي وقفه روشن است. تنها تصويري که روي صفحه آن به چشم مي خورد، تصوير محمود احمدي نژاد، رييس جمهور ايران با ريش سياه و مشت هاي گره کرده است. رفتار و عملکرد اودر مدتي بسيار کوتاه، انبوهي از ناظران را جلب کرده است. حسن کمال در اين خصوص مي گويد: «او مسلماني است که شجاعت روبرو شدن با ايالات متحده و اسراييل را داشته است.» سخنان او را مشتري ها، رهگذرها و ديگر مغازه داران نيز تأييد مي کنند.

 

برخي شخصيت ها در جمهوري اسلامي ايران به دليل «دندان قروچه»هاي اين شخصيت اسلام گرا انتقادات شديدي به او کرده اند. مخالفان او که تعدادشان روز به روز بيشتر مي شود، او را به دليل به خطر انداختن منافع کشور و تحريک دشمنان نظام سرزنش و ملامت مي کنند ولي در خيابان هاي پر گرد و خاک قاهره مسأله برعکس است؛ در اينجا سخنان ضدآمريكايي او مصري ها، و به ويژه عوام جامعه را، اغوا و شيفته خود کرده است.

 

«ماي قاسم»، استاد علوم سياسي در دانشگاه امريکايي قاهره، در اين مورد مي گويد: «در مصر، به محض اينکه يک رهبر عرب يا مسلمان ايالات متحده و اسراييل را به چالش مي طلبد، به طور سيستماتيک تبديل به قهرمان مي شود. به همين دليل است که سران نخبه ما از ديد مردم ، عروسک و بازيچه دست واشنگتن تلقي مي شوند.»

 

از ديد مصريها احمدي نژاد مظهر تواضع و فروتني است. عيسي ابراهيم خليد، مهندس 43 ساله در مقابل مسجد الحسين مي گويد: «او يک مرد ساده است. بسيار متواضعانه و بدون کراوات لباس مي پوشد. او يک رهبر مردمي است و در سفرهايش خيل کثيري از بادي گاردها را دنبال خود قطار نمي کند.»

 

در نگاه اول به نظر نمي رسد که رييس جمهور ايران تا اين حد در نزد مردم مصر محبوب باشد. ايران که در گذشته امپراطوري پارس خوانده مي شد، همواره در نظر کشورهاي عربي به عنوان يک دشمن بالقوه بود. به علاوه، جاه طلبي هاي(!) هسته اي اين کشور مي تواند تعادل منطقه خاورميانه را، که مدت هاست به خطر افتاده، برهم زند.

 

ازطرف ديگر از نظر تأثيرات منطقه اي، ايران با اکثريت شيعه، همچنين تهديدي براي کشورهاي عربي با اکثريت سني به شمار مي رود. سال گذشته، حتي رييس جمهور مبارک اعلام کرد که «شيعيان معمولاً بيشتر به ايران وفادار هستند تا به کشورهايي که در آن زندگي مي کنند.» ولي حسن کمال اين مسايل را از زاويه ديگري مي نگرد. او مي گويد: «درست است که برخي از سياستمداران عرب نگران سيطره رو به رشد شيعيان هستند، ولي در نظر من، احمدي نژاد قبل از هر چيز يک مسلمان است.»

 

شيفتگي «غيرقابل وصف» به رييس جمهور فعلي ايران که سلفش، محمد خاتمي، هرگز چنين موقعيتي را تجربه نکرد، تنها به قاهره و مصر محدود نمي شود. مردم در خيابان هاي دمشق و در برخي از محله هاي شهر امان، پايتخت اردن نيز، از احمدي نژاد به عنوان قهرماني که در برابر غرب قد علم کرده ياد مي کنند. حتي در بازار دمشق مي توان تصوير او را در کنار بشاراسد و حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، مشاهده کرد.

 

رهبران ناتوان و فاسد

 

سعدالدين ابراهيم، يک مخالف مصري و مدير مرکز تحقيقات ابن خلدون قاهره، مي گويد: « تعجبي ندارد! رهبران ما در نظر مردم خيابان هاي عرب، تعدادي انسان خودکامه، فاسد و ناتوان بيش نيستند.» اکنون احمدي نژاد خلاء يک رهبر عرب نمادين را پر کرده است. با نگاهي به همه پرسي مرکز ابن خلدون که در پاييز گذشته به چاپ رسيد، احمدي نژاد پس از حسن نصرالله و قبل از خالد مشعل، به عنوان دومين شخصيت محبوب خاورميانه محسوب مي شود.

 

به نظر مي رسد فنآوري هسته اي ايران آنچنان مورد اعتراض خيابان هاي عرب نيست. سعدالدين ابراهيم مي گويد 60 درصد مصري ها معتقدند که ايران حق دارد توان هسته اي خود را افزايش دهد. رهگذران در حمايت از حرف ها و عقايد حسن کمال در بازار رنگارنگ خان الخليل قاهره مي گويند: «زماني که اسراييل به فنآوري اتمي دست پيدا کرد، همه سکوت اختيار کردند. خب چرا ايران اين حق را نداشته باشد؟»

 

حال آنکه همين جاه طلبي هاي(!) هسته اي ايران سياستمداران عالي رتبه مصري را بسيار نگران کرده. جمال مبارک، فرزند رييس جمهور مصر، در پاييز گذشته اعلام کرد که برنامه صلح آميز اتمي کشور خود را پس از 20 سال وقفه از سر خواهد گرفت. امروز همچنين امکان يک مداخله نظامي امريکايي در ايران در بطن نگراني هاي دولتمردان عرب قرار گرفته است. ماي قاسم در اين مورد مي گويد: «آنها به خوبي مي دانند که اگر ايالات متحده به ايران حمله کند، منطقه درگير يک بي ثباتي عظيم خواهد شد.»

 

يک ديپلمات اروپايي که در امارات متحده عربي کار مي کند در اين زمينه مي گويد: «درواقع، کشورهاي حوزه خليج فارس و ديگر کشورهاي عرب از عواقب مداخله نظامي امريکا عليه ايران بيش از دستيابي تهران به انرژي هسته اي مي ترسند. آنها از اقدامات تلافي جويانه ايران که ممکن است ازطريق وقوع يک جنگ نامتقارن انجام شود، واهمه دارند.»



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 توسط علیرضا
او براي شكستن فضاي اخلاقي جديد و باز گرداندن آب به جوي مفاسد، حجاب يك دانشجوي محجبه را كنار مي زند تا شايد مسئولان عرصه فرهنگ دريابند كه نبايد به بهانه استفاده از هنر و ظرفيت هاي هنري ميدان را بي دريغ در اختيار انسان هاي آلوده اي قرار داد كه در دوران رژيم پهلوي يك حلقه از برنامه آمريكا براي چپاول فرهنگ ايران را تشكيل داده اند.

نورالدين زرين كلك استاد نمای هتاک به دانشجوی محجبه

روزنامه كيهان نوشت:


نورالدين زرين كلك (متولد 1311) از سال 1336 در مجموعه هنر «دربار شاهنشاهي» مشغول به فعاليت شد و بطور همزمان سرپرستي ايرانياني كه مؤسسه انتشاراتي فرانكلين را ياري مي كردند بعهده داشت. انتشارات فرانكلين در تهران به طور رسمي شعبه ايراني مؤسسه فرانكلين آمريكا بود و در ذيل شناسنامه كتاب هايي كه منتشر مي كرد، مي نوشت: «با همكاري سفارت آمريكا در تهران»:


نورالدين زرين كلك از دهه 1340 در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس در رشته انيميشن مشغول بود و همزمان با راديو تلويزيون رژيم شاه همكاري مي كرد و براي آن برنامه مي ساخت.
زرين كلك در دوره همكاري با انتشارات فرانكلين - 1335 تا 1357 - سلسله كتاب هايي با عنوان «دانستني هايي از فرهنگ و تاريخ ملل جهان» با همكاري يك گروه كه زير نظر او كار مي كردند، منتشر كرد كه تعداد آنان از 20 جلد تجاوز مي كرد. كتاب هاي فوق كه با جلد اعلا و كاغذ ويژه براي نوجوانان تهيه و عرضه مي شد حاوي انيميشن هاي بسيار مستهجن بود بگونه اي كه زنان و مردان بدون هرگونه پوششي به تصوير درآمده بودند. در اين كتاب ها تلاش زيادي به عمل آمد تا نوجوانان و جوانان ايراني فرهنگ شرقي را عامل انحطاط و غرب را بهشت برين تصور نمايند.


زرين كلك و دوستان همكار او در مؤسسه فرانكلين با پيروزي انقلاب اسلامي به انزوا رفتند وبامهيا ديدن فضاي فعاليت در دوم خرداد بار ديگر به عرصه فعاليت فرهنگي- سياسي كشور بازگشتند ولي عليرغم آنكه از حمايت بي دريغ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دوره عطاءالله مهاجراني و جريانات همسو با آن برخوردار بود حاضر به حركت در چارچوب منافع ملي ايران نشد و پاسخي به حمايت هاي جريان دوم خرداد از خود نداد.


زرين كلك در دوران دوم خرداد تقويت شد و اين در حالي بود كه اين جريان به نيروهاي جديد هنري كه آثار برجسته و كم نظيري در زمينه انيميشن ارائه مي كردند، بها نمي داد و به چهره هاي وابسته به مراكز خارج از كشور اعتماد و اتكاي بيشتري داشت. زرين كلك در اين فضا لقب «پدر انيميشن ايران» دريافت كرد و به وفور در عرصه هاي رسانه اي كشور حضور يافت. او بار ديگر طي 4-3 سال گذشته براي همكاري به تلويزيون فرا خوانده شد و اگرچه امكانات وسيعي از اين رسانه را در اختيار گرفت ولي در عمل كار خاصي براي آن انجام نداد. او همزمان در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس فرا خوانده شد و اين در حالي بود كه بيش از دو دهه از بازنشستگي او مي گذشت.


اقدام دو روز پيش او در دانشكده هنر و هتك حرمت او به حجاب در شرايطي كه فضاي كشور تحت تأثير اقدام مثبت نظام اسلامي در برخورد با مفاسد اخلاقي قرار دارد، بسيار معنادار است. او براي شكستن فضاي اخلاقي جديد و باز گرداندن آب به جوي مفاسد، حجاب يك دانشجوي محجبه را كنار مي زند تا شايد مسئولان عرصه فرهنگ دريابند كه نبايد به بهانه استفاده از هنر و ظرفيت هاي هنري ميدان را بي دريغ در اختيار انسان هاي آلوده اي قرار داد كه در دوران رژيم پهلوي يك حلقه از برنامه آمريكا براي چپاول فرهنگ ايران را تشكيل داده اند.

راستي؛ اين هم دو ايميل برای تماس با استادنماي هتاك به دانشجوي محجبه :

 info@zarrinkelk.com  ؛ noureddin@zarrinkelk.com    

 

   اخبار مرتبط:

 



نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 توسط علیرضا
روز گذشته (۱۰ ارديبهشت) چهار نشريه متعلق به طيف افراطي دفتر تحكيم وحدت همزمان مطالب توهين آميزي را درباره حضرت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) منتشر كردند.

اين طيف كه به عنوان پياده نظام و شاخه دانشجويي براندازان عمل مي‌كنند، با انتشار نشرياتي چون «سحر»،‌ «سرخط»، ‌«آتيه»، ‌«ترديد»، «ريوار»، «شايد فردا»، «كيان»، «آغاز»، «راديكال»،«خط صفر»، «داروگ»، «ايران نو»، «جرس»، «خبرنامه انجمن اسلامي دانشجويان» و... پيشتر با نگارش و تدارك مقالات و كاريكاتورهاي موهني عليه مسوولان عالي كشور دست‌آورد نهايي خود را مقدمه چيني كرده بودند، اما گويا متانت بيش از حد مسوولان دانشگاه موجب شد آنان براي فتنه‌انگيزي بيشتر اهانت به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع)را هم عملي كنند.

... و انقلاب زنده است

براي پرهيز از اشاعه مطالب موهن چهار نشريه‌اي كه ديروز منتشر شدند، اصل مطلب را تكرار نمي‌‌كنيم و به اشاره‌اي بسنده مي‌نماييم. در يكي از مقالات، با عنوان «فاحشه‌ها كجا هستند؟» با حمله به اقدامات اخير ناجا ادعا شده است كه ادامه اين اقدامات ورود به حريم خصوصي افراد و وارسي لباس‌هاي زير افراد خواهد بود.

نويسنده اين مقاله با نفي اساس حجاب اسلامي در ادامه آورده است: «آيا بايد به همه احكام دين در اين زمان كه متفاوت با 1400پيش است عمل كرد؟» در مطلبي ديگر با عنوان «هيچكس مقدس نيست!»به بهانه برخورد با ولايت فقيه نويسنده پار را فراتر گذاشته و با رد عصمت اهل‌بيت(ع)آورده است:«علي نه نور بود و نه آسماني و نه معصوم...علي يك انسان خطاپذير و غير معصوم بود. فراتر از آن محمد نيز چنين بود، حال تكليف ولي فقيه بسيار روشن است!»

اين مقاله در هرچهار نشريه به يك شكل ارائه شده است؛ كه همين نشان از يك حركت سازماندهي شده و مرموز در خارج از دانشگاه دارد. نشريه «سرخط» آن را همراه با طرحي منتشر كرده است كه حاكمي در رأس هرمي از طبقات انسان‌ها مستقر است.

«ريوار» نيز آن را با كاريكاتوري از يكي از مسوولان عالي رتبه نظام منتشر كرده است. «سحر» و «آتيه» نيز همين مقالات را به گونه‌اي ديگر منتشر كرده بودند.

دست اندركاران اين نشريات البته بعد از واكنش‌هاي دانشجويان اذعان كرده‌اند كه اصلاً اين شماره از نشريه را خود منتشر نكرده‌اند و افرادي ديگر با عنوان اين نشريه، چنين مطالبي را منتشر كرده‌اند كه به تحقيقات نهايي مسئولان نياز دارد.

*واكنش‌ها

روز گذشته اين واقعه با اعتراضات گسترده دانشجويان دانشگاه اميركبير مواجه شد؛ امروز نيز دانشجويان و تشكلهاي دانشجويي دانشگاههاي تهران، علم و صنعت، خواجه‌نصير، امام صادق و ...تجمعي گسترده و آرام در اين دانشگاه ترتيب دادند و خواستار رسيدگي به ابعاد اين واقعه شده‌اند. آنان ضمن اعلام عزاي عمومي پلاكاردهايي همراه دارند كه بر آن مضاميني چون «مانند دانشگاه جاي اوباش نيست»، «انقلاب فرهنگي نياز امروز دانشگاه،‌ قوه قضاييه منتظر برخورد جدي هستند »، «دانشجو ساكت نمي‌نشينه»، و «آزادي انديشه با فحاشي نمي‌شه» نوشته شده ‌است.

*شبيه‌سازي 18 تير

به نظر مي‌رسد طراحان اين پروژه قصد عملياتي كردن ناآرامي‌هاي وسيعي را دارند.

......

* لينك متن اصلي گزارش

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 توسط علیرضا
جهت اعتراض به
 
 
توهین نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر
 
به

پیامبر اعظم(ص) - امیرالمومنین(سلام ا.. علیه) -امام زمان (عج) و

 

ولایت فقیه

 

ونشر کاریکاتور های موهن

دراین نشریات فردا         

سه شنبه ۱۱/۲/۱۳۸۶ ساعت ۹:۳۰  صبح در دانشگاه امیرکبیر

 حضور پیدا می کنیم .



نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 توسط علیرضا
 

بیانیه شماره 1 بسیج دانشجویی دانشگاه امیر کبیر 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 انا لله و انا الیه راجعون

 در باره حوادث ناگوار روزهای اخیر دانشگاه

 

بی گمان، رخ دادن هر تحولی، هم موافقانی دارد و هم مخالفانی. یک گروه در جهت پیشبرد تحول میکوشند و گروه دیگر در جهت کارشکنی در مسیر تحقق آن. در دانشگاه امیرکبیر نیز چنین جبهه بندی ای در سالیان اخیر پدید آمده است؛ چرا که تحولی مبارک در راه است. تحولی که غایت آن عبارت است از عملیاتی شدن آرمانهای امام راحل (ره) و فرمایشات مقام معظم رهبری (حفظهالله) در خصوص «دانشگاه اسلامی».

 

دانشگاه اسلامی، دانشگاهی است که در آن تشکلی با عنوان انجمن « اسلامی»، علیه مقدسات اسلامی و ذاتیات انقلاب اسلامی، سیاست گذاری و تصمیم سازی نکند و زیر لوای اسلام و سابقه تاریخی انجمن های اسلامی و با تکیه بر بودجه بیت المال مسلمین، دانشگاه را به جولانگاه نیروهای اپوزیسیون لیبرال و سکولار و ضد انقلاب مبدل نسازد! در دانشگاه اسلامی، نشریات دانشجویی در راستای رشد علمی، تعالی معنوی و تعمیق باورها و ارزشهای اسلامی حرکت می کنند، نه اینکه نشریات به ظاهر مستقل و در واقع، وابسته به انجمن های اسلامیاسلام را یک امر تاریخی محض بدانند و عصمت پیامبر و ائمه را انکار کنند و حجاب اسلامی را به سخره بگیرند و دین و سیاست را متضاد بینگارند و ولایت فقیه را ناکارامد معرفی کنند!!! دانشگاه اسلامی، دانشگاهی است که در آن منطق و عقلانیت حاکم است؛ نه خشونت و نه چاقوکشی و شیشه شکستن و هتاکی!

 

دانشگاه اسلامی، سرشار از صداقت و شفافیت و شهامت تئوریک است؛ نه آکنده ازتفکر اتقاطی و جو فروشی و گندم نمایی! تشکلهای دانشجویی در دانشگاه اسلامی، از نخبگان متعهد حوزه و دانشگاه مشاوره می طلبد، نه از فعالان مراکز جاسوسی و امنیتی آمریکا و استراتژیستهای کاخ سفید! در دانشگاه اسلامی، مظاهر شئون اسلامی و احکام دینی و چهرههای مملو از معنویت و بندگی به چشم میخورد، نه تمسخر احکام اسلامی و لاابلیگری و اباحیگری و برهنگی در پوشش!

 

از وضعیت فعلی فضای سیاسی و فرهنگی دانشگاه صنعتی امیر کبیر را با ملاکها و معیارهای مذکور- که بر گرفته از سخنان امام خمینی و مقام معظم رهبری است- ارزیابی کنیم، به چه نتیجه ای دست می یابیم؟! چرا اکثریت دانشجویان دانشگاه باید همواره از وجود چنین فضایی، آزرده خاطر و جگر سوخته باشند اما مسئولان دانشگاه و وزارت علوم، کوچکترین حساسیتی نسبت به اصلاح بنیادی فضای فرهنگی و سیاسی دانشگاه امیر کبیر نداشته باشند؟! آیا برای این جنجالها و کشمکشهای فرساینده و هتاکی های مخرب و ارزش سوزی های گزنده، پایانی هم قابل تصور است؟! این جماعت اندک از کدام محفل و مرکز شیطانی، خط می گیرند و با تکیه بر کدام قدرت بیرونی، این چنین در مقابل انقلاب، عرض اندام می کنند؟! آیا در قانون مجازات اسلامی، کیفری برای آشوبگران و هتاکان و قداست شکنان در نظر گرفته نشده است؟! دانشجویان این دانشگاه، تا چه هنگام باید شاهد غوغاسالاری و آشوب طلبی بقای تفاله گونه دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه باشند؟! آیا ریاست دانشگاه و مسئولان وزرات علوم نمی دانند که گام برداشتن در مسیر جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم، در چنین فضایی ممکن نیست؟!!

 

اگر مسئولین دانشگاه، خود را در قبال این جریان مخرب و وحشی، مکلف و مسئول نمی دانند، آشکارا اعتراف کنند تا دانشجویان مؤمن و انقلابی، خود مستقلاً پا به میدان بنهند و طعم مرگ آلود غضب علوی را به این جریان موذی، سودای خام برقراری پیوند با گروههای محارب و برانداز نظام را در سر می پرورانند و به خیال خود می خواهند دانشگاه امیر کبیر را به قلب تپنده جنبش دانشجویی ضد انقلاب تبدیل نماید! ما نمی توانیم بنشینیم و بنگریم عده ای اراذل و اوباش و دانشجو نما به مقدسات دین ما اهانت میکنند و در لفافه نقد رهبرمان که از جانمان عزیرتر است اهانت می کنند و در مقابل از سازمان منافقی خلق حمایت میک نند و خواهرانمان را به ضرب شیشه و سنگ مجروح می سازند!

 

چه خاکی بر سر و روی بریزیم که مقام معظم رهبری را دیکتاتورمی نامند و شعار مرگ بر دیکتاتور در نشریات خود درج میکنند؟! زشتترین و شنیعترین منکرات به حوزه علمیه قم و روحانیت معظم اسلام نسبت می دهند! خواهران چادری را کلاغ های سیاه می نامند و این تعبیر رکیک را تیتر نشریات ضاله شان میکنند! و اعتقاد به حضرت بقیه الله اعظم (اروحنا له فدا) را خرافه و اسطوره میدانند.

 

اینک دیگر تقیه جایز نیست
بی خطبه شقشقیه جایز نیست

 

هشدار! هشدار! چنان چه مسئولین مربوطه همچنان قصد دارند به تماشای این فیلم مستهجن و چندش آور بپردازند، بدانند که با این بیانیه ما «بند میم وصیتنامه امام عزیزمان» را عملی ساختیم. اما اگر باز هم انفعال و سکوت و تماشاگری مسئولین ادامه یابد با اینان آن می کنیم که تاریخ حیات دانشگاه امیر کبیر و بلکه جنبش دانشجویی ایران به خود ندیده باشد.

 

بدون کوچکترین تردیدی مسئولان بی کفایت دانشگاه و مدیران نالایق وزارت علوم باید بی درنگ نسبت به اخراج و دستگیری و معرفی این افراد و تمامی همدستان آنها به قوه قضائیه اقدام کنند و تمامی نشریات ضد انقلاب هرچه سریعتر متوقف شوند. هرگونه مساحمه در این زمینه مساوی است با ورود شهادت طلبانه ی دانشجویان مسلمان و انقلابی به صحنه کارزار حسینی.

 

هنگـامه امتحـان فراهـم گردد
یک مو اگر ازسر علی کم گردد

ما منتظریم محرم گردد
مــا میدانیم و تیغ حلقوم شما



نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 توسط علیرضا

من همیشه مجله خوان بوده ام؛ یک مجله خوان حرفه ای. و همیشه چه آن زمانی که سروش کودکان و کیهان بچه ها می خواندم چه حالا که مجله هایی با پسوند جوان را می خوانم از زمانی که مجله به دستم می رسید تا روزی که شماره بعد همان مجله یا مجله جدیدی به دستم برسد هرجا می رفتم مجله را همراه خودم داشتم. این اواخر هم همیشه همشهری جوان را همراه داشته ام و در اتوبوس و مترو و ... بیکار نمی نشستم و صفحه به صفحه آن را مطالعه می کردم تا این یک هفته بگذرد و دوباره پنج شنبه برسد و شماره جدید آن را بخرم و چه بسا در این رفت و آمدها یکی از عوامل جدی تبلیغ برای این مجله بوده ام.

پنج شنبه هفته پیش هم برای خرید شماره جدید این مجله به دکه مطبوعاتی رفتم اول عکس روی جلد و تیتر بزرگ آن توجهم را جلب کرد؛ در بارگاه سلطان؛ با عکسی از سلطان علی پروین در ویلای مجللش در لواسان.

                                                             

 

نمی دانم هدف این مجله از چاپ چنین گزارشی با چنین عکس هایی چه بوده؟ و نمی دانم این گزارش چه فایده ای برای آنها که آن را خواندند داشت؟ اما می دانم من حتی همان روزی هم که این مجله را خریدم به سختی آن را تا کردم و در کیفم قرار دادم تا هیچکس آن را نبیند.

من نمی دانم شما از چه قشری از جامعه هستید اما می دانم در جامعه ای که در بسیاری از قسمت های همین پایتخت خیلی ها خانه ای ندارند که برای آن پرده ای بدوزند شنیدن رقم 30میلیون تومان برای پرده های ویلای سلطان حال خیلی ها را بد خواهد کرد. من می دانم در کشوری که قیمت یک آلونک 30متری در یافت آباد از 30میلیون تومان تجاوز می کند و خیلی ها همان را هم ندارند شنیدن مبلغ 280میلیون تومان برای چیدن دکوراسیون ویلای سلطان دل خیلی ها را به درد خواهد آورد. من می دانم شنیدن این که علی آقا برای نوه هایش در ویلای لواسان یک شهربازی کوچک هم درست کرده برای کودکی که از صبح تا شب مجبور است برای تامین نیازهای خود و خانواده اش کفش واکس بزند یا فال بفروشد دردآور است گرچه شاید او اصلا نداند این مبلغ یعنی چقدر.

من واقعا نمی دانم شنیدن این که علی آقا در خانه اش استخر دارد -فرقی نمی کند استخر خانه اش جرثقیل داشته باشد یا نداشته باشد- یا این که در آن خانه چندین سینمای خانگی وجود دارد یا خیلی چیزهای دیگر این ها به ما چه ربطی دارد؟ اما می دانم کسی که دم از علی و مسلک علی می زند باید بداند که اصلی ترین چیز در مرام و مسلک علی ساده زیستی بود و بس؛ ساده زیستی در حد قشر پایین یا متوسط جامعه!

اصلا از این حرف ها بگذریم آقای پروین هر چه دارید نوش جانتان حتما زحمتش را کشیده اید اما جار زدن تعداد ویلاهایتان و نوع تفریحات خود و فرزندانتان در مجله ای که مخاطبان آن از هر قشری از جامعه با هر درآمدی هستند چه معنایی می تواند داشته باشد؟ می دانید آن پاراگراف آخری که در مورد کمک هایتان به مستحق ها جار زدید -آری به راستی جار زدید آن هم وقتی در دینمان داریم اگر با دست راست به مستحقی کمک کردید دست چپتان نباید خبر داشته باشد- در سایه آن همه خودنمایی و ظاهر نمایی گم شد و اصلا دیده نشد.

مطلب دیگری که در این شماره آمده  است نقد غیر منصفانه از اقبال فیلم اخراجی هاست. اهالی این هفته نامه در گزارشی  هشت صفحه ای دلیل فروش میلیاردی فیلم را انحراف مردم و عدم قدرت تشخیص مردم بین  اثر خوب از بد میدانند.

 آیا این فیلم به خاطر خالقش بد شده است؟؟

                                                                              

                                                                

 

در طول سالیان دراز فیلم های بی محتوا و ضد اخلاقی شاهد هیچ کدام از این موضعگیری ها نبودند.چطور می شود فیلمهائی که با توسل به هرزگی و لودگی و ... و با هدف جلب توجه جشنواره های آن ور آبی ساخته میشدند و میشوند هیچ گاه با اقبال عمومی مردم مواجه نشدند؛ اما این فیلم که همراه با سوزش بعضی ها با اقبال مواجه شده" بوی بد زردی و باقالی می دهد و سرشار از بی ادبی است".آیا به راستی این انقاد است یا توهین ؟؟؟؟

اینکه ارزش کار یک انسان را که برای خلق چنین اثری زحمت کشیده است را  زیر سئوال ببرید چه سودی عایدتان میکند؟؟؟

چرا این فیلم را در خور سینمای ما مردم ما فرهنگ ما و جنگ(دفاع مقدس) ما نمی دانید؟؟

فکر میکنم لیاقت شما(همشهری جوان نما) همین است که به گفته خودتان با تقدیم یک دستشوئی به رضا عطاران  از او بخواهید با هنر متعالی خود برایتان فیلمی بسازد وشما هم در کمال مسرت یک گوی طلائی نثارش کنی و کلی کار فرهنگی انجام داده باشید.

به راستی که مافیای فرهنگی حاکم بر موسسه همشهری با  آقازاده های سردبیری مثل فرید الدین حداد عادل و فائزه جمالی فرد و ... چه اهدافی را دنبال میکنند که ارزش و ضد ارزش را جابه جا معرفی میکنند؟!؟!

 

همیشه به همه توصیه می کردم این مجله را بخوانند اما الان به هیچ کس خصوصا آنهایی که کمی دغدغه جامعه در دل دارند اصلا توصیه نمی کنم؛

 

 

لطفا از خواندن همشهری جوان  به شدت خودداری کنید!

 

 

 

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 توسط علیرضا

حسین الله کرم

 و چیزهایی که اهمیت ندارد!

«سردسته گروه­های فشار»، «چماق به دست»، «بی­منطق»، «مدرس علوم سياسي دانشگاه‌هاي تهران»، «دکتر»، «حاج حسین»، «فرمانده سپاه اسلام آباد غرب در سال 58»، «سردار»، ... و یا هر چیز دیگری که شما می­گویید! اهمیتی ندارد!

 

به نظر بنده که چندباری در مجمع دانشجویان حزب­الله علم و صنعت صحبت­های حسین الله کرم را در خصوص بحث­های سیاست خارجی شنیده بودم خیلی از حرف­هایی که علیهش می­زنند تهمت است و او یک بچه حزب­اللهی باسواد و در یک کلمه مرد بود. البته این نظر هم اهمیت ندارد!

 

رفتن الله کرم به منطقه بالکان به عنوان وابسته نظامی هم اهمیت ندارد!

 

جوابیه روابط عمومی انصار حزب­الله به روزنامه اعتماد «در خصوص انتصاب یک عضو انصار به عنوان وابسته نظامی» که «بدين وسيله به اطلاع مى رساند نامبرده از سال 75 رسماً از انصار حزب الله خارج شده و در طول ده سال گذشته تاکنون هيچ گونه عضويت، مسووليت يا فعاليتى در اين مجموعه نداشته است» هم اهمیتی ندارد!

 

فحاشی­ها و فدایت­شوم­های دیگران در خصوص رفتن حاج حسین هم اهمیتی ندارد!

 

دلتنگی امثال بنده هم اهمیتی ندارد!

 

اینکه با رفتنش به منطقه بالکان خیال خیلی­ها را راحت کرد هم اهمیت ندارد!

 

 

 

 چه چیز اهمیت دارد؟!

این اهمیت دارد که برای چهار سال فردی از بین ما رفت که روزنامه اعتماد ملی که منتقدش است در وصفش می­گوید: «مردي که در عين تمام انتقادي که به او وارد است به سبب صراحت بيان و شجاعت گفتار قابليت تمجيد دارد. مصاحبه­مان با موضوع حزب ا.. است که او اعتقاد دارد اين روزها در پي توسعه استراتژي نوسازي معنوي مي­گردد که واکنشي به جريان بي عدالتي پيشين است، اين سردار سپاه و استاد دانشگاه، ...»

 

این اهمیت دارد که در این اوضاع شاید کمتر کسی باشد که جای او را پر کند و سخنان «پیر جماران» را یادآوری کند و بگوید: «و سر انجام هر دو دسته، در اثر شكم‌هاي برآمده از حرام راي به تغيير استراتژي مقاومت به سازش دادند و گفتند در عصر جهان تك قطبي، راه‌كار ديگري جز پذيرش اصلاحات مورد نظر جريان سلطه را ندارند. اما ديري نگذشت كه شاهد شكوه مقاومت در جنوب لبنان بوديم كه با بيرون راندن اشغالگران خون‌آشام اسرائيلي به پيروزي شگفتي رسيده و خط بطلان بر استراتژي سازش و تسليم كشيدند و ما نيز به طور عيني عملي شدن سخنان پير جماران را مشاهده كرديم كه راه و رسم مقاومت كورشدني نيست، آري در اين شرايط بود كه همه‌چيز زير و رو شد».

 

این اهمیت دارد که وقتی در نبود او، استوانه­های نظام، امام را به فرصت سوزی در پذیرش قطعنامه و یا بحث گروگان­ها محکوم کنند چه کسی جای او را پر می­کند و پاسخ می­دهد.

 

پروسه «نوسازی معنوی حزب­الله» چه می­شود؟

.

.

.

و اما یک چیز مهمتر! «به سعید قاسمی هم پیشنهاد داده­اند که وابسته نظامی در یکی از کشورها شود». شایعه­ای که فراتر از یک شایعه است و هر روز جدی­تر شنیده می­شود.

 

حالا که فکرش را می­کنم می­بینم کاره بسیار خوبیست، هم برای این عزیزان خوبست که تجربه­ای کسب کنند و هم برای مملکت (و صد البته مسئولینش)! (راستی چند وقتی است که به این نتیجه رسیده­ام همه خوبند!) تازه می­شود حسن عباسی، وحید جلیلی و بچه­های سوره، ده­نمکی، نادر طالب زاده، مسعود فراستی و خلاصه هر مزاحم دیگری که سراغ داریم به عنوان رایزن فرهنگی، وابسته نظامی و ... بفرستیم آن ور آب، هیچ سودی نداشته باشد بچه حزب­اللهی­های دانشگاه­ها که آرام تر می­شوند!

 

 

هادی سلیمانی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام فروردین 1386 توسط علیرضا
در آخرين تصاوير منتشر شده در خبرگزاري ها از تفنگ داران انگليسي  متجاوز به آب هاي ايران، اين نظاميان در محيطي آرام و بدون تنش همگي در يك سالن پذيرايي در حال تفريح و گذران اوقات فراغت هستند و در حالي كه به گفتگو با يكديگر مشغولند، از خوردن ميوه و قهوه و يا بازي شطرنج لذت مي‌برند. اين تصاوير هر بيننده اي را به ياد زندان و زندانيان در بند اين رژيم هاي غربي در كشور همسايه ما عراق مي اندازد!

 

 

 

 

مرگ بر  انگلیس




نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم فروردین 1386 توسط علیرضا

 

  گفتگوی رادیوی دولتی آمریکا با تروريست ریگی!

 

  رادیو صدای آمریکا، شب گذشته با عبدالمالک ریگی، تروریست متواری با عنوان رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران! گفتگو کرد.

 

به گزارش خبرگزاری مهر، شبکه تلویزیونی "رادیو آمریکا" موسوم به VOA شب گذشته برای نخستین بار با "عبدالمالک ریگی" سرکرده گروهک تروریستی جندالله با عنوان "رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران"(!)  بطور زنده ، مصاحبه کرد.

 

ریگی که تاکنون بیش از پنجاه نفر از هموطنان بلوچ را مجروح و یا به شهادت رسانده است، اکنون نیز جمعی از ماموران دولتی کشورمان را به گروگان گرفته و اقدام به باج گیری برای آزادی این گروگان ها کرده است .

 

این اقدام وقیحانه و مغرضانه رادیو آمریکا در حمایت و ترویج رسمی تروریست مشهور منطقه بلوچستان، با اعتراض شدید محافل ایرانی مقیم ایالات متحده مواجه شده است.

 

گفتنی است، راهبرد "اختلاف افکنی قومی و مذهبی و حمایت از گروههای تجزیه طلب " بارها به عنوان یکی از راهکارهای تضعیف حاکمیت ملی کشورمان از سوی محافل غربی مطرح شده و به نظر می رسد این اقدام بی سابقه رادیو آمریکا موج جدیدی از بکار گیری این راهبرد باشد.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 توسط علیرضا

 

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، دانشجويان دانشگاه‌هاي سراسر كشور از بعدازظهر امروز مقابل سفارت انگلستان در خيابان فردوسي تجمع كردند و خشم و انزجار خود را نسبت به سياست‌هاي دولت انگلستان عليه ملت ايران و همچنين تجاوز نيروهاي دريايي اين كشور به حريم آبي جمهوري اسلامي ايران بيان داشتند.
پس از سخنراني نمايندگان تشكل‌هاي دانشجويي شركت‌كننده در اين تجمع قطعنامه دانشجويان معترض در محكوميت سياستهاي انگلستان قرائت شد و در ساعت 16:30 دقيقه پايان رسمي تجمع دانشجويان اعلام شد اما دانشجويان خشمگين و معترض به سياست‌هاي انگلستان سعي كردند كه با عبور از تدابير شديد امنيتي نيروي انتظامي به ديوارهاي سفارت انگلستان نزديك شده و وارد سفارت شوند اما نيروي انتظامي مانع از اين اقدام شد.
بعضاً درگيري‌هاي پراكنده بين نيروي انتظامي و دانشجويان در مقابل سفارت رخ داد همچنين دانشجويان سنگ‌هايي به سمت سفارت انگلستان پرتاب كردند. همچنين صداي چندين انفجار كه ناشي از انفجارهاي نارنجك دستي بود از داخل سفارت انگلستان شنيده شد.
نيروي انتظامي سرانجام توانست دانشجويان را پراكنده و متفرق كند و اين تجمع ضد انگليسي در ساعت 17:30 پايان يافت.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 توسط علیرضا

ملوان انگلیسی:

من از مردم ایران عذر خواهی می کنم

 

 

  اين ملوان بازداشت شده انگليسي در گفت‌وگويي كه از شبكه خبر سيما پخش شد، با معرفي خود گفت:‌ من توماس سامرز از نيروي دريايي سلطنتي انگليس هستم و مدت دو سال است كه به عنوان اپراتور مكانيك خدمت مي‌كنم.
اين سرباز انگليسي افزود: من روز جمعه 23 مارس 2007، در آب‌هاي ايران دستگير شدم.
سامرز تاكيد كرد:‌ ما بدون اجازه وارد آب‌هاي ايران شديم.
اين ملوان انگليسي در ادامه اظهار داشت: از زماني كه ما در ايران دستگير شديم، رفتار ايراني‌ها خيلي دوستانه و بدون هيچ برخوردي بوده است.
وي گفت:‌ از ما خيلي خوب پذيرايي كردند و من خيلي راضي هستم. همه چيز خوب بوده و من از شرايط كاملاً راضي هستم.
اين ملوان انگليسي كه به خاطر ورود غيرقانوني و غيرمجاز به حريم سرزميني جمهوري اسلامي ايران توسط مرزبانان كشورمان در اروند بازداشت شده است، گفت‌: من مي‌خواهم از مردم ايران به خاطر ورود غيرقانوني و بدون اجازه به داخل ‌آب‌هاي ايران و همچنين تكرار اين اقدام مربوط به سال 2004 عذرخواهي كنم و اميدوارم چنين وقايعي ديگر رخ ندهد.
وي مجدداً تاكيد كرد كه به خاطر ورود به آب‌هاي سرزميني ايران معذرت خواهي مي‌كنم.



نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم فروردین 1386 توسط علیرضا

مصباح نیوز:

تدابیر شدید امنیتی در مقابل سفارت انگلیس 

 

 

     در پي افزايش تنش ميان ايران و انگليس بر سر موضوع بازداشت 15نيروي متجاوز انگليسي وبه رگبار بستن سر کنسول گری ایران در بصره و احتمال برگزاري تجمع در مقابل سفارت انگليس در تهران، تدابير شدید امنيتي در خيابان‌هاي اطراف سفارت انگلیس به اجرا گذاشته شده است.

    یگان های ویژه ونیروهای ضد شورش نیروی انتظامی  در خیابان های منتهی به سفارت انگلیس مستقر شدنند که مرکزیت این نیروها خیابان نوفل شاتو و خیابان فردوسی بود .

پس از پايان يافتن نماز جمعه امروز تهران نمازگزاران در اعتراض به تجاوز نيروهاي انگليسي به آبهاي ايران و افزايش جنگ رواني انگليس عليه كشورمان دست به راهپيمايي زدند و اعلام كردند كه خواستار محاكمه نظاميان دستگير شده انگليسي هستند كه پس از برگزاري اين راهپيمايي احتمال برگزاري تجمع در مقابل سفارت انگليس افزايش يافته است.

تعدادی از نماز گزاران نیز خود را برای این تجمع به سفارت انگلیس رسانده بودنند و تمام رسانه های جهان که تعداد آنها به بیش ار ۳۰ رسانه می رسید توسط نیروی اتتظامی ار محل متفرق شدنند.

این تجمع به دلایلی برگزار نشد اما منابع آگاه  در گفتگو با مصباح نیوز اعلام کردنند :درآینده نزدیک تجمع گسترده تری در مقابل این سفارت برگزار خواهد شد.



نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم فروردین 1386 توسط علیرضا
خبر دستگیری ۱۵ تفنگدار متجاوز انگلیسی به آبهای ایران در ایام نوروز بسیار مسرت بخش بود و شادی را در ما دو چندان کرد. چون هنوز تلخی آزاد کردن سریع و مرعوبانه ۸ نظامی انگلیسی که در سال ۸۳ در آبهای ایران دستگیر شده بودند، در کام دلسوزان انقلاب باقی مانده بود.

اما در مورد دستگیری ۱۵ نیروی متجاوز انگلیسی که سوم فروردین ماه ۸۶ توسط جانبرکفان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آبهای ایران بازداشت شدند، نکاتی وجود دارد که هرگز نباید از ذهن دور داشت:

۱- رسانه های غربی طی چند روز گذشته تبلیغات بسیار وسیع و کم سابقه ای را برای آزادی این ۱۵ متجاوز آغاز کرده اند که اکثر آن بر این محور شکل گرفته است که این نیروها وارد آبهای ایران نشده اند. اما اعترافات صریح بازداشت شدگان، مستندات مربوط به دستگاه جی پی اس و اظهارات فرمانده گارد ساحلی عراق به وضوح نشان می دهد که حضور این ۱۵ نفر در آن قسمت از آبهای اروند رود که متعلق به ایران است، بسیار ناموجه بوده و آنها وارد مرزهای آبی ما شده اند و این حق انکارناپذیر ایران بوده که آنها را بازداشت کند.

۲- نیروهای دریایی انگلیس همواره توسط رسانه های غربی به عنوان شکست ناپذیرترین سربازان دریایی دنیا جلوه داده شده اند در حالی که دستگیری این ۱۵ متجاوز انگلیسی و همچنین دستگیری ۸ نفر دیگر از آنان در سال ۸۳ - که البته چند روز پس از دستگیری آزاد شدند- هیمنه پوشالی و افسانه شکست ناپذیری نیروهای نظامی آنان را شکست.

۳- قطعا انگلیسی ها و امریکایی ها از یاد نبرده اند که طی چند سال اخیر بارها و بارها شهروندان و دیپلمات های ایرانی را به بهانه های واهی ربوده اند و به خود اجازه داده اند که با دهن کجی به افکار عمومی دنیا، آنان را چندین و چند ماه در زندان های مخوف خود نگهداری کنند. پس قطعا ایران نیز می تواند این ۱۵ نفر را که مرزهای ما تجاوز کرده اند، مورد بازجویی و محاکمه قرار دهد که البته این کار زمانبر خواهد بود و شاید ماه ها به طول بیانجامد.

۴- بر اساس قوانین جمهوری اسلامی افراد مسلحی که بدون اجازه کشورمان وارد مرزهای ایران شوند، باید بر اساس قوانین ایران محاکمه شوند و قاعدتا اتهام آنان جاسوسی خواهد بود و حکم جاسوس نیز اعدام است. پس مسئولان ایران حق ندارند هیچ کدام از این ۱۵ نفر را قبل از محاکمه آزاد کنند.

۵- دستگیری این ۱۵ جاسوس برای ما یادآور دستگیری جاسوسان آمریکایی در ۱۳ آبان ۵۸ در جریان تسخیر لانه جاسوسی است و میخواهیم تا زمانی که دولت نجس انگلیس (به فرموده رهبری) از ایران عذرخواهی رسمی نکرده و ندامت خود را به جهانیان اعلام نکرده است، این متجاوزین را در ایران زندانی نگاه داریم تا درس عبرتی برای همه زورگویان جهان باشد. در این زمینه این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اگر در سال ۸۳ با مسامحه دولت پیشین ایران، ۸ جاسوس انگلسی را محاکمه کرده بودیم و به جرم جاسوسی به چوبه دار می سپردیم، دیگر این زحمت ها پیش نمی آمد...

۶- انگلیسی تنها با گذشت ۶ روز از دستگیر نیروهای نظامی خود، رسما اعلام کردند که روابط تجاری انگلیس با ایران تا زمان آزادی این ۱۵ نفر قطع شد. ما از این جریان خوشحالیم. چون سالها بود که انتظار چنین روزی را می کشیدیم. اما کار ناقص مانده است. دلدادگان انقلاب اسلامی ایران زمانی خنکای غرور ملی و اقتدار اسلامی را با تمام وجود احساس خواهند کرد که نه تنها روابط تجاری بلکه همه روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران و انگلیس برای همیشه قطع شود و درب سفارتخانه و موسسات انگلستان در ایران پلمپ شود و حقوق غصب شده ایرانیان - از جمله باغ قلهک- به ملت ایران بازگردانده شود.

۷- سپاه، وزارت خارجه و تمام مسئولانی که در جریان دستگیری ۱۵ نیروی متجاوز انگلیسی به نوعی دست داشته اند باید بدانند که فرزندان معنوی حضرت روح الله بر دستان آنان بوسه می زنند و از تصمیم گیران در این زمینه انتظار دارند که این ۱۵ جاسوس پس از طی شدن مراحل قانونی بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران محاکمه شوند.

در این زمینه مسئولان کشورمان باید توجه داشته باشند که هیچ عجله ای در کار نیست و باید با خونسردی و بدون توجه به جنجال های انگلیسی ها و غربی ها کار خود را بکنند چون هیاهوی غربی ها برای آزادی زودهنگام این ۱۵ متجاوز، معنایی جز آب در هاون کوبیدن ندارد.

* برای موافقت با عدم آزادی این ۱۵ انگلیسی متجاوز و محاکمه آنها می توانید فعلا این طومار را که یکی از دوستان زحمت تهیه آن را کشیده، امضا کنید.

خبرنگار مسلمان



نوشته شده در تاريخ جمعه دهم فروردین 1386 توسط علیرضا

 فوری                               فوری

 

اعلام اسامی مفسدان اقتصادی

 


 

     دولت نهم در راستای تحقق وعده خود برای معرفی مفسدان اقتصادی اسامی ۸ نفر از مفسدان بزرگ اقتصادی واخلال گران اقتصادی را اعلام کرد.

    این اقدام شجاعانه از دولت عدالت محور قابل تحسین است و برخی از عناصر پشت پرده با ید درس عبرت بگیرند و از حمایت مفسدان اقتصادی دست بردارند تااعتماد مردم بیش از بیش جلب و مفسدان به سزای عمل خود برسند .

اسامی این مفسدان اقتصادی عبارتست از :

  ۱-اسماعیل احمدی زمردی ۲-عباس تقی زاده ۳-قاسم خاکی 

  ۴-پیمان محبی ۵- شهرام جزایری عرب ۶-علی مشهدی

   ۷-مهرداد قطان ۸-قاسم ممتاز 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم فروردین 1386 توسط علیرضا

 

 

آن روز که جامعه روحانیت تصمیم گرفت علی اکبر ناطق نوری را به عنوان تنها کاندیدای ریاست جمهوری این جامعه و تشکلهای همسو انتخاب نماید یکی از کسانی که در آن جمع از نامزدی ناطق نوری حمایت قاطعی داشت حسن روحانی بود. وی آن روزها نایب رئیس مجلس هم بود و به مدد ارادت و رفاقتی که با رئیس جمهور اسبق داشت، جایگاه دبیری شورای عالی امنیت ملی را نیز با خود به یدک می‏کشید. رئیس جمهور شدن ناطق نوری برای حسن روحانی به یک آزو تبدیل شده بود، اگر آقای ناطق رئیس جمهور می‏شد، حسن روحانی در جایگاه ریاست مجلس قرار می‏گرفت و این مقدمه ای بود برای یک هدف بالاتر.
اما این اتفاق هیچگاه نیفتاد و نایب رئیس آن روز مجلس، همچنان سایه سنگین ناطق نوری را به عنوان رئیس مجلس پنجم بر سر خود احساس نمود. حسن روحانی در انتخابات مجلس ششم هم در ائتلاف تشکلهای همسو قرار گرفت و هم زیر بیرق نام‌ها‌شمی در فهرست کارگزارانیها گزارده شد. در آن ایام، شاید آقای روحانی در این اندیشه بود که حداقل در مجلس ششم پس از‌ها‌شمی و کروبی در نیابت رئیسی دوم قرار گیرد. اما این بخت هم یار نشد و نه‌ها‌شمی و نه روحانی هیچکدام به مجلس ششم راه نیافتند. پس از آن، روحانی در پی نزدیکتر شدن‌ها‌شمی و خاتمی و همچنین رایزنیهای کارگزاران به پیشنهاد‌ها‌شمی و موافقت خاتمی مسئولیت مذاکرات پرونده هسته ای را به دست گرفت.
روحانی در این اندیشه بود که از فرصت رسانه ای و بین المللی این مسئولیت، نهایت استفاده را ببرد و این بار سودای رئیس جمهور شدن را در مخیله خود جای داد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری نهم در حالیکه در محافل اصولگرایان سخن از ولایتی به میان آمده بود، فریدون روحانی، برادر حسن روحانی در محافل سیاسی و رسانه ای خبر از تاسیس ستادهای انتخاباتی برای شیخ حسن روحانی داد. اما این شروع شیخ برای رئیس جمهور شدن در همان آغاز در نطفه خفه شد. وقتی حرف از آقای رئیس به میان آمد دیگر جایی برای مطرح شدن یک وابسته حرف گوش کن چون شیخ حسن نمی‏ماند. حسن روحانی منتظر ماند که‌ها‌شمی تصمیم بگیرد که آیا می‏آید یا نمی‏آید، اما خیلی زود متوجه شد که می‏آید و باید تدبیری تازه اندیشید. در همین وضعیت لرزان و نامشخص، کارگزارانی‌ها‌ برای شیخ حسن  از جانب عالیجناب پیغام آوردند: «آقای روحانی! حاج آقا فرمودند آقای روحانی وزیر خارجه ارزشمندی برای دولت ما می‏توانند باشند».
این همان پیامی بود که در افکار دکتر روحانی مانند یک آرزوی جدید درخشید و وی تمام تلاش خود را برای رئیس جمهور شدن‌ها‌شمی به کار بست.
..... اما این هم نشد چون حاج آقا رئیس جمهور نشد و سودای سفرهای خارجی نیز نقش بر آب گشت.
اکنون حسن روحانی در چه اندیشه ای است؟ آیا او مقصد تازه ای را هدف گرفته است؟ به هر حال، آینده همه چیز را عیان می‏کند، اما اکنون نیز با نگاهی گذرا به مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع و سایت وابسته به آن می‏فهمیم که حسن آقا هنوز هم در آرزوهایی به سر می‏برد. تا امروز آقای روحانی همیشه در زیر سایه‌ها‌شمی، ناطق نوری و خاتمی به سیاست می‏نگریست. باید دید آیا بالاخره آقای دکتر روحانی یک رئیس مستقل می‏شود؟!!



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم فروردین 1386 توسط علیرضا
 

1- چندي پيش شايعاتي درباره سلامتي رهبر انقلاب اسلامي منتشر شد.


اين شايعات از سوي مايكل لدين چهره ضد ايراني و جنگ طلب نومحافظه كاران آمريكايي شروع شد اما برخي منابع خبري مركز اين شايعات را كميته اي مخفي موسوم به كميته X معرفي كردند. آنان همچنين بخش رسانه اي اين كميته را به محمد ع عضو شوراي مركزي حزب كارگزارن سازندگي معرفي مي كردند.


آنان معتقدند جلسه اي كه ع با خبرنگاران رسانه هاي خارجي كه مقيم تهران هستند، سبب رواج گسترده اين شايعه در رسانه هاي خارجي شده است.


 
2- محمد ع یکی دیگر از اعضای باند سید مهدی هاشمی در دهه 50 و 60 بود که علت عدم بازداشت و بازجویی از وی در دهه60 را نفوذ رئیس وقت مجلس در این پرونده می دانند. وی که در اصفهان سابقه فعالیت های مضر سیاسی منجر به عملیات های تروریستی و حتی ترورهای فیزیکی را داشت، بعد ها به ریاست حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی رسید.


بسیاری معتقدند که واسطه روابط سید مهدی هاشمی و منافقین که مورد حساسیت شدید امام قرار داشت، يكي از اقوام ع بوده است.


محمد ع در دوران وزارت کشوری عبدالله نوري( سالهای 68 تا 72 )  مدیر کل سیاسی شد و به واسطه ارتباطات نزدیک با رئیس جمهور وقت و همکاری با غلامحسین کرباسچی به انتشار روزنامه چهار رنگ همشهری پرداخت.


 وی همچنین از اعضای هیات موسس و شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی شد. ع پس از دوم خرداد به وزارت نفت رفت و در بخش فروش خارجی مشغول شد و این چنین عهده دار بخش رسانه های نفتی شد!


ع پس از اخراج از روزنامه همشهری روزنامه شرق را اجاره کرد و رئیس شورای سیاست گذاری آن شد. وي می گوید: در عرض دو سال 25 میلیارد تومان خرج روزنامه شرق کرده است. یعنی هر ماه بیش از یک میلیارد تومان!


3- اما آن چه چهره ع را به عنوان يك عنصر ضد امنيتي مشهور كرده است، روابط سياسي خواهر وي زهره ع است.


زهره ع از اعضاي ارشد سازمان مجاهدين خلق است كه گفته مي شود هم اكنون به صورت غير رسمي همسر چهارم مسعود رجوي است و تشكيلات نظامي اين سازمان را رهبري مي كند.
جواد قديري شوهر اول زهره ع بوده است. قديري كه از اعضاي باند خسرو ت و كشميري بوده، در ابتداي انقلاب از سوي سازمان مجاهدين مامور نفوذ در نهاد هاي امنيتي مي شود.


سردار مهدي منتظري رييس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره نحوه نفوذ جواد قديري در نهادهاي امنيتي پس از انقلاب مي گويد: ببینید اوایل پیروزی انقلاب، كار اطلاعاتی نه تنها جاذبه‌ای نداشت بلكه به لحاظ تداعی ساواك، یك حالت انزجار در اذهان ایجاد كرده بود و خیلی‌ها احتراز می‌كردند از ورود به تشكیلات اطلاعاتی یا انتساب به اون. خودجوش بود... كسانی كه كار تشكیلاتی كرده بودند، مثل حزب توده یا منافقین اینها خوب به اهمیت كار و جایگاه كار، واقف بودند...


... بعداً كه نظام پیروز شد، هر كسی شروع كرد، اهداف خودش را دنبال كردن و این گروهكها و سازمانهایی كه دنبال اهداف از قبل تعیین شده‌ [ی خودشان] بودند، سعی كردند افراد خودشان را در نهادهای انقلاب، نفوذ بدهند...

مثلاً همان اوایل انقلاب، كمیته‌هایی در مراكز مهم ضد اطلاعات در ارتش، توسط نخست‌وزیری تشكیل داده شد، كه افرادی را اعزام می‌كردند به آنجا... این كمیته‌ها مسئولیت نظارت بر اسناد و مدارك موجود را داشتند كه حفاظت بشوند. چون نفرات، نفرات ضد اطلاعات سابق بود.... آقای «محمد رضوی» بود كه الان در شركت مخابرات است كه مسئول كمیته اداره دوم بود و بقیه كمیته هم، زیر نظر ایشان بود كه البته مثلاً مورد «جواد قدیری» كه روی شنودها كار می‌كرد، مسئولیتش به عهده آقای «رضوی» بود... خود آقای «رضوی» از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی بود یا آقای «حبیب داداشی» كه همین طور.


5- قديري در كميته خنثي سازي كودتاي نوژه نيز نقش داشته است. در كتاب شنود اشباح ص471-470 آمده است: در كمیته خنثی‌سازی نقاب [كودتا] بعد از «محسن‌ رضایی»، «مهدی منتظری» سرپرست شد. «مسعود كشمیری» كارهای تعقیب و مراقبت و جلب و به یك معنا عملیاتهای لازم به عهده «رضا عاصف» و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بیشتر بازجوئی‌ها هم مختلف انجام می‌شد... «سعید مظفری» [حجاریان»] بود كه با «ركنی» كار می‌كرد... «جمال اصفهانی» بود. مسئول مركزیت كودتایی‌ها به عهده‌اش بود...

وقتی جمعی خدمت «حضرت امام» رفتیم «كشمیری» هم بود، متنی را كه تنظیم شده بود، خواند كه لب حرف این بود كه به ارتش امیدی نیست و نحوه پیشنهاد انحلال ارتش بود كه «امام» هم خیلی برای من عجیب بود، فرمودند این موارد در دیگر جاها غیر از ارتش هم هست. بین خود شما هم هست حالا كمتر بیشتر دارد ... خب «كشمیری» رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. یعنی «رضوی» كه نماینده اداره دوم بود... «جواد قدیری» هم بود... اما خب «كشمیری» ‌با بعضی از این افراد رفیق بود، با بعضی همكار بود با بعضی هم باند بود. شرایطی پیش می‌آمد دسترسی‌های خطرناك اطلاعاتی پیدا می‌كرد.


مهدی منتظری همچنين درباره سوابق قديري مي گويد: «جواد قدیری» یك آدمی بود كه سابقه تشكیلاتی كار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود] رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آره... «جواد قدیری» همان اوایل شكل‌گیری كمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به كار شد... دوره «رضوی»..

البته مسئولیت كمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در كارهای اطلاعاتی كه شروع شد و ستاد خنثی سازی كودتا تشكیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا كرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد.


 
6- در كتاب تازه منتشر شده سازمان مجاهدين خلق پيدايي تا فرجام به صراحت از جواد قديري به عنوان طراح عمليات ترور آيت الله خامنه اي در 6 تير 1360 در مسجد اباذر نام برده مي شود: معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصريح كرده است كه «جواد قديري يكي از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود.» وي كه نام كاملش جواد قديري مدرس است و از اعضاي قديمي و مهم سازمان و نفوذي در كميته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش بود، بعد از سوءقصد نافرجام به آيت الله خامنه اي متواري شدو از كشور گريخت. در سال 1364 ، نام قديري درليست شوراي مركزي سازمان مجاهدين خلق به عنوان مركزيت درج گرديد. در همان زمان در اغلب خبرهاي مطبوعات و واكنش هاي اقشار مختلف مردم و گروه هاي سياسي، بدون كمترين ترديدي، سازمان مسئول انفجار مسجد اباذر معرفي و شناخته مي شد.


محمد جواد قديري عضو كادر مركزي سازمان و از طراحان اصلي انفجار مسجد اباذر، « در روز چهارم تير 1360 به دوستان خود با اطمينان خبر مي دهدكه در روز فتم تير، كار يكسره خواهد شد.» وي روز ششم تير قبل از فرار از كشور « به بعضي از متهمين عضو سازمان كه مجددا دستگير شده اند گفته بود كه فردا يعني روز هفت تير كار نظام اسلامي تمام است. (ص 591 و 592)


 
7- عزت شاهي مبارز قديمي و مسئول بازپرسي كميته انقلاب اسلامي در كتاب خاطراتش پس از توضيحات مفصلي كه درباره روابطش جواد قديري به نكته مهمي در روابط ع و قديري اشاره مي كند:
من در جايي شنيدم كه قبل از ترور آقاي خامنه‌اي، جواد قديري گفته بود كه كار نظام در همين پنج ـ شش روز تمام است، و اينها (مسئولين نظام) هم بار و بنه‌اشان را بسته‌اند. من همان موقع به آقاي خسرو تهراني كه در اطلاعات نخست وزيري بود پيغام دادم كه جواد قديري شوهر خواهر آقاي عطريانفر (كه در وزارت كشور است) چنين حرفي زده است. ما جاي او را هم پيدا كرده‌ايم، بياييد پي‌گيري كنيد كه آنها اين كار را نكردند .بعد خودمان حكم گرفتيم و رفتيم تا منزل او را بازرسي كنيم كه ديديم تخليه شده است، گويا مدتي در منزل محمد عطريانفر در اختفا به سر مي‌برد و بعد هم شنيديم كه از كشور گريخت و پس از چندي هم عطريانفر خواهرش زهره را به صورت غيرقانوني و قاچاق نزد وي فرستاد.


 
8- در سايت صبح كه به معرفي شهداي انقلاب اسلامي مي پردازد در معرفي شهيده زهره بنيانيان آمده است: يکي از روزهاي زيباي سال 1336، زهره در آغوش گرم خانواده‌اي مذهبي و متدين به دنيا آمد او هميشه به ياد محرومان و مستضعفان بود و علي‌رغم اينکه از زندگي مرفهي برخوردار بود ولي از خوگرفتن به زندگي اشرافي سرباز مي‌زد و بعدها در دوران مبارزه مخفي شبهاي سرد و طوفاني انقلاب را برگليمي ساده به سرمي‌برد، وي آذر و ديماه سال 1356 را در ميان مسلمانان محروم و ستمديده لبنان و فلسطين و سوريه گذراند و پس از بازگشت به ايران به عضويت گروه توحيدي «صف» (شهيد بروجردي) درآمد، در حالي که به سلاح ايمان مسلح بود براي دفاع از آرمانهاي خويش به سلاح گرم نيز مسلح شد. به راهش با تمامي وجود اعتقاد داشت از نظر اخلاقي هيچ نشانه‌اي از غرور و تکبر در وجودش نبود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي زهره در ادامه راه آرمانگرايانه خويش به عضويت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و به فعاليت خود ادامه داد. سرانجام روز بيست و نهم ارديبهشت ماه سال 58 در حين انجام مأموريت به عنوان سرپرست گروه ضربت که براي خنثي کردن توطئه ضد انقلاب راهي شده بودند، هدف اصابت گلوله ضد انقلاب قرار گرفت و در سن 22 سالگي روح بيقرارش به سوي ملکوت اعلي پرواز نمود.
( گفتني است بسياري از تاريخ نگاران معاصر شهادت زهره بنيانيان را به گروهك مهدي هاشمي نسبت مي دهند . آن ها قاتل زهره بنيانيان را فرد با نام مستعار محمد چريك معرفي مي كنند.)
 


9- در يكي از سايت هاي اينترنتي آمده است: محمد ع از سوي سازمان منافقين به عنوان مسؤول شاخۀ اصفهان در نظر گرفته شده بود . همچنين خواهر و شوهر خواهر وي (زهره‌ ع و جواد قديري) از اعضاي مرکزي سازمان منافقين مي‌باشند که به دليل شرکت در عمليات تروريستي حادثه انفجار حزب جمهوري، به خارج از کشور گريختند. زهره ع، پس از مدتي همسرش (جواد قديري) را رها کرد و با ارتقاء تشکيلاتي، اکنون به صورت غير رسمي همسر چهارم مسعود رجوي مي‌باشد. گفته مي شود زهره ع هم اكنون مسئول نظامي سازمان مجاهدين خلق مي باشد.


گفتني است جمع‌آوري اطلاعات پيرامون فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران توسط سازمان منافقين و فروش آن به آمريکائيها، دور جديدي از چالش را براي جمهوري اسلامي ايران به دنبال داشته‌است.


با آغاز دورۀ به اصطلاح سازندگي و اجراي سياستهاي تعديل اقتصادي، مخالفت‌هاي شديدي از سوي جريان چپ و مجمع روحانيون مبارز، متوجه سياستگذاران تعديل اقتصادي گرديد. از اين رو برخی افراد قدرت‌طلب، از طريق وزارت کشور- که آقاي عطريانفر هم يکي از دست‌اندرکاران آن بود- به حذف 90 نفر از نيروهاي جريان چپ مبادرت ورزيدند. اين اقدام باعث نزاع در ميان جناحهاي سياسي و حذف و انزواي جناح چپ شد.


 
10- تاريخ 30 ساله اخير رمز و رازهاي فراواني داشته است. مافياهاي فراواني بودند كه در عين آن ردپاهاي مشهودي از آنان در فجايع تاريخ انقلاب به چشم مي خورد، به مدد بهره گيري از سپر حفاظتي برخي بزرگان توانستند به حيات منافقانه شان  ادامه دهند.


هشدار كه كساني كه تابوتي را به عنوان جنازه كشميري فراهم كردند و از سويي وي را فراري دادند هم اكنون در آغوش نومحافظه كاران آمريكايي مشغول جنگ رواني عليه انقلاب اسلامي ايران هستند.


در يادداشتي ديگر به نقش جديد اين مافياها در دهه هشتاد خواهيم پرداخت.



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط علیرضا

يکشنبه 20 اسفند85 دانشگاه امام صادق(ع)


وقتي که مي خواستي از درب اصلي دانشگاه وارد شوي مي فهميدي که يه خبري تو دانشگاه هست چند نفر با بي سيم جلوي در دانشگاه ايستاده بودند و وقتي وارد دانشگاه مي شدي تابلوهاي همايش و پرچمهاي کشورهاي اسلامي جلب توجه مي کرد. ان موقع بود که مي فهميدي موضوع از چه قرار است و اين همه کنترل و نظارت براي همايش است.


ولي يک سوال به ذهنت خطور مي کرد و ان اين بود که اينهمه کنترل و ايجاد جو پليسي و امنيتي براي چند تا مهمان خارجي که همگي هم شخصيتهاي علمي مي باشند ايجاد شده است؟ خودت مي تونستي جواب خودت رابگي. پس قرار است از مسئولين نظام تشريف بياورند.


به سر کلاس مي روي و ساعت 9:30 از کلاس خارج مي شوي اولين چيزي که جلب توجه مي کند بيانيه بسيج دانشجويي دانشگاه است. ان موقع است که مي فهمي که قرار است اقاي هاشمي رفسنجاني رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام تشريف بياورند. و حضور دانشجويان هم در اين همايش هم ممنوع است و دانشجويان در اعتراض به اين کار و درخواست از اقاي هاشمي براي پاسخگويي به سوالات دانشجويان در جلوي مکان همايش تجمع کردند.حدودا 200نفر از دانشجويان در اين تجمع حضور داشتند.


بعد از دقايقي مسئولين دانشگاه با حضور در جمع دانشجويان خواستند که به تجمع پايان دهند و اين کار را به صلاح نمي دانستند. باز هم محافظه کاري و تسامح.


حدود ساعت 10:10که مي شود ماشين اقاي هاشمي(يک عدد بنز ) همراه با ماشينهاي اسکورت به درب پايين رفته و اقاي هاشمي از انجا... مي کند.


بعد از رفتن ايشان وارد محل همايش مي شوي ميزهاي پذيرايي که مملو از شيريني و چاي و نسکافه و...است.وفرشهاي قرمزي که براي اقايان پهن شده است را مي بيني.


اينجا بود که ياد حضور اقاي احمدي نژاد در دانشگاه كه همين 3 ماه پيش بود افتادم که با کمترين حفاظت وارد دانشگاه شد و به اتاق دانشجويان هم رفت.و از ساعت 8تا12 به سوالات دانشجويان پاسخ دادند.


هر     2 مسئولند اما اين کجا ان کجا




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط علیرضا
به دنبال تحلیل خبر 30/8 سیمای جمهوری اسلامی از مصدق و حمایت سایت بازتاب از سیما و برانگیخته شدن اعتراض مؤمنان، سایت بازتاب در عكس‌العملی شتاب‌زده تلاش كرد دست به توجیه اقدام غیر منطقی خود بزند. سایت بازتاب در یادداشت خود طی مقاله‌ای تحت عنوان «سیاه، سفید، خاكستری‌ها» تلاش كرد تا مواضع امام خمینی را در مورد مصدق توجیه كند و آن را به شرایط اول انقلاب نسبت بدهد. مقاله‌ی بازتاب نشان می‌دهد كه نویسنده نه به مبانی تشیع آشناست و نه تاریخ نهضت ملی شدن صنعت نفت را می‌داند و نه مصدق را می‌شناسد، بلكه هدف او تنها مقابله با نیروهای اصول گرا و جانشینی روزنامه‌های دوم خردادی است. به یاری خداوند در مقاله‌های بعدی به نقد ماهوی مقاله‌ی سایت بازتاب خواهم پرداخت. ولی در این  مجال فقط نشان خواهم داد كه چگونه سایت بازتاب در مقابل «نص صریح» امام خمینی به اجتهاد می‌پردازد و دست به توجیه غیر عقلانی می‌زند.

سایت بازتاب در توجیهی غیر منطقی سعی می‌كند موضع امام خمینی را یك موضع مقطعی نسبت مصدق تفسیر كند و آن را تندروی می‌شمارد و می‌نویسد:«به نظر می‌رسد مواضع تند انقلابیون در اوایل انقلاب نسبت به این روی كرد مصدق و طیف ملی و مذهبی به دلیل آن بود كه در آن شرایط حساس و بی ثباتی نظام، رهبر انقلاب [امام خمینی] از شكل گیری جریان تقابل با دین و روحانیت در میان روشنفكران سیاسی و تضعیف و تزلزل نظام احساس خطر می‌كردند – اما امروز پس از حدود ربع قرن…»

متأسفانه سایت بازتاب بدون ملاحظه‌ی مواضع امام خمینی می‌خواهد اینگونه القاء كند كه مواضع امام خمینی، مواضعی مقطعی، موقت و در شرایط خاص بوده است، حال آنكه عبارات امام نشان می‌دهد كه امام خمینی موضعی اصولی مبتنی بر تباین و تضاد اعتقادی با مصدق ارایه می‌دهد. بر عكس سایت بازتاب كه تنها مصدق را در چارچوب اشتباه قابل نقد می‌داند، امام خمینی مصدق و باندش را دشمنان اسلام و روحانیت، غیر مسلمان، و سیلی زننده به اسلام می‌داند؛ لذا یك مسلمان هرگز به خود اجازه نمی‌دهد، بعد از مواضع صریح امام خمینی به تمجید از مصدق بپردازد و یا بخواهد از پتانسیل آنها برای انقلاب استفاده بكند.

برای روشن شدن مواضع سایت بازتاب و امام خمینی اجازه دهید عین عبارات هر دو را نقل كنیم.

یادداشت بازتاب: «در دیدگاه دیگر كه قشر سنتی و نیروهای تندرو محور آن به شمار می‌روند، مصدق چهره‌ای سیاه است و كارنامه‌ای آكنده از خیانت و قصور دارد. از نگاه اینان در دوره‌ی مصدق و توسط وی و اطرافیانش صدمات جبران ناپذیری به روحانیت و كشور وارد آمده است...»

سخنان امام خمینی:
«یك گروهی كه با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی مرحوم آیت الله كاشانی دید كه اینها خلاف دارند می‏كنند و صحبت كرد، اینها این كار را كردند كه یك سگی را نزدیك مجلس عینك به آن زدند و اسمش را‌ آیت الله گذاشتند. این در آن زمان آن [مصدق] بود كه اینها فخر می‏كنند به وجود او. او هم مسلم نبود.
من در آن روز در منزل یكی از علمای تهران بودم كه این خبر را شنیدم... من به آقا عرض كرد كه این دیگر مخالفت با شخص نیست. این سیلی خواهد خورد و طولی نكشید كه سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی به اسلام می‏زد. (صحیفه امام، ج 14، ص 456)

امام خمینی جبهه ملی را نه به خاطر اختلاف سلیقه یا موضعی مقطعی علیه انقلاب در اوایل انقلاب بلكه به خاطر مبانی فكری و اندیشه‌ای آن كه اصولا با مردان دین به خاطر دفاع از دین سر دشمنی و عناد داشته اند مردود می‏شمارد، این درست عكس آن چیزی كه سایت بازتاب درصدد القای آن است. به این دو عبارت توجه كنید:

یادداشت بازتاب: «چه کسی می‏تواند دعا کند شخصیت‌ها‌یی چون سید جمال الدین اسد آبادی شیخ فضل الله نوری، سید ابوالقاسم کاشانی.... عملکردی فارغ از خطا و اشتباهات استراتژیک دارند؟»

سخن امام خمینی: «این جبهه ملی از میرزای شیرازی... که قضیه تنباکو را درست کرده تا آقای کاشانی، تمام علمایی که در خلال مشروطیت برای اسلام کار کرده، میرزای شیرازی که برای اسلام کار کرده است، آقای کاشانی که برای اسلام کار کرده، شیخ فضل الله [برای اسلام] کار کرده، تمام اینها را بد گفتند. آن روزنامه‌ی جبهه‌ی ملی را پیدا بکنید. میرزای شیرازی را متهم کرده به دروغگویی. شیخ فضل الله را این قدر فحش داده، جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود که قانون باید اسلامی باشد.... آقای کاشانی هم همین‌طور.»(صحیفه‌ی اما م، ج 14، ص 464)

سایت بازتاب باید بداند که همه کس اشتباه می‏کنند، ولی در مکتب تشیع اشتباهات کسانی که جهت‌گیری آنها الهی است و دارای استراتژی خدایی و اسلامی هستند، هرگز همانند اشتباهات کسانی که جهت گیری غیر توحیدی دارند، لحاظ نشده است. در مکتب تشیع دو جریان بیشتر وجود ندارد حق و باطل، هر کس در مسیر حق نیست، در مسیر باطل است و هرگز خاکستری در بین حق و باطل نیست، ولی در جریان حق تشیع قایل به درجه بندی است و جای هم برای خاکستری باز کرده است که انشاءالله از آن بحث خواهم کرد.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط علیرضا

 

«سياست‌ها نبايد تغيير كند. دوره آزمايشي دولت تمام شده است. دوره آزمايشي دولت گذشت. مهلت دولت به پايان رسيد.»

جملات فوق تيترهاي اول صفحات اول روزنامه‌هاي دوم‌خردادي 15/ 12/ 1385 بود. آيا خوانندگان مي‌توانند حدس بزنند اين سخنان از كيست؟ كدام حريف و رقيب يا مخالف سرسخت داخلي يا خارجي چنين جنگ‌جويانه عليه دولت اسلامي احمدي‌نژاد سخن‌گفته است؟ چه كسي از اين ملت فهيم نمي‌داند كه ادبيات خودكامه نمي‌تواند خارج از فرهنگ هاشمي‌ها باشد؟

مساله از اين قرار است كه هاشمي رفسنجاني كه از 28 خرداد 84 تا كنون يك لحظه از تقابل با دكتر احمدي‌نژاد، غافل نبوده، و هر فرد كوچه و برزني به اين ادعا صحه‌گذار است، اين روزها صريح‌تر وارد عمل گرديده است.

شايد ملاقات با طيف صدنفره از مجلسيان، يا تجمع چندنفره نظاميان مستعفي و يا تخريب‌گري دستوري قلم به مزدان وابسته به بيگانه در مطبوعات، يا وحدت‌نظر و اشتراك عمل «احزاب» راست و چپ در تهاجم به احمدي‌نژاد، مايه دلگرمي يا رسيدن به اين نقطه از سوي هاشمي شده باشد.

به هر حال علاوه بر خطبه‌هاي پرمساله جمعه هاشمي، سخنراني وي در همايش سند چشم‌انداز بيست‌ساله، و گفت‌وگوي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني‌اش (كه در دوران مسؤوليت قوه مجريه هرگز سابقه نداشته) تهاجمي آشكار و حركتي ستيزه‌گر عليه دكتر احمدي‌نژاد و ملت منتخب اوست.

هاشمي با پافشاري واهي و دور از منطق بر «الزام دولت به اجراي سند چشم‌انداز» به گونه‌اي برخورد كرده است، كه گويي اين سند، «وحي منزل» است. گر چه اگر «وحي منزل» هم بود، طبق روش و منش هاشمي، الزامي به اجراي آن نبود و تعديل و تفسير و پژوهش‌هاي علمي!! در آن، چاره‌ساز عدول از آن مي‌گرديد.

اما ملت واقعا مي‌خواهد بداند اين سند چشم‌انداز كه بهانه روزهاي اخير هاشمي گرديده، چيست؟ چرا ملت از آن اطلاعي ندارد. قطعا ملت به ديكتاتوري تن نمي‌دهد، و چيزي را نادانسته تاييد نخواهد كرد. آيا اين سند، يك آرمان است يا يك واقعيت؟ يك توسعه‌طلبي غرب‌گرايانه و بي‌پايه از نوع برنامه‌هاي دو دهه گذشته است؟ متكي بر واقعيات منابع، منافع، مصالح سياسي، ديني و اقتصادي كشور است؟ يا برگرفته از نظريات ديكته‌شده نخبه‌هايي سر سرپرده به غرب است، و ...؟ هاشمي از اين سند فقط همين جمله را مي‌گويد كه بايد ايران ظرف 20 سال آينده به مقام چندم جهان برسد!؟ و حتما با چشم‌اندازي از فقر و فساد و تبعيض كه حاصل 16 سال گذشته است و امروز دكتر احمدي‌نژاد مسؤول رتق و فتق آن گرديده است!!

تنها و مهم‌ترين نكته اساسي در اين سند، تصويب مبارك مقام عظماي ولايت مي‌باشد. تصويبي كه در صورت ضرورت بر اساس ديدگاه‌ها و برنامه‌هاي عدالت‌خواهانه و واقع‌گرايانه دكتر احمدي‌نژاد، كه مورد حمايت و تاييد آن حضرت است، دگرگوني و تغيير اين سند را هم شامل خواهد شد.

اما هاشمي به هيچ چيز نمي‌انديشد. فقط بمباران مي‌كند، و شمشير مي‌كشد. با نيش زبان تكرار مي‌كند كه : «آي مردم! يا من و برنامه‌ها، راهكارها، خانواده، مديران و افراد مورد قبول من در حاكميت يا هيچكس ديگر!» و اين يعني "سند حاكميت نظام اسلامي به نام «من»"

در سخنان هاشمي چند نكته برجستگي دارد:

1. او اتكاي به نفت را در دو سال گذشته بيشتر دانسته و ... شگفتا كه وي تصدي‌گري دولت در اتكاي به نفت را (آن هم طبق گفته‌هاي هاشمي كه نمي‌توان و نبايد به آن اعتماد داشت) ايراد جدي مي‌داند. اما چپاول نفت از طريق خانوادگي و تباني در دو دهه گذشته را قابل تحسين و تشويق و تاييد دانسته، و استمرار آن را مي‌طلبد!

2. هاشمي شكستن طلسم خصوصي‌سازي در كشور را از مهم‌ترين كاركرد مجمع سوم مي‌خواند، و باز هم از عدم اجراي اصل 44 در اين ارتباط شكايت دارد. خوب است هاشمي با آمار واقعي تعداد افرادي از توده مردم را كه سهمي از خصوصي‌سازي 16 سال گذشته نصيبشان شده ارايه دهد، تا روشن شود بنا به بر گفته رئيس‌جمهور محبوب، آنچه در گذشته انجام گرفته «اختصاصي‌سازي فلج‌كننده اقتصاد» بوده و نه چيز ديگر!

3. هاشمي در جاي ديگر «نظارت بر قوا» را توسط مجمع تشخيص مصلحت به صورت جدي از اين به بعد مطرح مي‌كند و اعلام مي‌دارد: «تا اواخر دولت آقاي خاتمي به توافقي در اين زمينه دست نيافتيم و در نهايت اين مجمع بود كه كوتاه آمد»‌. بنابراين بايد گفت: «ميل اين رئيس مجمع در ارتباط با منافع و مصالح ملي تا زمان خاتمي «توافقي» بوده، و در زمان دكتر احمدي‌نژاد «تقابلي» گرديده است. ملت مي‌خواهد بداند: چرا؟ علت كوتاه آمدن آن روز چه بود؟ و هدف از جنگ امروز چيست؟

چون احمدي‌نژاد خارج از مافياي قدرت و ثروت است و دست‌هاي پاكش در پي اجراي عدالت مي‌باشد، بايد باتيغ نظارت‌هاي هاشمي به محاصره در آيد؟ و راه پيشبرد وعده‌ها و آرمان‌هايش سد گردد؟

علاوه بر آن كه اين «نظارت» حركتي «فراقانوني» يا «قانون‌ستيز» در راستاي «نفي اصل تفكيك قواست».

4. هاشمي بدون پروا درباره نقش نظارتي اعلام مي‌كند: پس از تشكيل دولت جديد تصميم گرفته شد مهلتي به دولت داده شود و ...» آيا واقعاً كينه و بغض نسبت به احمدي‌نژاد و هراس از اجراي عدالت و برملا شدن فضاحت‌هاي دوران گذشته، تا اين حد بوده كه بلافاصله پس از روي كار آمدن دولت جديد، هاشمي نياز به «نظارت» را احساس كرده و آن را دنبال كند؟

5. هاشمي سياست‌هاي تدوين‌شده توسط خود و همفكرانش را «سياست‌هاي ثابت» مي‌خواند كه با عوض شدن دولت‌ها اين سياست‌ها بايد همچنان ادامه پيدا كند. واقعا عجيب است. آيا نظام اسلامي ما و دموكراسي مورد قبول هاشمي و باند او، از نوع دموكراسي حاكم بر امريكا است كه سياست‌گذاران پشت پرده آن سياست‌ها را تدوين كنند و تغيير دولت‌ها در تغيير آن سياست‌ها نقشي ندارد.

6. گر چه امروز بر اساس «منافع مشترك» هر از چند گاه، متقابلان، و معترضان ديروز عليه‌سياست‌هاي گذشته، گرد هم مي‌آيند، اما بد نيست تحليل محسن رضايي از انتخابات نهم را به هاشمي گوشزد كرد كه آن را «خواسته ملت براي تغيير در گفتمان، تغيير در برنامه‌ها، دگرگوني در مديران، و دگرگوني در شيوه‌ها و راهكارهاي حكومتي» اعلان داشته است. محسن رضايي، يعني دبير مجمعي كه هاشمي رئيس آن است، و يعني كسي كه او هم در محاصره احمدي‌نژاد، با «بازتابش» و ... نقش اساسي دارد.

اما مي‌گويم، ملت مي‌خواهد بداند در نظام اسلامي مبتني بر ولايت فقيه، هاشمي چه ميزان حق دخالت در سرنوشت ملي را دارد؟ با كدام سلاح فراقانوني به دولت منتخب و محبوب، «مهلت» و التيماتوم مي‌دهد و... . آيا هاشمي به جنگ با ملت برخاسته است؟ آيا هاشمي نمي‌خواهد بپذيرد ملت در 27 خرداد و 3 تير 84 به خودكامگي، قبيله‌گرايي، تزهاي وابستگي و ادبيات و روش تفرعن‌آميز و زورگويانه «نه» گفت. و اين «نه» شگفت‌آور، به ستوه آمدن ملت از اين همه «خودخواهي‌ها» بود؟ پس چرا وي اصرار دارد با زبان زور و ادبيات خودكامه ملت را از پاي در آورد؟

6. مجمع تشخيص به هر ميزان از مدافعان و وابستگان به هاشمي را در خود داشته باشد، نمي‌تواند و نبايد در مقابل اراده ملت قيام كند. اين مجمع نمي‌تواند طرح‌هاي عدالت‌خواهانه احمدي‌نژاد را كه از «حمايت ملي» و تاييد مكرر مقام عظماي ولايت برخوردار است به مصاف بگيرد. بر هاشمي نيز لازم است افرادي را خارج از دفتر و دستك خود به ميان مردم بفرستد. از كوچه و خيابان، تاكسي و اتوبوس، دانشگاه و حوزه و... تا يك نقطه مشترك را در باور سياسي مردم كشف كند كه: احمدي‌نژاد در راه رانت‌خواري، ويژه‌خواري، سهم‌خواهي، باج‌گيري و زورگويي دو دهه گذشته را محدود كرده است. دست‌هاي پاك او منافع ملي را حراست مي‌كند. اما مافياگران 16 سال حاكم، وي را در محاصره شمشيرهاي از غلاف بر آمده خود در آورده‌اند.

7. هاشمي اجازه ندارد كه آمرانه بگويد با عوض شدن دولت‌ها اين سياست‌ها بايد ادامه پيدا كند. هم «برنامه‌چهارم» و هم «سند چشم‌انداز»، آيات كريم قرآني نيستند. فرآيندهاي ديدگاه تدوين‌كنندگان هم در 16 سال گذشته، جز مصيبت و خذلان ره‌آوردي نداشته است. اين مصيبت بيش از اقتصاد و سياست كه «نمادي آشكار» دارد، در «كودتاي فرهنگي ويرانگري» كرده است. به مقام چندم رسيدن ايران و لابد «ژاپن شدن» ايران كه آرزوي برخاسته از سفر پيش از انقلاب هاشمي به ژاپن است، چيزي جز «دروازه تمدن بزرگ» نيست، گرچه ممكن است عدول‌هايي از آن داشته باشد.

8. ملت امروز بيش از سوم تير 84 نسبت به گفتمان شيعي‌گرايانه، ديپلماسي عزتمند و سرنوشت‌ساز و برنامه‌هاي عدالت‌خواهانه احمدي‌نژاد دلبستگي دارد. علاوه بر ملت و مقام معظم رهبري، مرجع بزرگوار حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي نيز بر اين مهم به صورت موردي تاكيد دارند. بنابراين «انقلاب سوم» به راه خود ادامه مي‌دهد. احمدي‌نژاد سردار منتظران اين انقلاب مديريت اجرايي را در دست گرفته است، و هاشمي شمشير را از رو بسته است. اما ملت به هوش است و بيدار.

9. آخرين نكته آن كه ملت و به ويژه قشرهاي آگاهان دينمدار از ماهيت انديشه، طرح و نظر و رفتار هاشمي به خوبي آگاهند. ماجراي روز يك‌شنبه دانشگاه امام صادق عليه‌السلام، و اعتراض صدها نفر از دانشجويان اين مركز ديني – علمي نمادي از اين آگاهي و اعلام نظر بود. ورود هاشمي رفسنجاني به اين دانشگاه به منظور سخنراني با تجمع صدها دانشجوي اين مذهبي‌ترين دانشگاه ايران اسلامي مواجه شد. گروه عظيم دانشجويان با سردادن شعارهايي مبناي فكري و روش عملي هاشمي را مورد اعتراض قرار دادند. و هيچ يك از آن‌ها در سخنراني وي شركت نكردند. دانشجويان امام صادق عليه‌السلام با آگاهي تمام و با حسن دين‌مدارانه، شمشير از رو بسته را با تزوير و زور و زر شفاف يافتند و نسبت به آن صريح و صادق اعلان موضع نمودند.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط علیرضا

 

حال كه جرأت تعرض به مصونيت آهنين مافياي قدرت و ثروت را ادامه داده‌ام، و آن را با بهاي سنگين تخريب و ترور پذيرا گرديده‌ام، و حال كه به حريم كاخ سبز مافيا گران حاكم در 16 سال گذشته گام نهاده‌ام، و تبعات هولناكش را به جان خريده‌ام، چرا نبايد حرف دل ملت فهيم و آگاه را در مسايل سرنوشت‌ساز نگوييم و ننويسم؟ ملتي كه در مسير افشاگري و حمله به قلعه «سهمگين مافياي هميشه در قدرت با همه ثروت» مرا پشتيبان، مؤيد و مشوق بوده و هستند. به همين جهت است كه بار ديگر به صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران مي‌پردازم، و از ابزار شدن تنها رسانه ملي براي «اژدهاي هفت‌سر مافيا» نشانه‌هايي بازگو مي‌كنم.

باز هم تصريح مي‌كنم كه «ضرغامي» بدترين، زشت‌ترين و خطرناك‌ترين شيوه‌ها را در مديريت بر صداوسيما پيشه‌كرده است، اين كه تنها رسانه ملي، به عنوان «ملك شخصي ضرغامي» درآمده و برنامه‌ريزي فرهنگي و سياسي و اقتصادي بر اساس منافع ملي جمهوري اسلامي به «برآورده‌سازي هوس‌هاي سياسي و غيرسياسي ضرغامي» تبديل شده، امري است كه موجب انزجار ملي گرديده است.

براي ملت يك مساله بديهي است كه ضرغامي هر روز بيشتر شيفته مطرح كردن خويش مي‌گردد، چه به صورت اجير شدن دوربين‌هاي رسانه ملي براي نشان دادن تمثال او در فرهيختگي، و چه در قالب خوش‌بياني وي، چه در جايگاه قهرماني، و حتي در لباس مهرباني.

دوربين‌هاي تلويزيون بنا به ميل ضرغامي بدعت‌گزاري‌هاي جديدي را در پيش گرفته‌اند. طرح يك رسانه آن هم در حد و اندازه ضرغامي، حتي با عبور از مرز گزارش لحظه به لحظه سفر او به آذربايجان براي عوام مضحك است، و خواص را به بي‌اعتباري اين دستگاه خودكامه معتقدتر مي‌كند!

در نگاه دورانديش و خردمندانه و اصلاح‌طلبانه ضرغامي، اين بمباران تمثال و صورت او، هم عرصه فرهنگ كشور را تعالي مي‌بخشد! و هم منافع ملي را در ديپلماسي داخلي و خارجي قوت مي‌دهد‌! و هم مايه شادي و طراوت جامعه مي‌گردد! و هم هزاران مشكل قشرهاي مختلف را مشكل‌گشا خواهد بود!

پيشتر هم نوشتم ضرغامي به بيماري «آقاي دوربيني» دچار شده است، امروز نه تنها در اين امر هيچ ترديدي ايجاد نشده، بلكه عمق و گستره آن بيش از گذشته آشكار مي‌شود. اما تا چه زمان ملت مي‌تواند تاوان اعتياد و يا دلبستگي ضرغامي به دوربين را پس بدهد، پرسشي است كه در كارنامه درخشان مديريت فرهنگي و سياسي فرهيخته‌اي چون او پاسخ داده خواهد شد. همانگونه كه پاسخ قالي‌باف دكتر و نظامي مستعفي و فرهيخته اقتصاددان و ديگر همپالكي‌هايش داده شد.

به فرض آن كه ملت توان تحمل اين معضل را تا پايان دوره ضرغامي داشته باشد كه ندارد اما بالاخره كاسه صبر ملي نسبت به «هوس‌هاي سياسي» ضرغامي سرريز خواهد شد. هوس‌هايي كه انحصاري شدن صدا و سيماي جمهوري اسلامي را براي برنامه‌ها، انگيزه‌ها و اهداف باند مافيا اعلان مي‌نمايد.

ضرغامي در بي‌سابقه‌ترين نوع مديريت يا «فقد مديريت» بر صدا و سيما، جعبه جادوي خود را به مافياگران اهدا كرده است. شايد هم معامله باشد!؟‌چنين است كه در شبكه‌هاي مختلف و بخش‌هاي گوناگون خبري، تفسيري، تحليلي، مناظره و مصاحبه، «هاشمي» است و «خاتمي»، «كروبي» است و «محسن رضايي»، «قالي‌باف» است و ... ممكن است يك خبر باشد، مثلا «عبور خاتمي از فلان كوچه خيابان ... در سوئيس يا امريكا يا انگليس» يا اينكه به اصطلاح مصاحبه «تقديس شأن و عظمت 50 ساله هاشمي» يا اخبار حزب اعتماد ملي، و يا بحث‌هاي بسيار بسيار كارشناسانه محسن رضايي در امور مختلف!!

شايد نظرسنجي‌ها يا ابزارهاي پيشرفته از عشق مفرط ملي به اين افراد و اهداف پنهان و آشكار آن‌ها، براي ضرغامي اخباري مي‌آورند، در غير اين صورت، بخشش‌هاي سخاوتمندانه رسانه ملي به شمشيركشيدگان بر روي دولت منتخب ملت با كدام توجيه پذيرفتني است؟

مي‌توان پنداشت براي كسي چون ضرغامي خاطره‌سازي‌هاي خيالي هاشمي رفسنجاني از مصادره كشور و انقلاب، و نيز رسالت ديني خاتمي در شناساندن علي عليه‌السلام و حسين عليه‌السلام به «جان كري» و تدبير و درك و عقل كروبي در حل مسايل حاد كشور و ... بسيار ارزشمند است. اما ملت براي اين افراد حكم اخراج از عرصه حاكميت را صادر كرده و پرونده كاركرد اقتصادي سياسي و فرهنگي‌شان را مهر «فقر و فساد و تبعيض احمدي‌نژاد به پا خيز» زده است.

ضرغامي واقعاً بدعتگزاري خطرناكي را در حيطه فرهنگ و سياست دنبال مي‌كند. استفاده از چهره‌هاي منفوري چون «جلايي‌پور» به عنوان جامعه‌شناس، شايد براي ضرغامي دستور غيرقابل رد و نفي باشد. ولي براي مردم «جلايي‌پور» ميهمان كنفرانس ننگين برلين است كه به منظور براندازي نظام اسلامي برپا شد، و نيز زنداني نظام جمهوري اسلامي با اتهامات براندازانه است. آفرين بر فرهيختگي و مديريت بي‌نظير ضرغامي.

«ضرغامي» در بدعتگزاري انحرافي و خطرناك خود، هم از براندازان منفور چهره‌سازي مي‌كند، و هم مطرودين ملت را تطهير كرده و در بازگرداندن آن‌ها با همه توان فعال است.

اما ضرغامي بداند اين «مرده‌شويي» او به سرانجام نخواهد رسيد. جز آن كه هر روز او را بي‌كفايت‌تر و بي‌صلاحيت‌تر از پيش معرفي نمايد. نمايش مكرر دادگاه «خسرو گل‌سرخي» در دهه فجر براي نسل سوم انقلاب چه مفهومي دارد؟ شرح و بسط دادگاه يكي از چهره‌هاي منافقين در كلام «جلال‌الدين فارسي» داراي چه پيامي است. ضرغامي كار را در فرهنگ‌سوزي و تهديدسازي عرصه فرهنگ به جايي رسانيده كه حتي شايسته‌نيست به او و همكارانش گفته شود: «اين تذهبون؟» چرا كه اگر عجز فكري يا فقد مديريت يا دلباختگي به خود يا دستور غيرقابل انكار و يا مهم‌تر از همه، بغض نسبت به احمدي‌نژاد و فرهنگ مهدوي (عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف) او، عامل اين سازهاي شوم در صداوسيما است، ديگر نياز به پرسش هم ندارد.

بدعت خطرناك ديگر ضرغامي، گستاخي و جسارت نسبت به انعكاس بيانات مقام معظم رهبري است، و اين بهترين قدم اوست! زيرا تحريف و دست‌چيني غرضمند و جهت‌دار كاملاً متضاد با سير كلام مقام عظماي ولايت، شاه‌كاري است كه ضرغامي به تازگي آن را دنبال مي‌كند.

عدم پخش سخنان مقام معظم رهبري در ديدار با دست‌اندركاران اصل 44 و نيز عدم پخش بيانات معظم له در جمع خبرگان رهبري، و اكتفا به پخش گزيده‌هايي از آن با اجراي گويندگان خبر، در صدا و سيما، «سانسوري» است گستاخانه و قابل استيضاح ملي!

واقعاً ضرغامي چرا اجازه پخش سخنان رهبر معظم انقلاب را پيرامون كاركرد مثبت احمدي‌نژاد، و دستاوردها و پيش‌بردهاي ديپلماسي عزتمند او در مساله هسته‌اي و غيره، نبودن وضع بحراني و دروغ بودن وضعيت فوق‌العاده در كشور، حمايت صريح از خدمات دولت احمدي‌نژاد را نمي‌دهد؟ با كدام پشتوانه ضرغامي به چنين جسارت‌هايي اقدام مي‌كند؟ در عوض پخش سخنان لجوجانه و غرضمند هاشمي يك ضرورت در صدا و سيما مي‌شود. سخناني كه حتي پس از تصريحات و تاكيدات مقام معظم رهبري، «بحران در كشور»، و يا «برون‌رفت از بحران» و يا ... توسط هاشمي پي در پي القا مي‌گردد.

نكته بي‌اهميت ديگر!!! به فرهنگ‌سوزي در فيلم و موسيقي و طنز و ... صدا و سيماي ضرغامي بر مي‌گردد. جالب است كه «ميرباقري» معاون صداوسيما در چهارشنبه گذشته اعلام مي‌كند؛ «سه‌چهارم فيلم‌هاي پخش شده از تلويزيون خارجي است.» و ملت شاهد صحنه‌ها و محتوا و فرهنگ‌سازي ابتذالي آن هستند و مدام نسبت به آن اعتراض مي‌كنند.

قابل تامل آن كه همه مسايل گفته شده كه گوشه ناچيزي از عملكرد ضرغامي در تنها رسانه ملي است، از سوي مجلس مورد تاييد و تشويق قرار مي‌گيرد. حتي با ارسال نامه ده‌ها امضايي براي اين مديريت توانمند و متعهدانه و فرهيخته؟!!

قطعاً كميسيون فرهنگي و ديگر نمايندگان كه همّ و غمّشان را براي ديدن ريزترين خطا، اشتباه، و حتي معكوس‌نشان دادن عملكرد صحيح و ديني احمدي‌نژاد به كار مي‌برند، يا وقت ندارند به صداوسيما بپردازند، و يا اين كه كاركرد اين رسانه شخصي را در جهت «هدف واحد» مي‌دانند.

با ارسال نامه‌هاي تشويقي، احتمال نداشتن وقت ديدن، منتفي مي‌شود. پس مي‌ماند «وحدت انگيزه و هدف» اما هدف ضرغامي و حاميان او در «بازگرداندن مافياي قدرت و ثروت» يا همان «اژدهاي هفت‌سر چپاول و غارت» با هر هوس و سمت و سويي كه باشد، «بهايي سنگين» دارد. اگر محشر و صراط به باور قلبي نيازمند است، اما تصميم مردم را مي‌تواند با چشم سر ديد، مساله انتخابات «شوراها» موجب فريب «ضرغامي» نشود كه با تلاش شبانه‌روزي جعبه جادوئيش توانست آراي ملت را به سمت افراد و جناح‌هاي دلخواه جذب كند.

ملت از هرچه بگذرد كه نمي‌گذرد از جسارت و گستاخي ضرغامي در نحوه انتشار بيانات مقام معظم رهبري با سانسور و تحريف و گزينش و واژگونه‌گويي‌ها نخواهد گذاشت.

آيا ضرغامي مي‌پندارد اگر سخنان مقام عظماي ولايت را مبني بر اين كه «مصائب اقتصادي امروز نتيجه برنامه‌ها و عملكردهاي دهه دوم و سوم است» سانسور كند، ملت «هاشمي» و «خاتمي» را به خاطر تلاش‌هاي ضرغامي زنده خواهند كرد؟ آيا اگر دفاع «ولي فقيه» از نحوه اجراي اصل 44 توسط احمدي‌نژاد و عدم رضايت ايشان از آنچه در گذشته رخ داده، توسط ضرغامي سانسور شود، ملت مي‌تواند غارتگري‌هاي بيت‌المال را در 16 سال گذشته فراموش كند؟

پس «مرده‌شويي» صدا و سيما با ترفندهاي گوناگون، جز نشان‌دادن كامل‌تر انگيزه و هدف ضرغامي يا عدم كفايت و صلاحيت او هيچ ثمري ندارد، علاوه بر آن كه خشم و قهر ملت را عمق و گستره بيشتر خواهد داد.



نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم اسفند 1385 توسط علیرضا

قاليباف در پاريس چه مي‌كند؟

خبرنگار يك پايگاه خبري در پارس با ارسال گزارشی از سفر محمد باقر قالیباف شهردار تهران به فرانسه آورده است:ghali]                                                                

 

در روزهاي اخير مطلع شديم كه آقاي قاليباف شهردار محترم تهران در پاريس بسر مي‌برد، با اشتياق ديدار با شهردار پايتخت كشور عزيزمان، در مراسمي كه در نوفلوشاتو محل اقامت موقت بنيانگذار جمهوري اسلامي در پاريس برگزار شده بود شركت كرديم تا شايد ايشان را در آنجا زيارت كرده و در حين گرفتن چند عكس يادگاري چند كار انجام شده در فرانسه را براي بهبود ترافيك و مقابله با آلودگي هواي اين شهر را براي ايشان نقل كنيم تا شايد با بهره‌برداري از اين تجارب براي نجات جان هزاران همشهري تهراني كه به خاطر آلودگي سنگين هوا در مرگي تدريجي روز شماري مي‌كنند كاري انجام شود.

 

با توجه به بيوگرافي و اظهارات قبلي ايشان، حضور او در دهكده نوفلوشاتو در چنين مناسبتي و در كنار ديگر هموطنان وفادار به انقلاب و امام حتمي مي‌نمود با پرس‌و‌جو از كارمندان دولتي حاضر در مراسم ، متوجه شديم كه ايشان در اين تجمع نخواهند بود و ظاهرا براي بازديد از يك شهربازي رفته‌اند و در مدت اقامت در پاريس هم  از ايشان در رزيدانس سفارت نگه داري مي‌شود و امكان دسترسي عمومي به وي در چنين مكاني براي افراد عادي  تقريبا غيرممكن بود.

 

براي ارضاي كنجاوي همچون يك فرد عادي تصميم گرفتيم با سفارت جمهوري اسلامي در پاريس تماس گرفته و از هدف و دست‌آوردهاي سفر شهردار پايتخت كشورمان به پايتخت كشور فرانسه مطلع شويم تا به اين وسيله همشهري‌هاي تهراني را مطلع كنيم تا بدانند شهردارشان در پاريس بدنبال چه مسائلي مي‌باشد.

 

با همين هدف به سفارت تلفن كرديم با يك تلفن منشي مواجه شديم كه مي‌گفت اگر فلان كار را داريد فلان دكمه را فشار دهيد ما هم بفرموده عمل كرديم و مدتي را به گوش دادن موسيقي پيانو تدوين شده  گوش فرا داديم و بعد از چند دقيقه دوباره تلفن منشي حرف‌هاي گذشته را تكرار كرد و ما بفرموده دكمه ديگر اعلام شده را فشار داديم و همان آهنگ نوازگز گوش ما شد.

 

خلاصه اين‌كه اين كار بقدري تكرار شد كه فكر مي‌كنم كه ديگر آن آهنگ را براي مدت‌ها فراموش نخواهيم كرد ولي با اينكه ما كاملا از  دستورات تلفن اطاعت كرديم ولي يك شير پاك خورده‌اي پيدا نشد اين تلفن را بردارد و جوابي منفي به ما بدهد تا دلمان را به آن خوش كنيم.

 

پيش از اين شينده بوديم كه ايرانيان مقيم فرانسه به خاطر عدم دريافت جواب به وسيله تلفن سفارت‌خانه ايران در پاريس بيشتر اوقات مجبورند بخاطر يك سوال جزيي  از شهرستان‌ها به پاريس بيايند و يا اين‌كه از نزديكان مقيم پاريس بخواهند كه يك روزاز كار و زندگي بيافتند تا جوابي براي آن‌ها بفرستند ولي با اين حال فكر مي‌كرديم كه اين‌گونه مسائل شايد مقطعي بوده و حتما زماني بوده كه سفارت خانه در حال تعمير تلفن و غيره بوده است .

 

در هر صورت اين يك مشكلي است كه اميدواريم يك روز دست‌اندر‌كاران سفارت در كشور پيشرفته‌اي  همچون فرانسه كه براي جلوگيري از اتلاف وقت مردم و هزينه دولت بيشتر كارها با تلفن و اينترت انجام مي‌شود  كاري صورت گيرد  و ما براي دريافت يك جواب ناقابل صدها كيلومتر راه نپيمائيم. داشتن چنين انتظاري از دست‌اندركاران با توجه به امكانات، نبايد يك انتظار غيرمنطقي باشد براي اين‌كه جاي شبهه‌اي باقي نماند شماره تلفن سفارت را در اينجا مي‌آورم تا اگر كساني به نوشته شك داشتند خود امتحان كنند 0140697900

 

به هر حال براي يافتن جوابي در مورد سفر آقاي قاليباف به پاريس، به سايت خبرگزاري فارس كه اخيرا از قول خبرنگار مجازي خود در پاريس  اخبار مربوط به سفارت و يا هيئت‌هاي ايراني را پوشش مي‌دهد  رفتيم تا سر نخي از حضورايشان در پاريس به دست آوريم ولي در آنجا هم ديديم خبري در اين مورد نيامده و خبرنگار اين خبرگزاري كار ديپلماتيك را به كار خبري ترجيح داده است .

 

باز فكر كرديم كه شايد خبرگزاري‌ها ديگر خبري در اين مورد آورده باشند با مراجعه به اينتر نت و استفاده از   كلمه‌هاي كليدواژه‌ئي همچون آقاي دكتر قاليباف، سردار قاليباف، قاليباف شهردار تهران، خبري از سفر اخير ايشان به پاريس در سايت‌هاي فارسي زبان نيامده بود.

 

حال مسئله را معكوس كرده يك سفر فرضي براي برتراند دولانوئه شهردار پاريس به تهران را در نظر بگيريم. اگر چنين سفري فرضي رخ دهد افكار عمومي چگونه از آن مطلع خواهند شد؟ 

 

اول اين كه قبل از سفر اطلاع‌رساني خواهد شد و كساني موافق و يا مخالف در مورد اين سفر سخن خواهند گفت و به خاطر همين اطلاع‌رساني در زمان سفر رسانه‌ها بعد از ملاقات‌هاي تشريفاتي و كاري،  با وي در مورد هدف اين سفر و يا دستآوردهاي آن،  وي را مورد سوال خواهند گذاشت.

 

حال چگونه است كه شهردار پايتخت جمهوري اسلامي به پايتخت فرانسه سفر مي‌كند و خبري در مورد هدف اين سفر به افكار عمومي داده نمي‌شود شهروندان پاريس حق دارند بدانند شهردارشان چه مي‌كند ولي آيا شهروندان تهراني و ايراني‌ها چنين حقي را دارند؟



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط علیرضا

الف – تلاش ويژه و بارز و غرضمند مافياي قدرت و ثروت، براي از پا درآوردن دكتر احمدي‌نژاد، هدفي جز بقا و بازگشت به حاكميت را ندارد. توطئه‌هاي شوم و پي‌درپي كه راست و چپ توامان عوامل آن گرديده‌اند، و ابزارها و امكانات را در اختيار مافياي هدفمند قرار داده‌اند، بدون ترديد در همين راستا است.

در رأس همه شگردها و ترفندها و توطئه‌ها «بازگرداندن هاشمي» به صحنه است كه عناصري چون خاتمي، كروبي، روحاني و «احزاب» اصلاح‌طلب و محافظه‌كار آن را صحنه‌گرداني مي‌كنند. شخص هاشمي از بازارگرمي كردن براي بيگانگان در مساله انرژي هسته‌اي گرفته، تا مردم‌دوستي پر تب و تاب و نگراني از گراني، و بيمار شدن براي كندي اجراي اصل 44 و … هر فرد مبتدي به عالم سياست را در اين كشور هشدار مي‌دهد. هشدار به اين كه «هاشمي» دست‌بردار نيست يا او و خانواده، مديران و هم‌فكران و همراهانش در مسير 16 سال گذشته، بايد هم‌چنان بر مردم حاكم باشند، يا هر تصميم و اراده ملي را در هم خواهند شكست.

هاشمي كه به علت عشق مفرط به قدرت، از هيچ حركتي كوتاه نمي‌آيد و هر سخن نسنجيده‌اي را در ابراز عقايد و افكار در سلايقش آشكارا بروز مي‌دهد. وي در گفته‌هاي تلويزيوني يا همان خاطره‌سازي‌‌هاي توهمي، عَلَم مصادره انقلاب را هم برداشت. اين كار را به قيمت گزاف با گفته‌هاي خلاف واقع، تحريف و تخريب اهداف انقلاب و رهبري پيامبرگونه حضرت امام و انحراف افكار عمومي انجام داد. خوشا به حالش كه «سيماي ضرغامي» هم در بست در اختيار اهداف قدرت‌طلبانه تماميت‌خواهان هميشه حاكم، قرار گرفته است.

اما مصاحبه اخير آيت‌الله مهدوي كني، كه به دليل صداقت و صراحت در گفتار بايد و بايد مكرر پخش شود، بسياري از داستان‌سرايي‌هاي غرضمند هاشمي را افشا كرد. آيت الله مهدوي كني در بازگويي مسايل انقلاب به صورت واقعي و دقيق به مطالبي پرداختند كه هاشمي خلاف آْن را براي مردم گفته بود. البته آيت‌الله مهدوي به صراحت از هاشمي نام بردند و كذب بودن مطلب او را تصريح كردند. همچنين عدم اطمينان حضرت امام سلام الله به هاشمي و امثال او را با تعبير «سوء ظن امام به آن‌ها» اظهار نمودند. نمودهايي از دخالت‌ها، انحصارطلبي‌ها و خودكامگي هاشمي هم به روشني در سخنان آيت‌الله مهدوي با ذكر نام او به معرض قضاوت عموم گذارده شد.

خلاصه آنكه اگر چه در بدعت‌گزاري خطرناك ضرغامي براي به هدف رساندن توطئه‌هاي مافيايي، صدا و سيما به تلاش‌هايي دست زده و آن را يك كار ابتكاري ناميده، اما خداوند سبحان همين ابزار را افشاگر قدرت‌طلبان فريب‌كار قرار داده است. در مصاحبه آيت الله مهدوي بسياري از ترفندهاي خطرناك هاشمي كه به لطف پروردگار محرز شد و آگاهان دريافتند خاطره‌سازي‌ها و توهمات او و اژدهاي هفت‌سر مافيايي‌اش در اعجوبه ساختن از وي هيچ پايه و مايه‌اي نداشته است. خدا را بر اين امداد غيبي سپاس مي‌گوييم.

ب – مسأله ديگر فرار شهرام جزايري است. فردي كه به لطف و رأفت برنامه توسعه اقتصادي هاشمي، و توسعه سياسي خاتمي، با سن كمتر از 30 سال به ثروت افسانه‌اي دست يافت. البته وقتي كرباسچي، شهردار محترم و مدير لايق و مدبر هاشمي و خاتمي ! به عنوان غارتگر بيت‌المال محاكمه شد و به 2 سال حبس محكوم گرديد، و با استفاده از رانت حزب كارگزاران هاشمي، نه تنها مورد تشويق واقع شد، بلكه اميد آينده مافيا هم به حساب آمد، چرا بايد خرده پاي بيچاره و بي‌ياوري چون شهرام جزايري، در زندان بماند!!؟

بالاخره شهرام جزايري به گردن خيلي‌ها حق دارد. افشا شدن فقط 300 ميليون تومان هديه به «مهدي كروبي» و 500 ميليون تومان به «هادي خامنه‌اي» كافي است روشن شود، اين «مغز اقتصادي» و «كارشناس با تجربه» نه تنها بايد «آزاد» باشد، بلكه به عنوان كارشناس با تجربه 16 سال گذشته مورد استفاده نيز قرار گيرد. مگر اين همه طعنه‌و نيش و سرزنش خاتمي، هاشمي و … براي بكارگيري مجرب‌ها، كارشناس‌ها و مغزهاي دوران آن‌ها، جز اين افراد را شامل مي‌شود؟! …

اما جالب است كه چقدر بي‌سر وصدا، مرد داراي ثروت افسانه‌اي، كه طبق شنيده‌ها در طول زنداني بودن، خانه بيست و چند ميليارد توماني‌اش را هم به فروش رسانيده، فرار مي‌كند، و خبرش به اندازه گوشه كوچكي از تعطيلي عيد فطر توسط احمدي‌نژاد هم واكنش ندارد.

مجلس ساكت است، چون مساله مهمي اتفاق نيفتاده است! نه كار شتابزده احمدي‌نژاد است، نه سفر استاني اوست، نه عدم مشورت او، نه ديپلماسي خارجي‌اش در سركوبي سلطه‌گران! بنابراين مجلس چرا بايد حساسيت نشان دهد، زيرا فقط شهرلم جزايري از زندان «رهايي» يافته است.

قوه قضائيه كه پيشتر حكم زندان اين «مرد مظلوم و البته مغز اقتصادي، يا سرمايه‌دار محترم» در ديوان عالي آن نقض شده بود، تنها دو مأمور همراه وي را بازداشت موقت كرده است؟!

مطبوعات و صدا و سيما هم كه براي «سرمايه» و «سرمايه‌خوار» طبق رهنمود رئيس مجمع تشخيص مصلحت، رئيس مجلس، خاتمي مأمور دوره‌گردي به اروپا و امريكا و … ارزش ويژه‌اي قائل هستند. بنابراين چرا بايد تيترهايي چون «داد از بيداد گراني» يا «وضعيت فوق‌العاده كشور» يا «عادي نبودن وضع كشور»، يا «واكنش مجلسيان نسبت به تصميم رئيس‌جمهور» يا … داشته باشند.

هيچ اتفاقي نيفتاده است. حسن روحاني رهنمود داده: «بايد سرمايه‌دار زالو صفت از ادبيات ملت حذف شود». هاشمي گفته: «بايد فرهنگ ارزش ثروت‌اندوزي ترويج يابد»، خاتمي همواره براي سرمايه‌داران دل‌نگراني دارد و رئيس مجلس در سخنراني همايش اصل 44 غوغا كرد.

بنابراين مساله «فرار» يا «آزادي» جناب آقاي شهرام جزايري، جوان متفكر و مبتكر و مجربي كه هم سرمايه‌داري محترم را اثبات كرد و هم فرهنگ ارزش ثروت را تمام و كمال به جريان انداخت، و هم با گفتمان دهه اول انقلاب اسلامي عليه سرمايه‌خواري عملاً به تعارض برخاست، يك امر قابل توجه نيست، شايد هم «حق مظلومي باشد كه خود آن را گرفته است.»!

اينك بر همگان بيشتر روشن مي‌شود، چرا مجلس و رئيس مجمع تشخيص و خاتمي و كروبي و روحاني و ديگر ورشكسته‌هاي سياسي و اخراجي‌‌ها از سوي ملت با رئيس‌جمهور پيرامون «افشاي اسامي مفسدان اقتصادي» به تقابل بر مي‌خيزند! و اينك بيش از گذشته روشن مي‌شود چرا برنامه‌هاي عدالت‌خواهانه احمدي‌نژاد به ويژه در امر اقتصاد خروش و توطئه‌هاي همه اين افراد و مراكز را سبب مي‌گردد؟

با اين شرايط و احوال آيا مي‌توان تصور كرد احمدي‌نژاد در راستاي مبارزه با مفاسد و مفسدان اقتصادي بتواند گام عملي بردارد؟ آيا صرف برداشتن شمشير عدالت از سوي احمدي‌نژاد، اين خيل عظيم هجمه و شرارت و رفت و آمد به خارج و ملاقات و مذاكرات محفلي و غيره با پيش‌درامد‌ها يا پيامدهاي آن در سخنان هاشمي و رفقا نتيجه نداده است؟

فرار يا آزادي جزايري، يك اعلان موضع آشكار از سوي حلقه‌هاي مافيايي در برابر احمدي‌نژاد بود، يعني: «رئيس‌جمهور عدالت‌محور! با كدام مفسد و مفاسدي مي‌خواهي و مي‌تواني مبارزه كني؟ پشتوانه و ابزار كارت كدام است و چيست؟» آيا قوه قضائيه به عنوان «عدليه» و مركز و اساس اجراي قانون در اين باره با تو همراه است، يا مجلس پر سروصدا به لحاظ كارشناسي، تامل و تدبر، دقت و دورانديشي؟ يا مجمع تشخيص مصلحت با رئيس و دبير آن، يا مركز تحقيقات استراتژيك آن با سه ضلع هاشمي، خاتمي، روحاني؟ سايت‌ها و مطبوعات يا صداوسيماي ضرغامي؟ حزب‌ها و چهره‌ها، منتقدان و نخبگان يا دانشگاهيان و غيره؟ به راستي پاسخ چيست؟ كدام يك از محفل‌ها، مركز‌ها، قوا، يا عناصر از فرار شهرام جزايري خم به ابرو آوردند؟ نتيجه آن كه مافياي قدرت و ثروت نه تنها وجود دارد، بلكه با شدت و سرعت با گستره‌اي بيش از پيش به عدالت‌ستيزي عليه احمدي‌نژاد صف‌آرايي كرده‌اند.

ملت به هوش باشد و چون گذشته بيدار و در صحنهً البته چشم اميد ملت به حضرت آيت‌الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه دوخته شده است. نمي‌توان با وجود ايشان اميد به مبارزه با مفسدان و مفاسد اقتصادي از سوي دكتر احمدي‌نژاد را از دست داد.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط علیرضا

لااقل اگر نان‌مان غیر مستقیم یا مستقیم به دشمنی با ایران بسته است، جلوی قلم‌مان را بگیریم تا بیشتر از این به این ماشین بی‌رحم پروپاگاندای انگلوساکسون کمک نکنیم


حسین درخشان ، یکی از معروف ترین وبلاگ نویسان مخالف جمهوری اسلامی که در خارج از کشور زندگی می کند و در نوشتن یادداشت های ضد نظام در فضای اینترنتی شهره عام وخاص است ،طی یادداشتی متفاوت در وبلاگ فیلتر شده خود  نوشت:

 

 


احتمال حمله به ایران به شدت جدی است و بهانه‌اش هم یکی برنامه‌ی اتمی ایران است و دیگری دخالت در عراق

بی.بی.سی همین الان خبر داده که طرح این عملیات که بر مبنای آن قرار است تمام زیرساخت نظامی و هواپیمایی ایران مورد هدف قرار گیرد، کاملا آماده است و اهداف آن هم مشخص شده‌اند.

اگر (آیت الله)خامنه‌ای می‌گوید خبری نیست برای این است که نمی‌‌خواهد به عنوان رهبر مردم را بیش از این بترساند. همین که اجازه داده محسن رضایی بیاید در تلویزیون و آن هشدارها را بدهد کافی است.

واقعا بی‌شرمی است که تمام دنیا دارد بخاطر دو بهانه‌ی کاملا دروغ، آمریکا را در این ماجرا فعالانه یا با سکوتش همراهی می‌کند.

چه کسی تا حالا سندی برای اینکه ایران دارد بمب اتمی درست می‌کند پیدا کرده است؟ ایران تا حالا کدام بند از NPT را نقض کرده است که دارند با آن این طوری تا می‌کنند، در شرایطی که به اسراییل و پاکستان و هند که حتی آن را امضا هم نکرده‌اند، نیروگاه اتمی که هیچ، اجازه‌ی ساختن سلاح اتمی داده‌اند؟

حتی اگر ایران نیت ساختن سلاح اتمی را داشته باشد، از کی تا حالا قوانین بین‌المللی بر اساس نیت کشورها، حتی قبل از اینکه به آن عمل کرده باشند، آن‌ها را مجازات می‌کند؟

برای دخالت در عراق هم که تا حالا همه‌ی سندهایشان قلابی از کار درآمده و خودشان هم دیگر از آن دفاع نمی‌‌کنند. بجز این، حتی بر فرض دخالت ایران، مگر همین الان عربستان رسما نگفته که دارد سنی‌های جنگجوی عراق را بر ضد شیعه‌ها همه جوره ساپورت می‌کند؟
مگر خود آمریکا کم در کشورهای دیگر دخالت نظامی می‌کند؟

 آیا مثلا ایران حق دارد به فرانسه برای اینکه به مسیحیان لبنان کمک می‌کرد اعلام جنگ بدهد؟

دنیای خرتوخری شده است. سازمان‌های جهانی، همان‌طور که خیلی‌ها از جمله نگری و هارت در کتاب بی‌نظیرشان Empire گفته‌اند، تبدیل به ابزارهای اعمال قدرت آمریکا یا همان امپایر شده‌اند، در لباسی ظاهرا بی‌طرفانه. از دیده‌بان حقوق بشر بگیر تا سازمان ملل. هر جا آمریکا بخواهد از طریق آنها کارش را پیش می‌برد و آنها هم زور ندارند جلوی بزرگترین منابع مالی‌شان که همانا آمریکا است بایستند. وا می‌دهند تا لااقل لذتش را، بقول آن جوک، ببرند.

این فقط حرف سعید امامی و حسین شریعتمداری نیست. بروید ببینید چقدر از آدم‌های باسواد و باشعور اروپایی و آمریکایی همین حرف‌ها را می‌زنند. کمی از زندان زبان فارسی و روشنفکری سنتی چپ یا سنتی لیبرال بیرون بیایید و ببینید چقدر ادبیات پست کلنیال و پست استراکچرالیست درباره‌ی همه‌ی این چیزها هست.

به هر حال وضع خراب است و ما هم کار زیادی جز جلوگیری از پروپاگاندای ضد ایرانی‌ای که با پول خود آمریکا هم از طریق رسانه‌های ظاهرا بی‌طرف تولید نمی‌توانیم بکنیم.
اینها برای حمله به یک کشور اول آن را از شکل انسان خارج می‌کنند -- اصطلاحا دی‌هیومنایز می‌کنند -- و اینجا تنها عرصه‌ای است که ما فعلا می‌توانیم فعالیت کنیم.

یعنی تا جایی که می‌توانیم با عکس و ویدیو و نوشته تصویر سیاهی را که از ایران درست می‌‌کنند در ذهن مردم عادی دنیا، بخصوص آمریکا و اسراییل که هدف این پروپاگاندا هستند، بشکنیم. یا لااقل اگر نان‌مان غیر مستقیم یا مستقیم به دشمنی با ایران بسته است، جلوی قلم‌مان را بگیریم تا بیشتر از این به این ماشین بی‌رحم پروپاگاندای انگلوساکسون کمک نکنیم.

برنامه‌ی شخصی من فعلا این است. ولی قبلا هم در وبلاگ انگلیسی‌ام نوشته‌ام که اگر آمریکا به ایران حمله کند من برمی‌گردم ایران و هر کمکی از دستم برمی‌آید برای حفظ این مملکت و استقلالش می‌کنم.

همین من بی‌خدای عرق‌خوار بی‌نماز،‌ با همین وبلاگ فیلتر شده و همین پدر و مادر بینوایم که باید در این ور و آن ور دنیا ببینمشان...ولی همین من، سگِ (آیت الله)خامنه‌ای را هم با هزارتا بوش و بلر عوض نمی‌کنم. اگر حمله کنند برمی‌گردم و می‌جنگم.

حالا شما خود دانید.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم اسفند 1385 توسط علیرضا

 

 

 

پس از آن كه جرج بوش در كنفرانس مطبوعاتي هفته گذشته اش مدعي شد، نيروي قدس

وابسته به سپاه پاسدارن تجهيزاتي را در اختيار ستيزه جويان قرار مي دهد تا سربازان آمريكايي

را هدف بگيرند، رسانه هاي وابسته به نهاد هاي امنيتي ايالات متحده كوشيدن تا جهره راز آلود و

معماگونه همانند سازمان القاعده از نيروي قدس بسازند.

 به گزارش رجانيوز، محسن سازگارا از عوامل امنيتي دهه60 و از نزديكان بهزاد نبوي كه هم اكنون

در آمريكا به مشاوره با نومحافظه كاران جنگ طلب مي پردازد در گفتگو با راديو فردا مدعي شد: 

ترور عبدالرحمان قاسملو، دبيركل حزب دمكرات كردستان در وين، انفجار تنفگداران آمريكايي در

شهر بيروت، انفجار الخبردر عربستان، آژانس يهوديان در بوئنوس آيرس و دهها عمليات ديگر  كار

نيرو قدس سپاه بوده است. 

 سازگارا كه با عنوان يكي از بنيانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با راديو وابسته به سيا

مصاحبه مي كرد، افزود : اين نيرو تا به حال مسئوليت آن ها را برعهده نگرفته است. رفتاري كه

همه سازمان هاي مخفي و نيمه مخفي عمل مي كنند.

 سازگارا به سخنراني حسن عباسي در دانشگاه خواجه نصير طوسي تهران اشاره كرد و گفت:

سپاه پاسداران مسئوليت سياست خارجي انقلاب اسلامي را بر  عهده دارد و بر همين اساس

در50 كشور هسته هاي حزب الله تشكيل داده است. 

محسن سازگارا در مورد عملكرد نيروي قدس در عراق مدعي شد : حتي قبل از حمله ارتش

آمريكا به عراق و سرنگوني صدام دخالت در عراق به ويژه در كردستان آن كشور در حوزه عمليات

نيروي قدس بود. 

وي افزود : ضمن آن كه سفير كنوني ايران در عراق هم قبلا معاون نيروي قدس بوده است و

شواهد نشان دهنده آن است كه جمهوري اسلامي ايران مسئوليت امور عراق در موارد

سياسي، نظامي و امنيتي را به نيروي قدس واگذار كرده است .

 همچنين در اين باره پايگاه اينترنتي روزنامه نيويورك تايمز روز شنبه ادعا كرد: نيروي  قدس سپاه

پاسداران ايران كه عمليات برون مرزي را انجام مي دهد مانند  بسياري از اعمال ديگر دولت ايران

كه پيچيده و مبهم است، حتي براي كساني كه از نزديك مسايل ايران را مورد بررسي قرار مي

دهند، ناشناخته و مرموز مانده است.

به نوشته نيويورك تايمز، نيروي قدس كه مظنون به ارسال سلاح براي شبه  نظاميان عراقي است

، به شدت توسط آژانس هاي اطلاعاتي آمريكا تحت نظر است. 

دربين كساني كه در جريان يورش اخير آمريكا به كنسولگري ايران دراربيل دستگير شدند ، چند

نفر وجود دارند كه ارتش آمريكا، آنها را به عنوان نيروهاي عملياتي نيروي قدس شناسايي كرده

كه در بين آنها يك ديپلمات است كه گفته مي شود مرد شماره دو نيروي قدس است. 

رابرت گيتس وزيردفاع آمريكا گفت :نيروي قدس كه شاخه شبه نظامي سپاه  پاسداران انقلاب

اسلامي است درآشوب هاي عراق دخالت دارد. 

بسياري از كارشناسان مستقل اعتقاد دارند، اين يك امر منطقي است كه تصور  شود ايران در

سال 2003 ميلادي به محض سرنگوني صدام حسين، شمار زيادي از نيروهاي عملياتي خود را

در عراق مستقر كرده باشد.

 تعداد زيادي از روحانيون، سياستمداران و رهبران شبه نظامي عراق كه سال ها در زمان صدام

درايران در تبعيد به سر برده اند، داراي روابط نزديكي با اين كشور هستند. 

اما نقش نيروي قدس به عنوان بازوي بلند انقلاب اسلامي در خارج از كشور  كه آميزه اي از

عمليات هاي نظامي ، اطلاعاتي و آموزشي را اجرا مي كند، به طور  گسترده اي در جنگ هاي

گذشته درلبنان و بوسني گزارش شده است.

 نام نيروي قدس بر گرفته شده از يك لغت عربي است كه به بيت المقدس اطلاق  مي شود و اين

سمبل و تعهد دولت ايران براي بيرون راندن اسراييلي ها از  سرزمين هاي اشغالي فلسطين

است. 


عباس ميلاني مدير بخش مطالعات ايران در دانشگاه استنفورد گفت :نيروي قدس يك ارتش

ايدئولوژيك زبده است كه از بين نخبگان دستچين شده است. 

نيروي قدس در داخل ايران ناشناخته مانده است و محققان آمريكايي در مصاحبه هايي كه

درهفته جاري از آنان به عمل آمد، حدس مي زنند كه اين نيرو 3 تا 50 هزار نفر عضو داشته

باشد. 

ميلاني به نقل از برخي نمايندگان مجلس كه ادعا مي كند با آنها صحبت كرده  است، مي

گويد :حتي پارلمان ايران، شمار دقيق و جزييات نيرو و بودجه كل سپاه پاسداران نمي داند. 

اين نيرو در دهه هشتاد ميلادي ، با بسيج عوامل اطلاعاتي و شبه نظامي در  لبنان، اقدام به

آموزش شبه نظاميان شيعه حزب الله كرد واقداماتي در دوران نبرد ضد اتحاد جماهير شوروي

درافغانستان انجام داد. 

نيروي قدس نيز از مسلمانان بوسني ضد نيروهاي صرب در يوگسلاوي سابق  حمايت به عمل

آورد. 

اين نيرو همچنين متهم است كه از حملاتي در خارج از ايران به ويژه درحمله به مجتمع الخبر در

عربستان در سال1996 كه19سرباز آمريكايي كشته شدند، حمايت كرده است. 

يك قاضي فدرال آمريكا در حكمي دولت ايران را مسوول حمله به الخبر دانست و به تهران دستور

داد تا مبلغ 253 ميليون دلار به بازماندگان مقتولين پرداخت كند. 

اين نيرو همچنين اقدام به عمليات هاي برون مرزي به طور پنهان و آشكار تحت نام نيروي قدس

كرده است. 

گرچه درهفته هاي اخير با ادعاهاي آمريكا درباره نيروي قدس، توجه مقام هاي دولت بوش و

مطبوعات به اين نيرو جلب شده امااين امر تازه اي نيست. 

درسال گذشته، مقام هاي ارشد پنتاگون در چند مناسبت، در مورد نقش ايران  در عراق صحبت

كرده اند. 

اخيرا مقام هاي دولت بوش با اتخاذ موضع تندتري عليه ايران مدعي شدند كه مداركي مبني

براينكه مواد انفجاري كشف شده در عراق درايران ساخته مي  شود، افشا مي كنند. 

اين روزنامه درپايان نوشت :با اين حال گزارش هاي ناقص عوامل اطلاعاتي آمريكا درباره ايران،

رسيدن به نتيجه قطعي را دشوار مي سازد. 

 اخبار مرتبط:

 هيچ چيزي از آنها نمي دانيم!

 بوش: كار سپاه قدس است ولي سند ندارم!

 جنگ آمريكا عليه سپاه قدس در عراق



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم اسفند 1385 توسط علیرضا
رئیس سابق موساد،سازمان جاسوسی  اسرائیل گفت: زمان ترور "محمود احمدی نژاد فرارسیده است" .
 
يديعوت آحارنوت - چاپ تل آویو- "میرامیت" رئیس سابق مدعی شده است: من درزمان ریاست خود با ترور شخصیت های جهان به کرات مخالفت کرده ام، اما موضوع محمود احمدی نژاد با بقیه فرق می کند و او باید ترور شود زیرا ما درباره او با" یک وضعیت ویژه" مواجه ایم.

 وی گفت: احمدی نژاد عاشق شهادت است، پس باید او را به بهشت بفرستیم تا جهان اسلام را به سمت بنیادگرایی سوق ندهد.

رییس سابق سیا افزود: امروز جهان در آستانه جنگ جهانی سوم قرار دارد و نشانه اش هم این است که  اندیشه های اسلامی در سراسر دنیا گسترش یافته است.

امیت در ادامه اظهارات خود گفته است: بهترین راه برای مواجهه با ایران، گزینه نظامی نیست بلکه باید اسرائیل و آمریکا با همکاری هم دولت احمدی نژاد را تضعیف کنند و زمینه ساز شورش های فراگیر عمومی در ایران شوند.

هنوز هیچ سازمان بین المللی به اظهارات تروریستی این چهره اسراییلی واکنش نشان نداده است.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 توسط علیرضا

 

درحالي كه عبدالله رمضان زاده ارسال نامه ننگين دولت خاتمی به آمریکا در سال 2003 را تكذيب و آن را «خط تبلیغاتی حامیان دولت به دلیل شکست سیاست‌های خود در عرصه سیاست خارجی» عنوان مي كند، روز گذشته مقامات ارشد آمريكايي بار دیگر دریافت این نامه ننگین از سوی دولت گذشته ایران را تایید و بر عدم پذیرش آن از سوی کاخ سفید تاکید کرده اند. این موضوع دروغ بودن یک سخن دیگر از ادعاهاي سخنگوي دولت خاتمي را آشكار کرده است.

روز گذشته يك مقام بلند پايه سابق دولت آمريكا اعلام كرد كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا که هفته پیش و همزمان با رمضانزاده مدعی شده بود از پيشنهاد سال 2003 ايران براي گفتگو با آمريكا اطلاع ندارد، به كنگره دروغ گفته است .

به گزارش رويترز از واشنگتن ،فلينت لورت كه در زمان رياست كاندوليزا رايس بر شوراي امنيت ملي آمريكا در اين شورا فعاليت داشته ، گفته است: مطمئنم كه رايس و كالين پاول وزير خارجه وقت آمريكا در آن زمان از اين پيشنهاد ايران مطلع بودند.

لورت که اين پيشنهاد را «تلاش جدي ایران براي فراهم كردن زمينه نزديكی ايران و آمريكا» نامیده ،در ادامه مصاحبه با رویترز گفته است: كاندوليزا كه هفته گذشته به كنگره گفت از اين پيشنهاد اطلاع نداشته، در حقيقت می خواسته تا كنگره را فريب دهد، زيرا من مطمئنم كه وي از اين پيشنهاد مطلع بوده است.

گفتنی است رايس هفته گذشته در كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان آمريكا درباره آنچه فلينت لورت درباره پيشنهاد ايران براي گفتگو با امريكا در سال 2003 مطرح كرده بود، گفت: «من نمي دانم لورت درباره چه چيز صحبت مي كند.»

اما لورت به رویترز گفته است: رد اين پيشنهاد ايران از دست دادن یک فرصت بود، زيرا مقامات آمريكا مي توانستند با پذيرفتن آن تنش ها ميان دو كشور را رفع كنند.

لورت که از دروغ گفتن رایس بسیار عصبانی به نظر می رسید، افزوده است: رايس بايد به علت زير سوال بردن اظهارات من درباره پيشنهاد ايران به آمريكا عذرخواهي كند. درست است که من در سال 2003 از شوراي امنيت ملي آمريكا بيرون رفتم اما پيشنهاد ايران قبل از كناره گيري ام از اين شورا دريافت شده بود.

در ایران نیز در حالیکه سخنگوی دولت خاتمی از دروغ بودن ارسال چنین نامه ای خبر داده و آن را اکاذیب منتشر شده از سوی«احمدی نژاد»! دانسته است،طی روزهای گذشته يك نسخه از اين نامه،در روزنامه واشنگتن پست منتشر شده است.

این در حالیست که براي اولين بار شبكه 4 تلوزيون بي بي سي، اواخر مهر ماه امسال در گزارشي با عنوان «ايران در وراي عناوين خبري: كشف ايران» به افشاي نامه دستگاه دیپلماسی خاتمي به آمريكا پرداخت.

دستگاه دیپلماسی وقت(متشکل از وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی ) در آن نامه، نه تنها از کمک به آرامش نیروهای اشغالگر در عراق و دست برداشتن از حمايت گروه های فلسطينی و حماس سخن به ميان آورده بود، بلکه در میان پیشنهادات خود سخن از «تلاش کامل برای خلع سلاح حزب الله» آورده و قول داده بود تمام فعاليت های هسته ای ایران را شفاف! کند، تا در ازای آن آمریکا نام ایران را از کشورهای محور شرارت حذف کند، گروهک منافقین را از بین ببرد و دیگر ایران را تحریم نکند!

بي بي سي ارسال اين نامه را كه پس از حمله آمريكا به عراق و با واسطه سوئيسي‌ها صو رت گرفت، نشانه «ترس ايران از اينكه هدف بعدي آمريكا قرار گيرد»، عنوان كرده بود.

شبكه 4 تلوزيون بي بي سي در ادامه گزارش خود در این باره با محمد حسين عادلي معاون وقت وزير امور خارجه و سفير سابق ايران در انگلستان مصاحبه کرد.عادلی با تاييد اين نامه نگاري به بي بي سي گفته بود:« آن نامه برای آمريکايی ها فرستاده شد تا نشان دهد که ما آماده گفتگو و حل معضلات هستيم. اين اقدام در راستای سياست های محمد خاتمی بود که می خواست همه راه های مسالمت آميز را بيازمايد!»

مدتی بعد خبر گزاری اسوشیتد پرس  نیز به این موضوع پرداخت . این خبرگزاری به نقل از رئیس دفتر کالین پاول(وزیر خارجه وقت آمریکا) آورده بود: ارسال اين نامه واقعيت دارد و به واسطه دولت سوئيس، رسمي اما محرمانه، به دست مقامات ما رسید. اين مقام سابق وزارت خارجه آمريكا البته تاكيد كرده است كه نامه مذكور همان زمان با مخالفت قاطع ديك چني(معاون جرج بوش) مواجه و از مرحله ترتيب اثر دادن در سياستهاي آمريكا در قبال ایران خارج شد.

انتشار خبر ارسال نامه سال 2003 دولت خاتمي به کاخ سفید و طرح پيشنهادهاي ننگين، خبر حيرت‌انگيزي است كه پیش از این رجانیوز آن را منتشر کرده و با توجه به منابع انتشار این خبر(خبرگزاریهای کینه ورز خارجی) خواستار توضیح رسمی خاتمی و هاشمی رفسنجانی دراین باره شده بود. اما بالاخره پس از گذشت چهار ماه از آن زمان، سخنگوی دولت خاتمی در این باره لب به سخن گشود و در مصاحبه با سایت وابسته به مجمع تشخیص و در حالیکه پیش از این فلينت لورت،رئیس دفتر پاول، عادلی و ظریف ارسال چنین نامه ای را تایید کرده بودند و در روزهای گذشته نيز نسخه ای از این پیشنهاد در روزنامه آمریکایی واشنگتن پست به چاپ رسیده است، گفت:«دروغ است» و «انتشار این خبر، کار احمدی نژاد است»!



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 توسط علیرضا
 

اگر به سخنان حضرت روح الله گوش داده بودیم امروز نباید رحیم پور ازغدی اینجا و برای شما سخنرانی می کرد که جایگاه او باید در قلب اروپا بود، و مگر یک بار این اتفاق نیفتاد و مگر به بوسنی نرفتیم اما عقب نشستیم و امروز اینجاییم



 

امسال برای اولین بار دوربین های صدا و سیما در عاشورای فکه حاضر شدند. چند سالی است که ظهر عاشورای فکه شاهد کاروانهای عزاداری است که گودال مقتل شهدای والفجر مقدماتی را برای بیعت با اباعبدالله الحسین(ع) انتخاب کرده اند. سخنران ثابت این مراسم از زمانی که آغاز شده تا به امروز یکی از شاگردان احمد متوسلیان شیر در زنجیر و علمدار لشکر بیست و هفت محمد رسول الله(ص) است. سعید قاسمی در طول سالهای جنگ تحمیلی مسوول واحد اطلاعات لشکر بوده و اگر خوب نگاه کنی می توانی شجاعت و صراحت احمد و حرارت خلوص همت را در او ببینی. امسال هم آقا سعید سخنران مراسم بود، سخنرانی که باز هم مثل همیشه دوربین های صدا و سیما تاب نیاوردند و چشم گوش بر روی حقایق تلخ بستند.حاج حسین خرازی – رحمت الله علیه- درباره روزنامه ها گفته بود که "جراید ما جنگ را درست نمی نویسند؛ درشت می نویسند" و اگر باور داشته باشیم که به تعبیر روح اللهی هنوز جنگ پایان نیافته و نبرد فقر وغنا ادامه دارد – که همین هم هست- پس نباید توقع داشت که صدا و سیما بتواند این جنگ را که سخت و صعب تر از جنگ پیشین است درست بنویسد؛ ای کاش لا اقل آن را درشت می نوشت. جهاد در راه خدا بزرگ تر و عظیم تر از آن است که بتوان رازهای آن را در ظرفهای کوچک و نا پاک ریخت.

*****


" خوب گوش کنید! ببینید شما هم می شنوید؟ شما هم مثل من صدای شنی سیصد تانکی را که به سمت این گودال قتلگاه می آیند می شنوید؟"
مهندس سعید قاسمی در ابتدای سخنرانی اش در جمع خانواده های شهدا، جانبازان، رزمندگان دفاع مقدس و حاضرین در مراسم عزاداری ظهر عاشورای فکه به بیان فضا و توصیف وضعیت منطقه فکه در سال 61 هجری شمسی در زمان عملیات والفجر مقدماتی پرداخت.وی در ادامه جمعیت را مخاطب قرار داد و پرسید: آیا صدای خرد شدن استخوانهای بچه ها را زیر شنی تانکها نیم شنوید؟ آیا صدای 4000 قبضه سلاح سنگین و سبک و تیرهای مستقیم تاننکی که همین چند متر را هدف گرفته اند و زمین را به آسمان می دوزند نمی شنوید؟ آیا صدای هلهله لشکرهای سودانی، مصری و اردنی را که برای زدن تیر خلاص به این منطقه می آیند نمی شنوید.
مسوول واحد اطلاعات لشکر بیست و هفت محمد رسول الله(ص) در طول سالهای جنگ تحمیلی وضعیت گودال قتلگاه شهدای فکه را توصیف می کند و از مجروحینی می گوید که در گودال می ماندند و دوستانشان هم توان بردنشان را نداشتند، قاسمی می پرسد: به راستی این بچه هایی که مجروح شده اند و حالا آخرین لحظات را می گذرانند و تا لحظاتی دیگر با تیر خلاص دشمن به شهادت می رسند با نگاه آخرشان به دوستانشان چه می گویند؟ چه می خواهند؟
وی خود پاسخ می دهد: آیا می گویند برادرم نگاهت، خواهرم حجابت؟ شاید هم می گویند بیت المال را غارت نکنید! شاید می گویند برای مبارزه با دانه درشت های مفاسد اقتصادی استخاره نکنید! اسلام سرمایه داری به اضافه 17 رکعت را جایگزین اسلام ناب محمدی(ص) نکنید! کوخ نشینان را فراموش نکنید! رفاه طلب و تجمل گرا نشوید!
سعید قاسمی تاکید می کند: آن همتی که امروز رسانه ها و تبلیغات چی ها معرفی می کنند با همتی که به واقع وجود داشت متفاوت است. یک همت ما دیدیم و یک همت هم ان اتوبان بزرگی است که در تهران شرق و غرب را به هم وصل می کند. قاسمی هشدار می دهد: همه بدانند نمی شود همت را از خصائلش جدا کرد! نمی شود کل سال را حاج همت ، حاج همت گفت و ساده زیستی او را فراموش کرد. نمی شود فرماندهی او را فراموش کرد که خود جلوتر از نیرو هایش حرکت می کرد، همت هیچوقت نمی گفت بروید، همیشه می گفت بیایید. اگر می خواهید از همت حرف بزنید باید ساده زیست باشید، باید مثل او زندگی کنید و گرنه فراموشش کنید.
شاگرد برادر احمد تصریح کرد: به فرموده امام ما می توانیم و باید سنگر های کلیدی جهان را فتح کنیم و باید به فرمان حضرت روح الله در همه جهان هسته های مقاومت ایجاد کنیم.اگر بخواهیم هسته های مقاومت را ایجاد کنیم باید بسیجی باشیم و اگر بسیجی هستیم باید انقلابی باشیم و اگر بخواهیم انقلابی باشیم باید شریک درد و غم همه مظلومان عالم شویم و اگر بخواهیم اینگونه باشیم باید یک بار دیگر همت وار زیستن را یاد بگیریم. باید یک بار دیگر رجعت کنیم.
قاسمی ادامه داد: اگر به سخنان حضرت روح الله گوش داده بودیم امروز نباید رحیم پور ازغدی اینجا و برای شما سخنرانی می کرد که جایگاه او باید در قلب اروپا بود، و مگر یک بار این اتفاق نیفتاد و مگر به بوسنی نرفتیم اما عقب نشستیم و امروز اینجاییم.
مهندس سعید قاسمی با اشاره به سالهای جنگ  گفت: متاسفانه همانطور که در تاریخ جنگ تحریف شد و دو سال از آن – که نبردهای کردستان بود- از سالهای دفاع مقدس حذف شد و امروز به جای ده سال دفاع مقدس از هشت سال سخن می گویند که تحریف دیگر را نیز شاهدیم و آن این است که امروز سخن از جنگ ایران و عراق می گویند.
وی افزود: امروز جوانان ما حق دارند اگر بپرسند که چگونه است شما با داشتن یلان و صف شکنانی چون متوسلیان ها، همت ها، باقری ها، باکری ها و دیگران نتوانستید بر عراق پیروز شوید اما آمریکا به راحتی توانست، مشکل اینجاست که به او گفته اند ما در این سالها با عراق جنگیده ایم که این دروغی بزرگ و خیانتی آشکار است. ما در این سالها با تمام ابرقدرت ها و قدرت های ریز و درشت جهان جنگیدیم و به واقع این جنگ جهانی سوم بود.
قاسمی تاکید کرد: این وظیفه رسانه هاست که این ایستادگی و مقاومت در برابر تمام استکبار را به مردم معرفی کنند که اگر این اتفاق نیفتد به جنگ خیانت شده است
منبع: روزنامه حزب الله



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 توسط علیرضا
شب جمعه گذشته مصاحبه ای از فرزاد حسنی مجری سیما با هاشمی رفسنجانی از شبکه سوم سیما پخش شد که در نوع خود جالب بود.

حسنی در  این مصاحبه آنچنان مجذوب و مقهور هاشمی شده بود که در صحنه های مختلف با نشان دادن حالت ها و گفتن کلماتی، این مقهور بودن او بر همگان نمایان شد.

 

البته از همان ابتدا هم می شد چنین حالتی را حدس زد؛ چون این مجری به هیچ وجه در حد و اندازه چنین مصاحبه ای نبود و با توجه به این که فرزاد حسنی شاید تا کنون اینچنین با یک شخصیت مواجه نشده بود، قافیه را به یکباره باخت.

از آنجایی که آقای هاشمی باید پاسخگوی سوالات فراوانی باشد، همگان از حسنی جسارت و بی پروایی همیشگی را در این مصاحبه بیش از پیش انتظار داشتند، اما او آنچنان مقهور شده بود و بی مهابا برای هاشمی مدیحه سرایی می کرد که تحسین خود رفسنجانی را هم برانگیخت!

حرکات و گفتار زننده فرزاد حسنی در برنامه های مختلف تلویزیونی بیشتر به یک دلقک شبیه است. او ابروهایش را بر می دارد، چهره ای ناموجه دارد، بسیاری از دختران جوان از طرق مختلف با او در تماسند تا جایی که اگر جستجویی در میان وبلاگ ها داشته باشید می بینید که دختران جوان وبلاگ های مختلفی با مضامینی زننده در حمایت از او براه انداخته اند . کسانی که حضور حسنی در نمایشگاه کتاب و یا سایر مراسم ها را به یاد دارند صحنه های جلف او با دختران بزک کرده را بارها دیده اند ... همین فرد گهگاه در سیما از مسائل عقیدتی هم سخن به میان می آورد که موجب رنجش بسیاری از دلسوزان شده بود

از سوی دیگر، خبرنگاران و اهالی رسانه به خوبی می دانند فرزاد حسنی فردی است که آشنایی چندانی با تاریخ و سیاست ندارد، پس چه لزومی داشت که او برای مصاحبه ای سیاسی با هاشمی انتخاب شود؟!

او یک کتوله سیاسی است و به همین خاطر اصلا نمی داند له شدن محرومان در زیر چرخ های توسعه اقتصادی کارگزاران سازندگی چیست... او اصلا نمی داند که در دولت هشت ساله هاشمی و کارگزارانش بر محرومان چه گذشت و شکاف طبقاتی چگونه به وجود آمد ...

آیا فرزاد حسنی حتی برای یک بار جملات امام خمینی و رهبر انقلاب درباره لزوم ساده زیستی مسئولان حکومتی را شنیده است تا بداند اشرافیت مسئولان به چه معناست؟!

آیا این آقاپسر ضعیف النفس اصلا می داند که در مراسم 15 خرداد بر سر طلاب جوانی که قصد پرسیدن چند سوال از جناب هاشمی رفسنجانی را داشتند، چه آمد؟

به همین دلایل حسنی مقهور و مجذوب هاشمی در این مصاحبه شد و آنچنان برای دولت سازندگی هاشمی و عملکرد و سیاست او مداحی می کرد که خیلی ها برای او و هاشمی تاسف خوردند.

شاید هم مسئولان دفتر هاشمی با علم به این که این فرد بی هویت را به خوبی می توانند برای تبلیغ هاشمی ابزار قرار دهند، او را به این مصاحبه فراخواندند اما باز هم اشتباه کردند چون کار آنها نتیجه منفی داد و بینندگان برنامه "فوق العاده" در پنج شنبه شب گذشته نیز نه تنها سوالات هرچه بیشتری درباره هاشمی برایشان به وجود آمد بلکه همان اندک محبوبیت فرزاد حسنی نیز بر باد رفت و خیلی ها هم برای همیشه از این دو نفر متنفر شدند.

برای متولیان برنامه " فوق العاده"، مدیر شبکه 3 و در راس همه آنها جناب آقای ضرغامی متاسفیم؛ چون انسانهای ضعیف النفسی همچون فرزاد حسنی از نیروهای آنها هستند ...

یاد حضرت روح الله به خیر ... می فرمود : وای به روزی که کسی خود را نساخته باشد و قبل از انکه خود را بسازد، مورد توجه مردم قرار گیرد ...

خبرنگار مسلمان



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم بهمن 1385 توسط علیرضا
 

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم بهمن 1385 توسط علیرضا
خنثي شدن توطئه حمله گسترده به نجف اشرف با كشته شدن 300 تروريست و رهبر آنها توسط نيروهاي عراقي بازتاب فراواني در رسانه ها داشت .
برخي رسانه هاي خارجي و حتي داخلي اين گروه تروريستي را وابسته به القاعده و يا بعثي معرفي كرده بودند در حاليكه اظهارات سخنگوي اطلاع رساني استانداري نجف اشرف درباره اين گروه تروريستي كه موسوم به گروه « جندالسما » است حكايت از ادعاي شيعه گري اين گروه دارد.
گفتني است ده روز پيش رسانه هاي محلي نجف و كربلا و پيش از حمله نيروهاي امنيتي خبر داده بودند، شخصي با نام اضي سما مدعي مهدويت شده است.

اين شخص كه 40 ساله به نظر مي آمد، از قبيله مشهور به الأكرع در حله بوده است. درباره نام اصلي وي اقوال مختلفي وجود دارد، برخي نام وي را «سامر ابو قمر» و برخي «كاظم عبد الزهرة» عنوان كرده اند.

سخنگوي استانداري نجف هم رهبر گروه جندالسما را ضياالدين كاظم گراوي معرفي كرده است.

وي در سال 1994 مزرعه بزرگي در شمال نجف خريده بود كه در همين مزرعه به آموزش تروريستي نيروهايش مي پرداخته است.

گروه جندالسما يك گروه گمراه تندرو ومدعي شيعه گري است كه فرمانده آن فردي معروف به قاضي السما مدعي است كه فرزند بي واسطه امام علي ابن ابيطالب (ع ) و برادر امامان حسن و حسين (عليهم السلام ) است كه نطفه اش از طريق نسلها انتقال يافت تا اينكه در اين زمان متولد شده است .
قاضي السما همچنين در كتابش موسوم به « قاضي السما » كه 416 صفحه دارد ادعا كرده است امام حجت علي بن علي بن ابي طالب برادر امامان حسن و حسين (عليهم السلام ) است و نطفه اش بصورت جامد نسل به نسل منتقل شده است .

وي در صفحه دوم كتاب خود ادعا كرده قائم آل محمد است و در لابلاي اين كتاب خود وجود امام حسن بن علي العسگري امام يازدهم را نفي مي كند و همچنين مدعي است در اين عصر جديد متولد و در زمان صدام زنداني شد. قاضي السما با طرح اين دروغها برخي ها را فريب داد.

قاضي السما هدفش از حمله به نجف را پاك كردن حوزه علميه از فساد عنوان كرده بود.
منابع آگاه معتقدند اين گروه تروريستي كه درصدد فتنه انگيزي گسترده ميان شيعيان تخريب بارگاه منور حضرت اميرالمومنين (ع ) كشتار عزاداران حسيني و ترور مراجع برجسته عراق بودند توسط اشغالگران و سرويس هاي جاسوسي آمريكا و انگليس مسلح شده تا اختلافات مذهبي را پيچيده تر كرده و اين اختلافات را به درون مذهب تشيع بكشانند.

همچنين سخنگوي اطلاع رساني استانداري نجف اشرف در كنفرانس مطبوعاتي به تشريح حمله نيروهاي امنيتي عراق عليه تروريست ها در اين منطقه پرداخت .

احمد دعيبل در يك كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد در درگيري هاي نيروهاي امنيتي و پليس عراق با گروه هاي مسلح تروريست در اطراف شهر نجف اشرف 320 نفر كشته 109 زخمي و 650 نفر نيز بازداشت شدند.
وي با اشاره به اين كه اين گروه هاي تروريستي خود را جندالسما « سربازان آسمان » مي ناميدند از به هلاكت رسيدن ضياالدين كاظم گراوي فرمانده اين گروه ها با نام مستعار « قاضي السما » خبر داد كه عراقي الاصل و از اهالي حله بوده است .
دعيبل در ادامه سه تصوير از جنازه ضياالدين كاظم گراوي به نمايش گذاشت .



نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم بهمن 1385 توسط علیرضا
همزمان با شب ششم محرم، دكتر احمدي نژاد در مسجد ارك حضور يافت.

دكتر احمدي نژاد كه در اواسط برنامه سينه زني وارد مسجد شده بود، در سخناني عاشورا را مكتب زندگي ساز خواند و افزود: همه ارزشها در مكتب حسيني جمع شده  و تنها راه فلاح و رستگاري بشريت مكتب عاشورا است.

رئيس جمهور افزود: امام حسين(ع) كانون همه خوبي هاست. او علم عزت و كرامت بشريت استو در عين حال تبلور مظلوميت انسان كامل است. امام حسين به كربلا رفت تا راه را آشكار كند.

دكتر احمدي نژاد ادامه داد، هر زمان  سلسله انبيا و مردان الهي سر برافراشته اند، جبهه كفر و شياطين هم متحد شده اند.

ريس جمهور با اشاره به شايعه كسالت رهبر حكيم انقلاب اسلامي گفت: حضرت آقا ستون خيمه تمام ارزشهاي انقلاب اسلامي است و اكنون شياطين جمع شده اند تا با تيرهاي زهرآگين شايعه ستون خيمه ما را بشكنند . دشمنان خارجي با كمك يكسري عناصر خودخواه و زياده خواه داخلي مي خواهند، اين كار را انجام دهند اما با عنايت اهل بيت و امام زمان اين آرزو را به گور خواهند برد.

در اين زمان پس از تكبير حضار، حاج منصور ارضي با نواي گرم شعار داد: حسين حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست كه جمعيت با بر سر و سينه زنان اين شعار را تكرار كردند.

پس از چند دقيقه سينه زني احمدي نژاد افزود: آمريكايي ها با نيروي نداشته شان مي خواهند ما را بترسانند اما آن ها نمي دانند كه امام ما فرموده است: ملتي كه شهادت دارد اسارت ندارد.

رپيس جمهور همچنين گفت: جرج بوش رئيس جمهور آمريكا به يكسري عناصر خودخواه داخلي اميدوار است و فكر مي كند مي تواند با اين عناصر بيچاره و بدبخت در صف ملت تفرقه ايجاد كند . آن ها نمي دانند ملت ما با عشق به حسين(ع) محكم ايستاده است.

دكتر احمدي نژاد افزود: نداي حق طلبي از سراسر دنيا برخاسته و از آمريكاي جنوبي تا شرق آسيا ملت هاي دنيا همگي يك حرف مي زنند و بنيان هاي نظام سلطه و صهيونيزم در حال فرو‍اشي است.



نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم بهمن 1385 توسط علیرضا

روزسه شنبه در جلسه كميسيون آموزش مجلس شوراي اسلامي، جلد نخست گزارش هيات تحقيق و تفحص از دانشگاه آزاد ارائه شده است.

جلد اول اين گزارش در 85 صفحه به بررسی عملکرد دانشگاه آزاد اسلامی از دیدگاه اساسنامه آن مي پردازد.

در اين گزارش كه بخش هايي از آن براي اولين بار منتشر مي شود، به صدها تخلف رئيس دانشگاه آزاد از اساسنامه اشاره شده است.

 

در بخشي از اين گزارش هيات تحقيق و تفحص با افشاگري درباره واگذاري غيرقانوني يك ملك به جاسبي رئيس اين دانشگاه آمده است:

طی موافقتنامه‌ای در تاریخ 9/12/71 بین آقایان دکتر عبداله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد اسلامی و عزت‌اله دهقان رئیس سازمان بازنشستگی کشوری، دو ملک به آدرس «تهران، خ دکتر شریعتی، خ یخچال، خ سید رضا وارسته، پلاک 19»، به مبلغ چهارصد و پنجاه و دو میلیون ریال و «تهران، خ دکتر شریعتی، خ شهید موسیوند، پلاک 14» به مبلغ سیصد و سی و نه میلیون ریال، از سوی سازمان بازنشستگی کشوری و با وساطت آقای دکتر عبداله جاسبی و امضای ایشان به عنوان رئیس دانشگاه آزاد اسلامی، به مؤسسه غیرانتفاعی حضرت خدیجه کبری (س) واگذار می‌گردد. 

مؤسسه غیرانتفاعی حضرت خدیجه کبری (س) یک مؤسسه غیرانتفاعی مستقل بوده که هیچ رابطه و تعامل ساختاری و تشکیلاتی با دانشگاه آزاد اسلامی نداشته و تنها نقطه اشتراک این دو مجموعه، حضور همزمان آقای دکتر عبداله جاسبی به عنوان رئیس دانشگاه آزاد اسلامی و رئیس هیأت امنای مؤسسه غیرانتفاعی حضرت خدیجه کبری (س) می‌باشد. اعضای هیأت مؤسس مؤسسه غیرانتفاعی حضرت خدیجه کبری (س) را آقای دکتر عبداله جاسبی و خانمها پ. عباسپور تهرانی (همسر آقای دکتر جاسبی) و ن. عباسپور تهرانی (خواهر همسر آقای دکتر جاسبی) تشکیل می‌دهند.

هیأت عالی سازمان حسابرسی طی گزارش شماره 1472/81/3/ع مورخ 28/12/81 خطاب به آیت‌اله نمازی دادستان وقت کل کشور اعلام می‌نماید:
«2 واحد ملک ویلایی [مجموعا] به مساحت 2061 متر مربع عرصه و 726 متر مربع اعیان واقع در تهران، خ شریعتی به شماره پلاکهای ثبتی پیوست که عرصه آن موقوفه و در تملک صندوق بازنشستگی کشوری قرار داشته است، از سال 1371 تا کنون بر خلاف قوانین و مقررات قانونی به مثابه وجوه و اموال دولت به تصرف غیرقانونی مدرسه غیرانتفاعی خدیجه کبری (س) به تولی‌گری آقای عبداله جاسبی و بانو … در آمده است.

صندوق بازنشستگی کشوری تحت ردیف 104001 در بودجه کل کشور، قانوناً دستگاه اجرائی در مفهوم و معنایی که قانونگذار در بند 11 ماده یک قانون برنامه و بودجه تعریف نموده، محسوب می‌شود. صندوق بازنشستگی کشوری دستگاهی اجرایی است که به حکم ماده 130 قانون محاسبات عمومی با انقضای مهلت مقرر در این ماده و تمدید آن مهلت در بند "ج" تبصره 2 قانون بودجه سال 1381 کل کشور، همچنان مؤسسه دولتی محسوب شده و تابع مقررات قانون محاسبات عمومی است.

معامله انجام‌شده بین آقای عبداله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در سال 1371 به عنوان واسطه در مورد دو پلاک فوق با آقای عزت‌اله دهقان رئیس وقت سازمان بازنشستگی کل کشور به نفع مدرسه غیرانتفاعی خدیجه کبری تحت اداره و مدیریت آقای جاسبی و بانو … بدون رعایت ماده 79 قانون محاسبات عمومی که به حکم ماده 130 رعایت آن الزامی بوده، انجام یافته و از این بابت این معامله خلاف قانون بوده است.

معامله انجام‌یافته بین رئیس دانشگاه آزاد اسلامی و رئیس سازمان بازنشستگی کشوری به نفع مدرسه غیرانتفاعی متعلق به آقای عبداله جاسبی و بانو … بدون رعایت مقررات ترک تشریفات مزایده خلاف ماده 83 قانون محاسبات عمومی بوده و غیر‌قانونی است.

انجام معامله غیرقانونی به شرح فوق و عدم وصول و ایصال ثمن معامله و نفع وافر خریدار و غبن فاحش فروشنده (دولت) معامله را در حد شبهه و شمول مفاد قانون تبانی در معاملات دولتی قرار داده است. عرصه ملک مورد معامله وقفی بوده و با توجه به قیود و شروط حاکم بر موقوفات و بدون اذن و اجازه متولی وقف معامله را در حد یک معامله فضولی قرار داده است.

با توجه به عضویت مقامات عالیه کشوری در هیأت امنای دانشگاه آزاد اسلامی و حضور برخی از مقامات دولتی و رئیس جمهور وقت و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در رأس دانشگاه و دخالت رئیس دانشگاه آزاد در این معامله به نفع خود و بانو … در قالب مدرسه غیرانتفاعی خدیجه کبری (س) معامله را در شمول مفاد ممنوعه لایحه قانونی راجع به منع مداخله وزرا و نمایندگان مجلس و کارمندان دولت در معاملات دولتی و کشوری داده است.»

در انتهاي اين گزارش هيات تحقيق و تفحص پيشنهاد كرده است، اين گزارش به شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اتخاذ تصمیم مناسب از سوی این شورا درباره دانشگاه آزاد اسلامی ارسال شود.

همچنين ارسال گزارش به شورای گسترش آموزش عالی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برای رسیدگی به آن بر اساس اختیارات این شورا و بر اساس آئین‌نامه نحوه نظارت مؤسسات آموزش عالی غیردولتی ـ غیرانتفاعی مصوب 4/5/1367 شورایعالی انقلاب فرهنگی از ديگر پيشنهاد هاي هيات تحقيق و تفحص است.

گفتني است، دكتر علي زاكاني نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، رئيس هيات تحقيق و تفحص از دانشگاه آزاد است که پیش از این گزارش مختصری از این تحقیق و تفحص را در پاسخ به ادعاهای جاسبی و در صحن علنی مجلس قرائت نموده بود.



نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم بهمن 1385 توسط علیرضا
 

در یک سازمان با وجود افراد متعهد و متخصص و انقلابی افرادی در راس کار که به معنای واقعی سکولار وبی اعتقاد به انقلاب و خون شهدا. پرداخت های ناعادلانه ای که مردم باید بدانند و این افراد رسوا شوند. سقف حقوق ما کارمندان از 250 هزار تومان تجاوز نمی کند ولی پایین ترین سطح حقوق مدیران سازمان دباریافتی بالای 900 هزار تومان را دارند



 خواهش میکنم این مطلب را نخوانید؟!
- چرا؟
- چون هر طور که بگوییم باز مقصریم زیرا بعضی از این حضرات مصداق چیزی شده اند که اگر از ایشان انتقادی کنیم زمین و زمان به هم میریزد و در نبود این آقایان برکاتی نازل نخواهد شد و ستون نظام به خطر خواهد افتاد اگر هم چیزی نگوییم چون شاهد ماجرا هستیم در پیشگاه مردم مسولیم و مدیون خون شهدا.

روی سخن من با آقای ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما است !
بنده چون کارمند سازمان هستم اطلاعاتی دارم که ممکن است مردم محترم و عزیزمان نسبت به برخی جزئیات عملکرد جنابعالی و مدیران منصوبه از طرف شما آگاهی کمتری داشته باشند.
در انتصابات مدیران ارشد و میانی شما افرادی در راس کار هستند که شایستگی و لیاقت این کار را ندارند
شاهد این مدعا افت بسیار شدید کیفیت برنامه های صدا وسیما و سمت گیری این برنامه ها به سوی فرهنگ منحط غربی و طاغوتی است .
مدیر یکی از شبکه های اصلی دارای خانواده ای سکولار و باعث سرافکندگی نظام مقدس جمهوری اسلامی است و در اجتماع با ظاهری بسیار فجیع رفت وآمد میکنند.
اخیرا" ودر چند روز گذشته جابجاییهای در راس مدیران شبکه ها انجام شد وطی ان فردی که تاکنون
3 بار بعنوان مدیر شبکه 4 بوده است مجددا" به مدیریت شبکه چهار منصوب شده است ؟
سوال ؟
آیا جنابعالی از عملکرد نامبرده ناراضی بودید که ایشان را جابجا کردید؟
آیا ایشان لیاقت مدیریت شبکه دو را نداشت ؟
آیا ایشان مشکل سیاسی داشت؟
پس چه عاملی باعث شد نامبرده را عزل نمایید ؟
حال که با هر دلیلی این کار را کردید مگر قحط الرجال است که دوباره وی را در شبکه چهار منصوب نمودید؟
با این عمل اشتباه شما چه جای انگیزشی برای افراد مستعد موجود در مجموعه باقی میماند؟
آیا برای پاسخگویی در محضر خدا و مردم جوابی دارید؟
اخیرا" در شبکه قران سیما انتصابی انجام شده است که با وجود دو کارمند فوق لیسانس شخصی با مدرک دیپلم بعنوان مدیر این مجموعه منصوب شده است نمیخواهیم بگوییم مدرک ملاک برتری و کاردانی است ولی آیا در این مجموعه واقعا" فرد با لیاقتی یافت نشد و یا اینکه فرد یا افراد مستعد هستند ولی باند بازی و توصیه ها و بازی های .....!
در همین شبکه فردی مدیریت گرفته است که قبلا پس از بیست سال کارمندی بازخرید شده و فقط با توصیه از طرف فردی با نفوذ دوباره مشغول به کار شده است و جای یک جوان تحصیلکرده را پر نموده است!
اما در همین شبکه افرادی از آموزش و پرورش هستند که از دو جا حقوق میگیرند و......
این چند مثال از یک شبکه ای که حالا قران پخش میکند و خدا برسد به داد بقیه شبکه ها که ........

مردم شریف مطمئن باشید تا این بده بستان های سیاسی در بین مسولین وجود دارد مملکت پیشرفت نخواهد کرد.
در یک سازمان با وجود افراد متعهد و متخصص و انقلابی افرادی در راس کار که به معنای واقعی سکولار وبی اعتقاد بع انقلاب و خون شهدا.
پرداختهای ناعادلانه ای که مردم باید بدانندو این افراد رسوا شوند . سقف حقوق ما کارمندان از 250هزار تومان تجاوز نمیکند ولی پایین ترین سطح حقوق مدیران سازمان دباریافتی بالای 900هزار تومان را دارند .
از کجا و چگونه بگویم که درد دل بسیار است !
شما در بدو ورود به سازمان به عناوین مختلف عیدی و پاداش و بن شهروند دادید و همینکه زیر پایتان قرص شد از سال بعد دریغ از یک سنار عیدی و پاداش و ....
اما در کمیت و کیفیت برنامه ها چکار کرده اید؟
کدام سریال و یا طنزی در زمان شما ساخته شده است که بتوان از ان از بعد اجتماعی و فرهنگی دفاع کرد ؟
آخرین نسخه از افتضاحاتی که آقای مهران مدیری به شما (دقیقه ای .......) قالب کرد و فقط تبلیغات چند شرکت و موسسه ای بیش نبود کدام مسئله تربیتی و آموزشی را برای خوانواده ها ارایه نمود؟
اما در خصوص مجریان تلوزیون که برخی از ایشان بقدری در گفتار و ظاهر خود را شبیه زنان نموده اند که در هنگام صحبت کردن اگر بدون تصویر فقط صدا را گوش کنید کانه فکر میکنید که یک خانمی است که صحبت میکند.
آنقدر حرف برای گفتن وجود دارد که اگر کتابی بنویسیم باز هم کم است .
به نظر حقیر شما ممکن است در مجموعه قبلی خود موفق بوده باشید (که البته باید تردید کرد) ولی در این پست بسیلر کم تجربه و کم سواد هستید و امید وارم برای دور بعدی حکم شما تمدید نگردد زیرا لطمه ای جبران ناپذیر به ارکان اعتقادی مردم و نظام وارد خواهد آمد .
اقایان و مسولین جواب خون شهدا را چگونه میدهید؟



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 توسط علیرضا
 

عرفه و عید قربان که تمام می شود دیگر بوی محرم می آید پس . . .

فقط فقط فقط بچه هیئتی ها بخوانند . . .

یادش بخیر! یاد هیئت که می افتم دلم می شود یک ذره کوچک، کوچکتر ازیک اپسیلون! اینقدر کوچک می شود که اگر بترکد قدرت انفجارش از بمب هسته ای هم بیشتر می شود. ... دیگر هیئت هایمان هم هیئت های سابق نیست و ما هم البته سینه زنهای قدیم نیستیم؛ آنموقع ها اخلاصمان بیشتر بود... با اخلاص هروله می کردیم، راحت به سرو سینه مان می زدیم، با احساس روضه گوش می کردیم...آنموقع ها راضی بودیم که به جرم عاشقی به ما بگویند دیوانه و آرزومان بود که همه مثل ما دیوانه شوند و یک نفر هم عاقل نماند. هر کسی هم لج می کرد جواب خوبی برایش داشتیم(*) اما حالا دیگر خبری از آن شور و حال معنوی هیئت نیست آنقدر که اگر پایمان به هیئت بازشود احساس غریبی می کنیم!.

اینروزها همه چیز معنا و حال قدیم اش را از دست داده است. اگر بخواهم با نگاه تاریخی! به قضیه لوث شدن هیئت نگاه کنم باید اول گور صدا وسیما را مورد عنایت قرار بدهم! بعد شروع کنم و بگویم که استعفای ما از کجا آب می خورد و دل دیوانه ای که پر از درد بود چطور مجبور به کناره گیری از هیئت شد. چند سال پیش بود، حدود هفت هشت سال پیش تقریبا، ظهور مداح های جدید و رونق گرفتن بازار مداحی و هیئات بی تأثیر از فضای دوم خرداد نبود، بچه مذهبی ها احساس غربت و شکست می کردند و باید بازسازی می شدند و چه جایی بهتر از هیئت برای دور هم جمع شدن، گوش کردن به یک سخنرانی پر از مثالهای اجتماعی، احساس غربت بیشتر و آماده شدن برای روضه و سینه زنی باحال. در همین اوج بود که صدا و سیما هم رغبت شدیدی برای تبلیغات مذهبی! پیدا کرد و عدل اومد سراغ همون چیزی که دنیا و آخرت ما بود، عشقمان بود و تمام لذت های زندگی مان را در همان خلاصه می کردیم؛ سینه زنی. سینه زنی هیئات مذهبی سوژه جالبی بود تا صدا وسیما مناسبت هایش را به جای گفتگوهای کسل کننده با آخوندها و دکترهای ریشو با آن پر کند، هم معنوی بود وهم شورعجیبی داشت. این مدل تازه(**) با نوحه های کویتی پور فرق می کرد و شباهتی به سبک حاج صادق آهنگران نداشت و البته با سینه زنی هایی که قدیم تر ها توسط بچه های خردسال اجرا! می شد هیچ نسبتی نداشت. خلاصه چیز جدیدی بود.

هیئتآنموقع ها نواری هم زیاد بود ـ نواری: بچه هیئتهایی که بیست چهاری نوار سینه زنی گوش می کردند ـ و صدا و سیما هم فقط همین نوارها را پخش می کرد اما قضیه به اینجا منتهی نشد چون سیما تصمیم گرفته بود به جای نمایش تصویر اماکن مذهبی و حرم ائمه علیهم السلام، تصویر همان سینه زنی ها را پخش کند و کم کم سرو کله دوربین های تلوزیونی توی هیئت ها پیدا شد. بالاخره صدا و سیما به جای اینکه ارزش های حزب الله را از غربت در بیاورد خصوصی ترین محافل اش را عمومی کرد، و شب عزای بچه هیئتی ها هم پخش مستقیم! مراسم سینه زنی بود. بدبختانه رقابت بین مداح های نوظهور هم مزید بر علت شد و هیئت ها با نوعی جهش در سبک مواجه شدند، هر روز منتظر یک سبک تازه بودیم و همینکه سبک تازه خیلی سریع بر سر زبانها می افتاد نشان می داد که تقاضا! برای فرهنگ هیئت بسیار بالاست.اگر بخواهیم منصف باشیم باید به رواج دوربین ها هندی کم هم اشاره کنیم. بعدتر ها شیوع استفاده از سی دی و موبایل هم تأثیر شگرفی در پاپ شدن سینه زنی داشتند.

اوایل که دوربینها به هیئات وارد می شدن مقاومت هایی صورت می گرفت تا جایی که صحنه های مربوط به اوج سینه زنی فیلمبرداری نمی شد اما به تدریج آن مقاومت ها از بین رفت. این روند باعث شد که هیئت ها شاهد حضور تازه واردانی باشد که به این واسطه با هیئت آشنا شده بودن والا در ایام عزای محرم زنجیرزنی را ترجیح می دادند. وقتی این حالت پیدا شد اول جاهایی مثل دعای ندبه مهدیه از لیست بچه هیئتی ها حذف شد و بعد یکی بعد از دیگری ...کار به جایی رسید که اکثریت بچه بسیجیها(هیئتی های تیر) در مجالس از بین رفت و بالاخره قشر تازه وارد فرهنگ خود را به فرهنگ هیئت تحمیل کرد. سبک های بازاری بیشر رایج شدند و عمق معانی شعرها کم و کمتر شد تا آنجا که چشم و ابرو و عبارات احساسی و ظاهری به وجه غالب نوحه های سینه زنی تبدیل شد. ظهورتمایز بین هیئتی و بسیجی، بی ارزش شدن منبر و روضه، رواج تصاویر خیالی از ائمه ـ با زیرابروهای برداشته شده ـ و اشعار کفر آمیز و سبک های رقاصی و موزیکال! و روی آوردن گسترده هیئتی ها به قهوه خانه ها و قلیون کشی از عوارض استحاله فرهنگ هیئت بود.

کسر شدن جوانهای جنگ از هیئات هم نباید فراموش شود. اصالت هیئت ها به اتصال آنها با فرهنگ جبهه و روحیه بسیجی بود اما به خاطر فشارهای شدید اقتصادی درسالهای اول دهه هفتاد اگر کسی می توانست خرج زن و بچه اش را بدهد کلی هنر کرده بود و دیگر حال و روزی برای هیئت باقی نمی ماند. آنموقع ها چون راه کربلا بسته بود و همه حاضر بودند بهشت را با کربلا معاوضه کنند عشق بیشتری هم وجود داشت. راه کربلا که باز شد عطش ها کم شد انگار، بعد از جنگ عراق هم که حرم ائمه را بمب گذاشتند و همه نشستند و نگاه کردند، معلوم شد که کرکری ها و احساسات شاعرانه درباره زیارت و عشق ائمه و اینها همه کشک بوده! معلوم شد که سینه زن جدید، شیعه قدیم نیست که سرش را برای زیارت کربلا و حفظ قبور بدهد. خلاصه هیئت از دست رفت و کسی هم که نتوانست جو مسمومی را تحمل کند که در آن از سبک هایده گرفته تا بنیامین موج می زند، تیپ های هوی متال و رپ دیده می شود و بعد از هیئت برای رفع خستگی سینه زنها ماءالشعیر می خورند!، مجبور شد استعفا بدهد چون هیئت دیگر. . . هیئت سابق نبود.

 


(*) به ما می گن دیوونه بذار بگن دیوونه دیوونه عمه شونه!!

(**) بحث ما در موضوع ابتذال فرهنگ هیئت بدون پرداختن به نقطه تغییر مسیر جدی هیئت به مدل جدید ناقص خواهد ماند چرا که همین نقطه با وجود جذابیت فراوان نقطه انحراف هیئت نیز بود. در بحث مداح شناسی! نقش نریمان پناهی در آغازاین مسیرغیر قابل انکار است. نریمان با سبک های دشتی و هروله شروع کرد و سینه زنی مجالس او خیلی جدی و نفس گیر و گرم بود. البته دوقلوهای افسانه ای ـ محمود کریمی و محمد طاهری ـ که بیشتر در حیطه مولودی خوانی موفق نشان دادند در این تغییر کم موثر نبوده اند؛ و از نظر بنده این دو نفر مقصران اصلی بازاری شدن فرهنگ هیئت و پا دادن به صداوسیما هستند. سال هشتاد که سید ذاکر مرحوم ظهور کرد و یک سال بعد که رضا هلالی خودش را نشان داد سالهایی بود که روند استحاله و سقوط هیئت از اصالتهای خودش حتمی به نظر می رسید.حالا نمی خواهیم وارد جزئیات بحث مداح شناسی شویم اما لازم است اینجا یک نکته ای را از حاجی امجد نقل کنم که واقعا اگر عملی می شد خیلی از آفات هیئت ها کم می شد. حاج آقا امجد می گویند مداح یا باید مجتهد باشد یا دستش در دست یک مجتهد باشد. البته مداح های باسوادی مثل حاج قربون هم هستند که با وجود تحصیلات حوزوی هیئت شان به آفات مابقی هیئات دچار است ـ و البته این به خاطر روحیه بسیارمودب و جاذبه زیاد ایشان هم هست. و بالاخره در پایان باید یادی از اکسیژن همه مداح ها یعنی حاج منصورارضی بکنیم که تقریبا تحت تأثیر این جریانات قرار نگرفته و می توان به مجلس او رفت و به یاد سالهای گذشته یک دل سیرهیئتی شد.

اینهم مطلبی است که مدتها پیش BBC درباره عوض شدن سبک عزاداری و مداحی جدید! نوشته بود:    رويارويی نسل تازه مداحان با سوگواران سنتی ( اگر باز نشد بهBBC بروید و همین عنوان را جستجو کنید)



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم دی 1385 توسط علیرضا
 

پس از برگزاري پرشور و حضور بي سابقه مردم در انتخابات مجلس خبرگان رهبري، دشمنان كه توطئه هاي پليدشان را ناكام يافته بودند، ترويج شايعه اي را آغاز كردند به اين مضمون كه رهبر معظم انقلاب بيماري شديدي دارد و در يكي الز بيمارستان هاي تهران بستري شده است.

كسي به اين شايعه مسخره محل نگذاشت تا اين كه بعد از عدم حضور رهبري در مراسم عيد قربان، بسياري از رسانه هاي آمريكايي و اروپايي اعلام كردند كه آيت الله خامنه اي فوت كرده است. از آنجايي كه شايعه مسخره اين رسانه ها مورد بي توجهي محافل داخلي ايران قرار گرفته بود، غربي ها ادعا كردند كه رسانه هاي ايران سكوت كرده اند، پس اين خبر صحت دارد !

مقام معظم رهبري

اين شايعه تا آنجا پيش رفت كه راديو اسرائيل خبر داد : شاهدان عینی از پایتخت ایران گزارش می دهند، در پی پخش گسترده شایعه مرگ آیت الله خامنه ای در شامگاه پنجشنبه، از صبح دیروز تا ساعات ابتدای بعدازظهر (که مراکز خرید بدلیل تعطیلی روز جمعه به کار خود پایان می دهند)، شیرینی فروشی ها و گل فروشی های تهران با خیل عظیم و بیسابقه مشتریانی مواجه شده بودند که لبخند برلب داشتند ولی در سکوت معناداری به خرید شیرینی و گل اقدام می کردند (!)

اما در روز عيد غدير حضرت آيت الله خامنه اي ولي امر مسلمين جهان در حسينيه امام خميني حاضر شد و با صلابت هميشگي سخن گفت و با تبسمي باز هم بلاهت و حماقت دشمنان اين نظام را بر همگان آشكار كرد.

ملت، عشق به ولايت را از غدير خم و از عشق به مولا علي به يادگار دارد و از همين رو، تبسم "آقا" زبانه هاي محبت به اهل بيت را در اين ملت صدچندان مي كند.

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

    خبرنگار مسلمان 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 توسط علیرضا
 

 

 

هوالعزيز
درد دل فاطمه رجبي با رهبر معظم انقلاب


الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله.
خدمت مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي حفظه‌الله تعالي:
پس از عرض سلام و ارادت خالصانه، ابتدا از خداوند سبحان طلب آن دارم كه تا ظهور دولت مهدي عجل الله تعالي فرجه ‌الشريف، سايه مبارك شما را بر سر اسلام و مسلمين نگاه دارد و بعد به عصمت كبراي حق،‌ حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها توسل مي‌جويم كه ركن ركين ولايت فقيه را با زعامت وجود ذي‌جود حضرت‌عالي پشتيبان باشد،‌ تا سياست فاطمي سلام الله عليها، با مشي علوي عليه‌السلام در جامعه اسلامي از هر گزندي مصون بماند. ان‌شاءالله.

مقام عظماي ولايت!‌
اين نامه سرگشاده دردل‌هاي يك زن مسلمان است كه 27 سال دفاع بي‌باكانه تئوريك و عملي از حريم مقدس ولايت فقيه، كارنامه پرافتخار زندگي اوست و ديگر هيچ!
اين جانب فاطمه رجبي هستم كه شاخص اصلي در شناسنامه عملي‌ام، پاي‌بندي سرسختانه به انديشه، سيره، و رهنمودهاي حضرت امام خميني سلام الله عليه مي‌باشد. آنچه از رفتار، گفتار و كردار دوران دانشجويي، شغل‌هاي موقت و لحظه‌هاي زندگي‌ام ثبت شده براي آشنايان، چه موافق و چه مخالف در حد بضاعت، خارج از اين چارچوب نبوده و نيست. بديهي است كه مبارزه و تقابل با انديشه‌هاي انحرافي، كج‌روي‌هاي عملي، انحرافات و تحريف‌ها و جفاهاي تئوريك و عملي نسبت به ولايت فقيه را برگي زرين در تمام عمر انقلابي خود بدانم. هم‌چنين برايم افتخار و عزت است كه از همه دنياي مادي، حد متوسطي را برگزيده‌ام كه شايد در قشر متوسط جامعه هم به حداقل برسد. يقين دارم به همين جهت است كه نه «مدرك» را حريصانه دنبال كرده‌ام، و نه «شغل اجباري» را تشخص دانسته‌ام. در نتيجه همواره يك زن خانه‌دار و مادر دو فرزند مانده‌ام كه آن را افتخاري بزرگ مي‌دانم.

اما آنچه براي اين‌جانب موجب احساس مسؤوليتي مستمر گرديده، و وظيفه‌مندي را افزون مي‌كند، آن است كه «روحاني‌زاده‌ام»! آن چنان‌كه مستحضريد علاوه بر پدر بزرگوارم، از اجداد مادري نيز افتخاراتي عظيم به ميراث برده‌ام. از «علامه محمدتقي مجلسي» و «علامه محمدباقر مجلسي» تا استاد كل «آقا» وحيد بهبهاني، و از «آقا محمدعلي كرمانشاهي» تا «آقا محمود» كه از افتخارات شيعه و مرجعيت و روحانيت آن هستند، اين سرمايه عظيم «تكليف‌گرايي» مرا منشأ و مقصود گرديده است.

هميشه مي‌پندارم اگر فقط يك «سلول» بدنم از يكي از اين بزرگان بهره برده باشد، ‌چگونه «دنياي پرزرق و برق»‌ بايد حلقه بندگي‌اش را به گردنم افكنده، تمام و كمال مرا به خدمت بگيرد؟ و نيز چرا بايد در برابر دگرانديش و كج‌انديش و راهكارها و برنامه‌هاي زيان‌بار براي نظام اسلامي و مرجعيت و روحانيت، سكوت، بي‌تفاوتي و يا تساهل پيشه كنم؟

چگونه و با كدام «بها» يا «بهانه» مي‌توانم كساني كه در كسوت روحانيت،‌ مسؤوليت‌هاي سياسي را عهده دارند، و اصول اسلام و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي را با معيارهاي سياسي مي‌سنجند، و يا مصالحه مي‌كنند، تأييد نموده، يا بر رفتار و گفتارشان سرپوش بگذارم؟ چنين است كه بنابر مسؤوليت ديني، و شهامت شيعي، انتقاد يا حتي اعتراض را يك «تكليف» دانسته، و بدان عمل مي‌كنم. باشد كه آيندگان بدانند، در شرايط انجام اين اقدامات، بودند كساني كه بدون توجه به «مصالح و منافع فردي»، ‌مفاسد را تحمل ننموده، در برابر آن با «قلم و بيان» قيام كردند.

البته معترضان به اين جانب جز آنكه فرد يا افراد مورد انتقاد و اعتراضم را تا «عرش» بالا مي‌برند، يا اين‌كه پرسش‌گري روشنگرانه و اعتراض را «نشستن در جايگاه رهبري» مي‌خوانند، هيچ توجيه ديگري ندارند. و اين يعني «مصونيت‌سازي براي افراد خاص»‌ يا «گروه‌هاي داراي قدرت و ثروت»، و يعني دگرگوني «آزادگي در انديشه و عمل كه پرچم عزت‌مند تشيع علوي عليه‌السلام و فاطمي سلام الله عليها است. مي‌گويم اگر رفتار اختناق‌آور اين توجيه‌گران صحيح است، چرا «دكتر احمدي‌نژاد» كه مورد تأييد صريح و قاطع مقام عظماي ولايت فقيه، و قاطبه ملت عدالت‌خواه است، زير سر نيزه قلم و چكمه‌هاي بيان؟! آنان له مي‌شود؟ هم‌چنين براي ناصحان اين گروه «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته»، چه معنايي دارد؟‌

به هر روي،‌ افتخار و سربلندي من از آن است كه فرزند به حق مرجعيت و روحانيت عالي‌مقام، پارسا، شجاع و دينمدار هستم و اين برداشت تكليف‌گرايانه را در دايرة الگوپذيري از بزرگترين الگوي بشريت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و زينب كبري سلام الله عليها برگرفته‌ام. از اين روي نه‌تنها تا زماني كه زنده‌ام سكوت پيشه نخواهم كرد، بلكه بنا به حركت‌هاي منافقانه،‌‌ مسؤوليت افزون‌تر و خطيرتري را احساس مي‌نمايم. به همين جهت نوع نگاه و راهكارهايم نه كليشه‌اي از ژورناليسم است،‌ و نه دست وپازدن‌هاي خنثي و به اصطلاح كارشناسي‌هاي بي‌طرفانه! آيا در صف‌آرايي «حق و باطل»، «بي‌طرفي» معنا و مفهومي دارد؟ آيا مي‌توانم در زمره شيعيان علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام باشم،‌ و الگويي چون «سعد وقاص» را انتخاب نمايم؟‌

27 سال عمر پربركت اسلامي جمهوري‌اسلامي،‌ مرا چه در جايگاه يك دانشجو در شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران، و چه در مسؤوليت خانه‌داري و مادر دو فرزند بودن هرگز از دغدغه‌هاي انديشه ديني و سياست دينمدارانه، غافل نكرده است. گاه از خود مي‌پرسم، واقعاً كدام امر دنيايي در اين مسير هدايتگرم بوده و هست؟ اين پرسش را از آن رو مطرح مي‌كنم كه مي‌بينم اين «خط سرخ زهرايي سلام الله عليها» ثمري غير از تهاجم، تحقير، سرزنش، دشنام، تهمت و افتراء برايم ارمغان نداشته است. طبيعي است كه در استمرار آن، پرداخت هزينه‌هاي سنگين‌تر هم برايم قابل قبول باشد و از آن استقبال نمايم.

مقام عظماي ولايت !
در سال 1367 زماني كه «نظارت‌هاي خودمحورانه و جناحي اصلاح‌طلبان امروز» بر دانشگاه‌ها حاكم بود، از ورود به مقطع كارشناسي ارشد محروم شدم. به توصيه برخي از دست‌اندركاران درد آشنا، شكايت‌نامه‌اي خطاب به حضرت‌عالي به‌عنوان رياست‌جمهور، و رئيس شوراي انقلاب فرهنگي نوشتم. پيش از نگارش از «لسان ‌الغيب» كمك خواستم. باور نمي‌كردم كه پاسخ دهد:
رندان تشنه لب را آبي نمي‌دهد كس
گويا «ولي‌شناسان» رفتند از اين ولايت

گرچه آن نامه در بايگاني‌ها ماند، اما غزل الهامي، شادماني و طي طريق با اعتقاد و اطمينان بيشتر را به من ارزاني داشت. در نتيجه از يك سو پيمان شهادت‌طلبانه خود با سرور آزادگان حسين‌بن‌علي عليه‌السلام و قهرمان كربلا سلام الله عليها را مستحكم‌تر كردم، و از سوي ديگر در مسير دفاع از حوزه‌هاي امام صادق عليه‌السلام ولايت‌فقيه،‌ و سياست عدالت‌خواهانه آن، پايدارتر گرديدم. چرا نبايد چنين راه افتخارآفرين و پرمشقتي را انتخاب كنم، در حالي كه خداوند بهره‌مندي از تباري را نصيبم گردانيده كه در آن «خدمات ارزنده مجلسي»‌ها به تمدن شيعي، «زهد و تقوا و دنياگريزي مجتهد عالي‌مقام آقا وحيد بهبهاني»، «پايمردي و شجاعت آقا محمدعلي در اجراي شريعت، ‌مبارزه بي‌‌امان با انحرافات فرقه‌اي، توطئه‌هاي فرهنگ ستيز مزدوران غرب، و ده‌ها نماد ديگر از وفاداري به شريعت محمدي صلي‌الله عليه و آله و سلم و عدالت علوي عليه‌السلام را افتخاري عظيم و مسؤوليت‌آور، مي‌دانم.

علاوه بر آن، از حضرت خميني سلام الله عليه آموخته‌ام كه هر فرد اين مرز و بوم مديون خون‌هاي پاك شهيدان انقلاب اسلامي است و كمترين پيوند عقيدتي و فكري و سياسي با آنان، مسؤوليت بزرگ پاسداري از مرزهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي را به گردن او مي‌گذارد. نيك مي‌دانم اين شيوه‌اي است كه «ابوذر»ها، «حجر»ها و «سوده»ها رهروان نخستين آن بوده‌اند. آيا آن بزرگوران هميشه جاويد، به «بهانه» وجود «ولي» آن هم امام معصوم عليه‌السلام، «مسؤوليت‌گريزي» يا «مصلحت‌جويي» را سرلوحه كار قرار مي‌دادند؟

مي‌دانم كه مهاجمان از دو جناح براين نوشتار هم يورش خواهند برد، و مرا به جرم آزادگي با اتهامات مختلف، محكوم‌ و ترور شخصيت خواهند نمود. مگر يك‌سال و اند گذشته چنين نبوده است؟

اما از آنجا كه براي نوشتن اين نامه، توسط يكي از روحانيون فقيه و وارسته، از خداوند عليم و حكيم، طلب مشورت نموده‌ام، باكي از تخريب و ترور ندارم. حضرت حق پاسخ استخاره‌ام را چنين فرمود: «خيلي خوب است، در انجام آن ترديد نكنيد».

ولايت امر مسلمين !
واقعيت‌هاي سال‌هاي گذشته نشان مي‌دهد كه با حاكميت دوران سازندگي «گفتمان اسلام ناب محمدي صل الله عليه و آله و سلم» و هدف متعالي و انسان‌ساز قرآني آن دچار تغيير، تضعيف و دگرگوني شد. اين امر بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه مسؤولان، از يك سو «تغيير نظر» و «دگرگوني عمل» را تا «ترويج زندگي به سبك غربي» پيش بردند و از سوي ديگر براي مؤمنان و آگاهان دردهاي جانكاهي به جاي گذاردند كه با جابجايي «توسعه» و «اصلاحات» هم اين درد و زخم عميق‌تر شد، و هم سلامت فكر و جسم و جان و عمل جامعه ار دچار مخاطرات جدي نمود.

آنچه امروز از «فقر و فساد و تبعيض» در جامعه به صورت گسترده ملاحظه مي‌شود، از نگاه هر فرد عادي، چيزي نيست، مگر برنامه‌ها و راهكارهاي دو دوره گذشته! خود نيك مي‌دانيد كه براي آگاهان به تفكر و برنامه‌هاي غرب اين ثمره، طبيعي با روندي مستمر است. زيرا آن‌ها مي‌دانند «توسعه» ارمغان آمريكا براي جهان سوم با پيامدهاي دردناك و مشابه مي‌باشد. در اين ميان بديهي است كه جهان اسلام به ويژه مهد تشيع، ايران عزيز، با «تغييرات مبنايي در باورها و اعتقادات» و دگرگوني در «اصول و ارزش»ها خسارات بيشتري را متحمل گردد.

البته اگر ركن ركين ولايت فقيه، وجود پربركت مرجعيت عالي‌مقام، و تلاش‌هاي بي‌وقفه علماي رباني در اين مرز و بوم نبود، ‌امروز اثري از مباني ديني و ارزش‌هاي مقدسي ديده نمي‌شد. شيون بيشتر بر اين عزاي بزرگ در آن است كه رؤساي دو دوره گذشته، و برخي مسؤولان عالي‌رتبه در لباس روحانيت، مجريان امر بودند، و با پوشش و تفسير و تأويل ديني، برنامه‌ها را به اجرا درآوردند.

آحاد اين ملت، حتي نسل سوم، ‌وقوف كامل دارند كه حضرت‌عالي بارها و بارها به «تهاجم فرهنگي» تأكيد ورزيده، و حتي آن را «شبيخون فرهنگي» تعبير نموديد. اما در كاركرد مسؤولان و مديران و تئوري‌پردازان دولت‌هاي گذشته، نه‌تنها تأثيري نداشت، بلكه روند تند اين «شبيخون» در دوره «اصلاح‌طلبي»، جامعه ديني را به خشم و تقابل واداشت.

اينك سپاس بي‌كران به درگاه ايزد منان مي‌بريم كه ملت هوشمند و متمسك به حبل‌الله اهل بيت عليهم السلام را در انتخابات رياست جمهوري نهم، هدايت نمود، و آنان را در «گزينش دكتر احمدي‌نژاد» ياري فرمود.

در دو دوره گذشته، همواره مي‌انديشيديم كه «شبيخون فرهنگي» با وجود «رؤساي جمهور روحاني» چگونه در برنامه‌ها و راهكارهاي نظام اسلامي دنبال مي‌شود؟ زيرا اين حركت نه در تاريكي شب و نه از روزنه‌ها به كشور و درون جامعه رسوخ مي‌كرد. بلكه با سخنان، تفسيرها و تأويل هاي مسؤولان عالي و اجراي عملي منسوبين و منتصبين آنان صورت مي گرفت! آيا مي‌شد و مي‌شود كسي به چنين دركي برسدد و اثرلات روبه رشد «توسعه» را در تار و پود جامعه بيمار ببيند، اما از آن روي كه از «نام و مقام و مال» بي‌بهره است، بي‌تفاوت و ساكت از آن عبور نمايد؟ يا آنكه در آن مستحيل شده و ثناگوي هم شود؟ يا با تطبيق انحرافي و التقاطي راهكارها و مباني توسعه با اسلام عزيز و احكام رهايي‌بخش قرآن كريم، و رفتار و گفتار مبارك حضرت‌ امام‌خميني‌ سلام الله عليه در استحكام آن بكوشد؟

بسيار كسان بودند كه راه‌هاي فوق را برگزيدند و از «بهره‌هاي آن نصيب فراوان بردند! برخي آشكارا «درستي» آن و «نادرستي» گفتمان اسلام ناب محمدي صلي‌الله عليه و آله و سلم را اعلان نمودند گروهي ديگر «مصلحت‌گرايي» را دليل «عافيت‌جويي» قرار داده، هر دو دوره با ادعاي «اصول‌گرايي» همراه و همگام مجريان و تئوري‌پردازان شدند. جالب است كه اين شيوه سياسي را «همدلي» ‌و «تعامل» ناميدند، امري كه در رياست‌جمهوري «دكتر احمدي‌نژاد» ذره‌اي از آن را بكار نگرفتند!‌بلكه در جهت خلاف هم حركت نموده و مي‌نمايند!؟

اما چه كنم كه بنده شايد از آن روي كه نه نامي دارم و نه مقام و نه در پي نان بيش از زندگي روزمره هستم، نتوانستم و نمي‌توانم هيچ يك از «بهانه»ها را كه به «بهاي سنگيني» هم خريده مي‌شد، پذيرا شوم!‌ در نتيجه راه در پيش گرفته دوران گذشته‌ام، «گفتن و نوشتن»‌ در جهت روشنگري، و مبارزه با اين «تغيير و دگرگوني» بود. به هرحال از آن روي كه علوم سياسي خوانده بودم، از «كنه ماجرا» به مقداري اطلاع داشتم. بدتر از آن مي‌ديدم همان اساتيد تدريس كننده «دگرگوني و نوسازي» در اعماق نظام اسلامي جاي گرفته‌اند،‌ و «علم» آنان است كه به مثابه «موادمخدر» در تار و پود نظام علوي عليه‌السلام از طريق مجريان،تزريق مي‌شود.

براي بسياري از آگاهان، نتيجه قطعي اين «تدريس و تحصيل» در مراكز «تصميم‌گيري و اجرا» از بين رفتن سلامت جامعه و گسست مردم از نظام اسلامي بود كه «مقام رفيع ولايت فقيه» عامل و علت بي‌نتيجه ماندن «گسست» گرديد، هرچند با ضايعات بالايي جامعه را مبتلا نمود. واقعيات نشان داد كه «ملت» از «دولت»ها بريدند، و با نظام اسلامي، «پيوند خود را محكم‌تر» نمودند.

مردم در دوران سازندگی می‌دیدند و می‌شنیدند که احکام الهی با تفسیر و تأویل رئیس‌جمهور در خطبه‌های نماز جمعه، «تعدیل» می‌شود و بلافاصله به اجراء در می‌آید. مردم در شگفت بودند که «مجریان نخستین تعدیل شریعت» از خانواده همین فرد بر می‌خیزند، تا «عادی‌شدن مسأله» را در جامعه حاکمیت بخشند. مردم شاهد بودند «عدالت‌خواهی» در بستر «توسعه» ناپدید می‌گردد، و بدعت‌گذاري شگفت‌آور «مدیران لایق» و نه «مدیریت‌های سالم»، را قداست می‌دهد! شگفتا که در این خط، «تخصص» هم نبود که بر «تعهد» غلبه می‌کرد، بلکه «نفع مشترک» و «رابطه»، اساس کار واقع می‌شد.

مردم از یک سوی سیره فاطمی سلام الله عليه و امام خمینی رحمت الله عليه و حضرت‌عالی رادر طهارت زندگی فردی، و پرچمداری مبارزه با استکبار و جهانخوارگی، و قیام برای اجرای عدالت نظاره می‌کردند، و از سوی دیگر ثروت‌اندوزی، خویشاوندسالاری و عقب‌نشینی و پذیرش نسخه‌های جهان‌گرایانه غربي به سرکردگی آمریکا را، راهکار اجرایی دولتمردان می‌دیدند. آیا مردم از یاد خواهند برد که رئیس دولت سازندگی در خطبه‌های جمعه، امیرمؤمنان عليه‌السلام، مولای متقیان و سرآمد زاهدان و پارسایان را دارای «ثروتی هنگفت» ترسیم کرد که «فرزندان آن حضرت از آن میراث برخوردار شدند»؟ آیا فراموش می‌شود که او پیامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله وسلم را «دارای 9 خانه» که برای هریک از همسران خویش تهیه کرده بود، معرفی کرد؟ هرگز! اما شاید بسیاری نمی‌دانستند که این گفتمان اسلام جدید، راهکار هموارسازی مسیر توسعه‌ای است، که «تئوری مصرف‌گرایی» را دنبال می‌کند! و می‌دیدند که راه پیش گرفته خانواده مجریان امر، پشت پرده این تئوری‌پردازی‌ها، قرار دارد!

مردم با کمال تعجب هر روز اخبار رانت‌خواری‌ها، تبعیض‌ها، و خانواده‌گرایی‌ها را می‌شنیدند، و برخی مشاهده می‌کردند که به تدریج روبه افزایش است. هم چنین ثمرات نامطلوب این شیوه دولتمردان را در گستره‌ي جامعه به عینه ملاحظه می‌نمودند. دردناک‌تر آنکه این روند نامیمون طیف‌های مختلفی را آسیب‌پذیر کرد. که «تعداد معدودی» از دارندگان مدال افتخار دوران طلایی دفاع مقدس هم در آن جای داشتند. امروز که در دولت «عدالت‌محور دکتر احمدی‌نژاد» به آن روزها می‌نگرم. با وحشت و رعب فزاینده، روزهای سخت را در خاطر مرور می‌کنم. سپس خدای منان را سپاس می‌گویم که اراده ملت را در تبعیت از ولایت، به مسیر گفتمان اسلام ناب محمدی صلي‌الله عليه و آله و سلم رهنمون گردید.

واقعیت‌ها نشان می‌دهد، علاوه بر اندیشه و برنامه و راهکارهای توسعه، «دگرگونی تدریجی» در شیوه حکومتداری مسؤولان، از دوران سازندگی آغاز شد. پارسایی و دنیاگریزی، مسؤولیت‌پذیری و وظیفه‌گرایی رویکردی وارونه یافت، و تجمل‌گرایی و اسراف، اشرافیت و ویژه‌خواری، امتیازطلبی و حزب‌سازی و تقسیم جامعه به «دولتمردان» و «توده» گفتمان و اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی را به چالشی سخت گرفت. از تأسف‌های عمیق آن دوره «معارضه صریح و گسترده با فرهنگ بسیج» به عنوان نماد برجسته زندگی متعالی و نماد سیره تشیع علوی صلي‌الله عليه و آله و صلم بود. آیا میلیون‌ها وفادار به ارزش‌های بسیج فراموش می‌کنند که رئیس‌جمهور وقت در خطبه نمازجمعه به صراحت بسیجیان را «جلنبر»هایی خواند که «اُورکتی آمریکایی به تن دارند» و «می‌پندارند همیشه باید بیل به دست» باشند؟ این گفته‌های هولناک واقعیت‌هایی است که در تاریخ آن را ثبت كرده است. هم‌چنین نمی‌توان شعارهای ننگینی که در حاكميت اصلاحات، بسیج و بسیجی را آماج تیرهای زهرآلود خود قرار داد، مولود شوم این دوران ندانست. اما این که چرا «بازخوانی ریشه‌ای این پرونده» را که نه تنها بسته نشده، بلکه با روی کار آمدن دکتر احمدی‌نژاد، با روش‌های پنهان، هزینه بیشتری صرف آن می‌شود. «تخریب چهره‌های نظام» می‌خوانند، پرسشی است که آیندگان با مرور اسناد و وقایع، پاسخ آن را شفاف‌تر خواهند یافت.

از دیگر مسائل آن دوران «امتیازطلبی خانوادگی» در میان مسؤولان بود. واژه «آقازادگی» نه در معنای شخصیت، روش و منش و تبار والای اسلامی، بلکه با تصویر امتیازات، رانت‌ها و ثروت‌هاي خانواده برخی مسؤولان به ویژه عالی‌ترین مقام‌ها، خود نشان داد. از هرچه بتوان گذشت، نمی‌توان حضور و ماهیت حضور فرزندان و خویشان رئیس دولت سازندگی را اشاره نداشت. گرچه همین اشارات و پرسش‌هاست که دستاویز تخریب و ترور با ابزارهای گوناگون علیه پرسش‌کننده می‌گردد، یا همچون فرجام چند طلبه‌ي حوزه‌ي جعفری عليه‌السلام به ضرب وشتم، و زندان و تبعید آنان می‌انجامد. اما چه باک که اسلام متعالی، مفهوم «آزادگی» را در «زیستن شیعی‌گرایانه» متجلی کرده است.

آنچه در شهریورماه در دادگاه یک کشور اروپایی افشاء شد، گوشه کوچکی از فساد مالی، سیاسی و اقتصادی 16 ساله حاکمیت «توسعه» و اصلاح‌طلبی بود.
آیا در این ماجرا که رقم 15میلیون دلار رشوه یا پورسانت یا ... در یک معامله نفتی مطرح شد نام «مهدی هاشمی» با اسم مستعار «جونيور» ثبت نگردید؟

حال بازهم رئیس دولت سازندگی باید اصرار کند تا مدعیان این مفاسد خانوادگی «براي ادعای خود سند بیاورند»؟! آیا بازهم ابزارهای گونه‌گون در جهت «خفه کردن هر پرسش‌گر یا منتقد و معترض» باید تخریب و ترور شخصیت و اندیشه، و ضرب و جرح و زندان و تبعید بکار گیرند؟ می‌گویم اگر مجلس به یکی از سه وزیر پیشنهادی رئیس‌جمهور برای وزارت نفت رأی اعتماد می‌داد، شاید تاکنون پرونده‌های بسياري مطرح و رسيدگي شده بود. و نیز اگر مجلس و قوه قضائیه رئیس‌جمهور را یاری می‌کردند از مفاسد بسیار دیگري پرده براشته می‌شد. اما چه باید کرد که نمایندگان مجلس و ریاست قوه قضائیه نه تنها در این مسیر احمدی‌نژاد را یاری نمی‌کنند، بلکه با خشم و قهرحتی تهدیدهای او را، برای اقتصاد کشور زیان‌بار می‌خوانند!!

تعجب از آن است که قوه قضائیه نظام اسلامی، پس از افشای این مسأله، که نقطه‌ای از صفحات رانت‌خواری، ثروت‌اندوزی و مفاسد بی‌شمار را نشان می‌دهد، وزارت نفت در 16 سال گذشته را «پاک یا پاک‌ترین وزارت‌خانه‌ها ارزیابی می‌کند»؟! جالب است كه پس از اين اعلان قوه قضائيه، گزارشي از مفاسد وزارت نفت ،در دوران گذشته، در مجلس ارائه مي‌شود. معلوم نيست قوه قضائيه در برابر آن چه پاسخي دارد؟

آیا مسؤولان قوه قضائیه، اگر برای خداوند سبحان پاسخی آماده کرده باشند، نمی‌پندارند «تاریخ» صفحات خود را از اسناد و مدارک پرخواهد کرد و این «قاضی»ها را به محاکمه خواهد کشید؟ خدا نیاورد روزی را که یک «ویل دورانت» پیدا شود تا با ثبت واقعیات عملکرد مسؤولان، خانواده ها و اطرافیان آنان را در این دوران به تحلیل و بررسی بنشیند. به راستی چگونه می‌توان از دل توسعه و اصلاحات، «شهرام جزایری»هاي بسیار پیدا نکرد، که یک دارنده لباس روحانی که سال‌ها نمایندگی مجلس و مقام اجرایی داشته، حتی به ریاست مجلس شورای اسلامی هم رسیده، گرفتن 300 میلیون تومان از وی را «ارزش» هم بداند. اینجاست که باید عملکرد قوه قضائیه را در عدم همراهی با دکتر احمدی‌نژاد در راه مبارزه با مفسدان و مفاسد اقتصادی تأمل‌برانگیز و تأسف‌آور دید.

نکته دیگر كه در دوران سازندگي بروز يافت، کارکرد شرمگینانه «فائزه هاشمی» است. او که علاوه بر رفتار، در گفتار هم حریم‌شکنی احکام شریعت را دنبال نمود، و ساحت مرجعیت و روحانیت شیعه را تحت عنوان «فقه مردسالار» مورد تهاجم و اهانت قرار داد. آیا پیش از وی، کدام زن یا حتی مرد، جرأت چنین گستاخی‌های آشکار را درنظام اسلامی را داشت؟ پرسش دیگر آن است که او یا «فاطمه هاشمی» با کدام صلاحیت علمی، سیاسی و یا انقلابی و دینی وارد عرصه فرهنگي شده، یا این که «مدیریت‌های ویژه» را مادام‌العمر به خود اختصاص دادند؟ «فائزه هاشمی» بدون تردید با «پشتوانه پدر» به مجلس شورای اسلامی راه یافت، و در همین مسؤولیت!! به «زیارت قبر شاه معدوم در مصر رفت»، و در نشریه خود، «پیام همسر پلید شاه معدوم» را به مناسبت نوروز درج نمود. فاجعه‌بارتر آن که در پی اعتراض ملی، وی اظهار داشت: من به این خانواده احترام می‌گذارم. (نقل به مضمون)

مقام عظمای ولایت!
این اشارات کوچک‌ترین و ناچیزترین مسائلی است که همه ملت از آن آگاه است. به خدا سوگند این جانب، هرگز درپی پرده‌دری نبوده‌ام و چون حزب‌گرایان و جناح‌گرایان به آبروریزی افراد و خانواده‌ها با ورود به حریم‌های خصوصی نیندیشیده‌ام؛ بلکه از آن متنفر و بیزارم. همه نوشته‌ها و گفته‌های 27 ساله‌ام گواه این مدعاست.

آنان که در پایان دولت سازندگی حزبی خانوادگی و رابطه‌ای ایجاد نمودند، و آنانكه در مسیر پایداری منافع خود حتی «خواهان تغییر قانون اساسی و مادام‌العمر شدن ریاست‌جمهور براي رئیس دولت سازندگی» شدند، بر آنند با فحاشی و تخریب‌گری قدرت و ثروتی را که در 8 سال حاکمیت دولت اصلاحات «فربهی بیشتری» یافت، همچنان مصون نگهدارند.

در نگاهی دیگر، تبلیغات انتخابات نهم ریاست جمهوری را باید مرور کرد که شفاف شدن مواضع عملی، و مبانی فکری و سیاسی رئیس دولت سازندگی را بیش از گذشته نمایان کرد، و افکار عمومی را بیش از بیش نگران نمود. برخی از دلسوزان و وفاداران به اسلام و روحانیت، که برای اندیشه و عمل رئیس دولت سازندگی و اعمال و رفتار و سخنان خانواده و مدیران او «مرزسازی» می‌کردند و ثمرات نامطلوب آن را با اغماض و حسن نیت می‌نگریستند، در آن برهه، با چشم و گوش خود شگفتی‌های زشتی را دیدند و شنیدند، این افراد در انتخابات نهم که به دلیل بالارفتن پرده‌های بسیار، و صف‌آرایی‌های غیرمنتظره در تخریب و ترور احمدی‌نژاد و گفتمان عدالت‌محور او به سردمداری رئیس‌جمهورهای اسبق و سابق، و پیروزی معجزه‌آسای ملت در انتخاب دکتر احمدی‌نژاد، آن را «معجزه‌ي هزاره‌ي سوم» نامیدم- و این نام را برگفته از اشارات برخی فقهای وارسته و کارشناسان خبره خارجی برگزیدم- حجت را تمام شده یافتند.

در این امتحان الهی مردم، روش‌ها، ابزارها، راهکارها، و نوع نگاه اعتقادی در ستادهای انتخابات رئیس دولت سازندگی، اظهارات نمایندگان ویژه او در تلويزيون، فیلم‌های تبلیغاتی وی، آشکارا با احکام شریعت و مبانی انقلاب اسلامی و اندیشه حضرت امام سلام الله عليه در مغايرت بودند. هر يك از دو مناظره تلویزیونی نمایندگان ویژه این فرد در تخریب دکتر احمدی‌نژاد به تنهايي كافي است تا دين، انصاف، وجدان، انسانیت و اخلاق آنان را مورد سؤال همیشگی قرار دهد، چنانکه نتیجه انتخابات همین امر را نشان داد. بالاتر از همه «فیلم‌های تبلیغاتی» شخص رئیس دولت سازندگی بودکه در لباس روحانیت اعمال و سخناني را در تاریخ ثبت کرد، که هولناکی آن بر اندام هر ایرانی لرزه می‌‌اندازد.

اما رئیس دولت اصلاحات! به واقع «اصلاح‌طلبی» همان‌گونه که در گفته‌ها، و اقدامات مجریان آن ظاهر گردید، برنامه‌ای ناسازگار با اسلام و نظام اسلامی است. همه دانشجویان و پژوهشگران با ورود به این مبحث به آسانی «اصلاح‌طلبی» را برنامه‌ای کامل به منظور «جابجایی یا براندازی حکومت های نامطلوب از نظر آمریکا» خواهند یافت. برنامه‌ها و راهکارهایی که در تئوری و عمل اصلاح‌طلبان یک به یک اجرا شد. این که چرا نتیجه دلخواه حاصل نشد به دو امر مهم باز می‌گردد: برخورداری نظام اسلامی از ولایت فقیه که اساس و محور جمهوری اسلامی است و «ولایتمداری آگاهانه و مشتاقانه ملت خداجوی در تمسک به این ریسمان الهی».

درستی آن است که هم رئیس دولت اصلاحات و هم برنامه‌ها و راهکارهایش مورد تحسین و تشویق غرب، به ویژه آمریکا بوده‌اند. به نظر مي‌رسد همین نکته به تنهایی کافي بود تا رهنمود حضرت خمینی سلام الله عليه در این زمینه «میزان و معیار» قرار گیرد، که اگر دشمنان از کسی تعریف کردند در او شک بنمائید؟!

این جانب که در دوران سازندگی به دلیل «خودسانسوری»های ناآگاهانه از تریبون‌های مکتوب محروم بودم، با سخنرانی در مراکز مختلف اما محدود، روشنگری، انتقاد و حتی اعتراض‌های مبنایی را مطرح کردم. با یافتن وسیله مکتوب، علاوه بر «کتاب اصلاح‌طلبی» در ده‌ها مقاله و سخنرانی، نوع نگاه، مبانی و عملکرد اصلاح‌طلبانه را همراه با دوران سازندگي از نقد تا اعتراض پي‌گيري كردم. شگفتی از آن است که وقتی به حمایت از دیدگاه و عملکرد عدالت‌محور دکتر احمدی‌نژاد در ریاست‌جمهوری برخاستم، تخریب‌گران دولت نهم از هر دو جناح، گذشته مرا نادیده گرفته، «نوشته‌ها و گفته‌هایم» را به عمر دولت نهم پیوند زدند. این شگفتی بیشتر به جناح موسوم به اصول‌گرا باز می‌گردد، که در دوران گذشته از جمله تحسین‌کنندگان مبانی فکری، شیوه قلمی و نحوه‌ي سخنرانی‌هایم بوده‌است.

مقام عظمای ولایت!
چنان که پیشتر تصریح نمودم، فرزند حوزه امام صادق عليه‌السلام هستم، و یکی از رشدیافتگان در بستر اندیشه و سیره حضرت خمینی سلام الله عليه می‌باشم، و نیز در زمره شیفتگان اصول و ارزش‌های متعالی انقلاب اسلامی و بسیج پرافتخار آن هستم. چه بر این ادعا بخندند و چه بگریند! چه این نکات را مورد تحسین قرار دهند یا طبق روال یک سال و اند گذشته آن‌ها را وسیله تخریب و ترور شخصيتي بیشترم بنمایند، این واقعیت افتخارآمیز تار و پود وجودم را فراگرفته است. از این روی خویش را مجاز نمی‌دانستم که گفتمان اندیشه و راهکارهای اصلاح‌طبی را در حد بضاعت به چالش نگيرم! چگونه می‌توانستم آن روزها خاموش بمانم یا اینک فراموش کنم که رئیس دولت اصلاحات، با داشتن لباس روحانی فریاد برآورد: «اگر دین در مقابل آزادی بایستد در هم خواهد شکست» و «اگر عدالت هم در برابر آزادی ایستادگی کند درهم شکسته خواهد شد» بدتر از آن، این که وی برای سخنان و اندیشه خود «مشروطه‌گری» را حجت آورده که از منظر همه آزاداندیشان «اعدام شیخ شهید فضل الله نوری در آن، بر دار شدن شریعت توسط مشروطه چیان به منظور سوق دادن مهد تشيع در كژ راهه‌ي تاریک غربزدگی» بود.

بسیاری از جوانان امروز، آن روزها نوجوانی بودند که مقاله «شریعت بر دار» مرا در نشریه‌ي «صبح» خواندند، و بر آن مصیبت عظما گریستند. بسیاری از روحانیون بزرگوار، شخصاً یا با واسطه پیام‌های تسلی و تشکر فرستادند، و این قلم ناچیز را بدلیل «ورود به هنگام» و تطبيقي، با دعای خیرشان مزین فرمودند.

لحظه به لحظه اصلاح‌طلبی برای همه دینمداران آگاه درد بود و رنج، و غده چرکینی بود که جز خون و عفونت برون‌دادی نداشت؟ آیا مقام عصمت کبرای حق، در گفته های تئوری‌پردازان اصلاح‌طلب مورد جسارت واقع نشد؟ آیا آزادی راهپیمایی علیه خداوند، آزادی تعریف شده اصلاح‌طلبان مطرح نگردید؟ آیا عاشورای حسینی عليه‌السلام انتقام‌گیری به حق و واقع‌بینانه امویان از مجاهدان بدر، تحلیل نشد؟ آیا استیضاح امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه الشريف توسط برادر رئیس‌جمهور اعلان نگردید؟ اضافه باید کرد این نکته را که «جنگ با عاشورا» در پروژه تحلیل و تفسیر از سوی مشاور رئیس‌جمهور دولت اصلاحات و رئیس اصلاح‌طلب شورای شهر صورت گرفت. اعوذبالله من الشیطان الرجیم.

و این مصیبت عظما، نقطه‌ای کمرنگ از پرونده‌ي حاکمیت فرهنگی اصلاح‌طلبان است، که عرصه‌های اقتصاد و سیاست آنان چیزی جز استمرار برنامه های سازندگی نبود. از کدام مصائب می‌توان چشم پوشید؟ حرمت‌شکنی از دین یا حریم شکنی از ولایت فقیه؟! جسارت و ترکتازی به روحانیت که هتاکانه از مرز کاریکاتور هم گذشت و در آن «مصباح دین» به جرم دفاع از فلسفه سیاسی اسلام مورد تعرض اصلاح‌طلبان قرار گرفت؟ یا اندیشه‌سوزی‌هایی که توسط وزیر ارشاد وقت به انجام رسید؟

چگونه باید از خاطر برد سخنان رئیس دولت اصلاحات را که در جلسه استیضاح وزیر ارشادش، مجلسیان را چنین خطاب قرار داد: اندیشه او اندیشه من است.

از چه باید گذشت؟ از آنکه روزنامه دولت اصلاح‌طلب، بسیج و سپاه افتخارآفرین را «یاران دیکتاتور» تصویر کرد؟ یا ده‌ها و صدها نوشته و گفته‌ای که اشاره به کوتاه‌ترین جملات آن‌ها، حجم نه چندان کم کتاب «توطئه یا آزادی» را رقم زد؟

به هر روی آن دوران به سرآمد، و پیامدهای فاجعه‌بار فرهنگی آن به صورت اعتیاد گسترده، ابتذال اخلاقی، بی‌فرهنگی هنری و قلمی، فروپاشی مرزهای اخلاق در جامعه و خانواده، جامعه اسلامی را دربرگرفت. علاوه بر آنکه بیكاری وسیع، فاصله طبقاتی فاحش، تقسیم جامعه به فقیر و غنی، و حلقه مدیران چرخشی بین اصلاح‌طلبان اعم از کارگزاران و مشارکتی‌ها و ... معضلات غیرقابل تردید بجای مانده از آن 16 سال است. البته، رانت‌خواری‌‌ها و ویژه‌طلبی‌ها و مدیریت‌های خانوادگی، سرمایه عظیم را برای اصلاح‌طلبان به مانند کارگزاران سازندگی ثمر داد که تأسیس مؤسسات فرهنگی، هزینه گزاف تبلیغاتی و ایجاد روزنامه‌هاي زنجیره‌ای و سفرهای پی در پی خارجی این طیف را به آسانی می‌پردازد.

عنایات ویژه حضرت صاحب‌الامر، و امدادهای الهی که به فرموده حضرت خمینی سلام‌الله عليه در مواقع خطر پشتیبان نظام اسلامی و ملت ایران است، و برکت وجود مبارک ولي فقیه، در سوم تیرماه 1384، و پیش از آن در 27 خرداد، کشور ایران، نظام اسلامی و مردم نجیب ایران را مشمول خود قرار داد.

رویکرد معجزه‌آسای ملت به نامزدی که وارستگی، خلوص، ایمان و دنیاگریزیش او را محبوب قلب‌ها نمود، غرب دنیامدار را نیز به شگفتی واداشت. ملت انتخاب دکتر احمدی‌نژاد را انتخاب فردی اعلان كرد که در مدیریت‌های گذشته، به ویژه در شهرداری تهران با سابقه مدیریت «کارگزارانی» اصول و شیوه عملی «مدیریت اسلامی» را به نمایش درآورده بود.

احیای گفتمان اسلام ناب محمدی صلي‌الله عليه و آله و سلم پس از سال‌ها اخراج از دستور کار قوه مجريه، توسط احمدی‌نژاد با عطر «دعای فرج» به جامعه بازگشت. مردم‌گرایی و پرهیز از اشرافیت، ساده‌زیستی و دوری از کاخ‌نشینی، مسؤولیت‌پذیری و کنارنهادن مدیریت تشریفاتی و طبقاتی سبب شد تا زندگی و امید، شادی و طراوت، ارزش‌ها و اصول دین‌باورانه با حضور او به میان ملت بازگردد. اراده خداوند بر آن تعلق گرفته بود که با آراء چشم‌گیر ملت «مردی از جنس مردم» و با گفتمانی مبتنی بر «انتظار» به ریاست‌جمهوری برسد. اما از انتخابات تاکنون آن «توسعه‌مداران» و «آزادی‌خواهان» که در برابر هر حریم‌شکنی و اهانت به اصول و مقدسات از خود «سعه صدر» نشان می‌دادند، و میدان دادن به جسارت کنندگان علیه دین و باورهای ایمانی را – طبق رهنمود دین‌ستیزانه جان استوارت میل- یک ارزش «تساهل گرایانه» می‌خواندند، با احمدی نژاد چه برخوردی داشتند؟

مقام عظمای ولایت!
می‌دانم از انبوه رنج‌ها و مصائب که گوشه کوچکی از آن را بازگفتم، سینه‌ای پر درد دارید. اما از آنجا که ولایت فقیه را مأمن و ملجأ و پشتیبان و حافظ اسلام و مسلمین می‌دانم و به آن باور دارم، این چنین بی‌محابا گلایه‌هایم را مطرح می‌کنم.

می‌پندارم چرا خود را در دریای نعمت ولایت غرق نسازم، و شکوه از خیل انبوه مهاجمان و بدخواهان را به ولی فقیه عرضه ندارم؟ آيا مي‌توانم هم‌چون اصلاح‌طلبان باید به بیگانگان پناه برم، و در تریبون‌های کثیف آن‌ها، از رنج و درد برآمده از سال‌ها «غربزدگی» سخن بگویم؟ یا مانند برخی مسؤولان دارنده لباس روحانیت به دیار فرنگ سفر کرده و در مراکز و محافل آنجا داد سخن بدهم؟

آری! این مهم در تاریخ گرانبهای ایران اسلامی ثبت گردید، که پیروزی دکتر احمدی‌نژاد را آرای میلیون‌ها نفر روزه‌دار در ماه‌های خرداد و تیر، و توسلات و ادعیه هزاران مؤمن و پارسا به ظهور رسانید. این نبود مگر مشی زاهدانه او، و خلوص و تقوای فکری و عملیش که دل‌های مردم را به سوی وي متوجه کرد. در غیر این صورت «کدام نیرو توان مقابله با صف واحد اصلاح‌طلب و محافظه‌کار در حمایت از رقیب دکتر احمدی‌نژاد، و تخریب هولناک وی» را داشت؟ ناگفته پیداست که رفتار و گفتار «عدالت‌محور» دکتر احمدی‌نژاد نیز نماد حاکمیت اسلام ناب محمدی صلي‌الله عليه و آله و سلم بود که ملت عمیقاً به آن دل بستند. اما باید دید احزاب، گروه‌ها، مطبوعات، رؤسای جمهور پیشین، مجلس شورای اسلامی، شورای شهر تهران، سایت‌ها و مراکز و افراد مدعی دین‌داری و عدالت‌خواهی، از لحظات آغازین ریاست‌جمهوری تاکنون با او چه‌ها که نکردند؟! صدا و سیمای جمهوری اسلامی، به عنوان رسانه ملی، نسبت به این رئیس‌جمهور بدون حزب و گروه سیاسی، چه عملکردی داشته و دارد؟

واقعیت این است که تخریب بی‌امان این‌جانب، از سوی مطبوعات، نمایندگان مجلس و دست اندرکاران نامرئی سایت‌های لجن‌پراکن، با راهکار بی‌سابقه صدا و سیما، به جرم دفاع از دکتر احمدی‌نژاد و بررسی مستند واقعیات انتخابات نهم بود.

شاید گردانندگان و دست‌اندرکاران حملات ناجوانمردانه بپندارند، می‌توانند هم نسل حاضر، و هم آیندگان را از ریشه‌یابی واقعیات منحرف کنند. اما آن‌ها نمی‌‌دانند پیشرفت تکنولوژی که ابزار کار را آنها قرار گرفته، وسیله ثبت دقیق‌تر و ماناتر واقعیات برای آیندگان خواهد بود، علاوه بر آنکه نسل‌های حاضر نيز رفتار و گفتار آنان را با دقت نظر مورد توجه و تأمل قرار می‌دهند.

اگر کارکردی که گروه‌های بی‌شمار ملت آن را «حرکت مافیایی» می‌دانند، با پول و زور و امکانات بتواند، امروز «صدای بی‌پشتوانه سیاسی و مالی فاطمه رجبی را در گلو خفه کرده، یك قلم واقعیت‌نگار را در هم بشکند، اما نمی‌تواند، چشم و عقل نسل‌های آتی را ازديدن حقایق و واقعیت ها محروم کند».

مگر نه آنکه «زر و زور و تزویر» توأمان در تخریب احمدی‌نژاد یکپارچه و همدل! وارد عمل شدند، اما ملت تاگنون آرام و خاموش دست‌های پلید آنها را در لباس‌های مختلف دیده، و علی‌رغم خواسته آنان، بر گرد احمدی‌نژاد حلقه زده است؟

مقام عظمای ولایت!
من به صراحت گفته‌ام و نوشته‌ام که مجلس هفتم بدترین راهکارها را نسبت به احمدی‌نژاد به اجرا درآورد. در این مجلس بسیاری از نمایندگاني حاضرند که اقلیت 70 نفره مجلس ششم را تشکیل می‌دادند. «چهار سال سکوت، تأیید، همدلی و هماهنگی کامل با دولت اصلاحات» عملکرد آن‌ها در مجلس ششم بود. به استثنای سه یا چهار نماینده که گاه و بی‌گاه در مخالفت با برخی اقدامات نطق‌های پیش از دستور داشتند، کدام جبهه‌گیری، نقد کارشناسانه، و انتقاد دل‌سوزانه از نوع برخورد با دکتر احمدی‌نژاد در آن دوران نامیمون از اقلیت مجلس ششم به یادگار مانده است؟

سیل عظیم سؤالات، استیضاح‌های پی‌در‌پی، فحاشی، تمسخر، و مانع‌تراشی‌های مختلف با استفاده از کرسی مجلس شورای اسلامی توسط تعدادی از نمایندگان، دولت دکتر احمدی‌نژاد را در محاصره قرار داده است. این مجلس که بیش از یک سال بهترین نحوه عمل را در برخورد با دولت اصلاح‌طلب داشت، بدترین شیوه را در مواجهه با دولت اسلامی احمدی‌نژاد به کار گرفته است.

عدم رأی اعتماد بی‌سابقه به 4 وزیر، زیر و رو کردن لایحه بودجه 85، و مخالفت صریح و آشکار با تمامی اقدامات، سخنان و رفتارهای رئیس‌جمهور، پرونده کاری اکثریتی از مجلسیان است. بازهم من مي‌گويم اگر مجلس به یکی از 3 وزیر پیشنهادی وزارت نفت رأی اعتماد می‌داد، شايد امروز شاهد ترکتازی‌های مافیای قدرت و ثروت نبودیم.

تاریخ گواه آن است که «عدالت‌خواهی» در مقام عمل با چالش‌ها، موانع و دشواری‌های بسیار همراه است. به عنوان یک شیعه سیره مظلومانه بزرگترین مظلوم عالم، امیرمؤمنان عليه‌السلام را در مسیر اجرای عدالت شنیده‌ام. از این روی از عدالت‌ستیزان اصلاح‌طلب توقعی نیست که در راستای «حفظ و بقای ثروت و قدرت خود» با همه توان علیه دولت احمدی‌نژاد وارد عمل شوند. اما مجلس هفتم با نام «اصول‌گرایی» چه پاسخی دارد؟

چگونه از خاطر ملت فراموش می‌شود که در نخستین میزبانی مجلس برای رئیس‌جمهور - احمدی‌نژاد- رئیس مجلس با لحنی خشم‌آلود از «تغییر مدیران» به عنوان «برگ ریزان» سخن به میان آورد؟ نمی‌توان و نباید از یاد برد که وی رئیس‌جمهور جدید را در نخستين میهمانی تهدید نمود که «اگر به تغییر مدیران گذشته اقدام کند، مجلس در برابر وی خواهد ایستاد»؟! آیا خواسته ملت هم این بود؟ آیا رئیس مجلس و نمایندگان هم‌سو با او نمی‌دانستند آرای ملت «دگرگونی کامل در برنامه‌ها، راهکارها و مدیریت»ها را اعلان نموده است؟ پس این تهدید و اخطار با کدام نگاه، انگيزه و هدف بود؟!

پرسش‌های طرح شده در گفته‌ها و نوشته‌های من این است که: چرا باید مدیران وابسته به تفکر 16 سال گذشته در مصادر امور باقی بمانند؟ آیا برخی ضعف‌ها در دولت احمدی‌نژاد از منظر عموم ملت، به بقای مدیران سابق باز نمی‌گردد؟ آیا فساد و تبعیض اداری، اجتماعي، سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، ثمره کار مدیران گذشته نیست؟ اگر نیست، پس رئیس مجلس و همه همفکران با او به ملت پاسخ دهند این معضلات را چه کسی و چه عاملی در جامعه ایجاد کرده است؟

آیا ارسال صدها هزار نامه‌ از سوي مردم به رئیس‌جمهور – احمدی‌نژاد- در مورد بیکاری، مسکن، درمان، اعتیاد و در یک کلمه معضل خانمان‌برانداز فقر و فساد و تبعیض گسترده و عميق، برآمده از دولت نوپای احمدی‌نژاد است، یا نتیجه کار و برنامه و جهت‌گیری‌های 16 سال گذشته است؟ آیا گزارشی که در مجلس خوانده شد، حکایت از مفاسد کلان وزارت نفت دوران احمدی‌نژاد دارد یا دوران سازندگی و اصلاحات را می‌نمایاند؟

هم‌چنین سؤال است كه کدام یک از تصمیمات، اقدامات، سخنان و راهکارهای عدالت‌خواهانه و مردم‌گرایانه دکتر احمدی‌نژاد با قبول و همراهی مجلس مواجه شده است؟ سفرهای پربرکت استانی، که تحقق مشی علوی عليه‌السلام و دولت مردمی است یا دیپلماسی عزتمند و هویت‌بخش خارجی؟ پیشرفت به حق در انرژی هسته‌ای، و متوجه ساختن افکار عمومی جهان به آن، یا تعطیلات اسلامی عید فطر؟ برچیدن حیف و میل‌ها، زدودن رسم نامیمون آقازادگی، رانت‌خواری، امتیازطلبی و ... را مجلس تشویق کرده و با آن تعامل نموده یا «سقوط دلار» به عنوان شکست کامل سلطه آمریکا بر ایران و جایگزینی «یورو»؟ و ...

تعجب از آن است که چند چهره مدعی اصول‌گرایی، با زشت‌ترین کلمات و ناهنجارترین نوع سخن، رئیس‌جمهور را تخریب می‌کنند. چرا؟

و تعجب‌آورتر آنکه این افراد، حتی برآیند اقدامات رئیس‌جمهور و تلاش بی‌وقفه او و دولتش را در کلام صریح، قاطع و شفاف حضرت‌عالي نادیده می‌گیرند. با کدام عقل و منطق می‌توان پذیرفت نماینده‌ای که برای استمرار مخالفت خویش با دولت، دولت را متهم به «ماکیاويلیسم» می‌کند، دوستدار دولت و منتقد دلسوز آن است؟

یا نماینده‌ای که یک لحظه از تخریب دولت غافل نمی‌شود و با بدترین واژه‌ها اتهام می‌زند و ناسزا می‌گوید و با همه ادعاها، نمی‌تواند حتی یک نظر کارشناسانه انتقادی علیه «تبدیل دلار به یورو» اظهار کند، اما علت ناسزاگویی و تخریب‌گری خود را با کاربرد کلمه‌ي بی‌منطق «شتاب‌زده» توجیه می‌کند!!

آیا این افراد بر این باورند ملت در ارزیابی‌های خود، آن‌ها را صادق دانسته، و نوع تعامل پرخاشگرانه و کارشکنانه‌شان را با عملکرد دوستانه و صبورانه نسبت به دولت اصلاحات، به مقایسه نمی‌گذارد؟

شاید این تصور سبب مي‌شود که این نمایندگان به راه خود ادامه ‌دهند. اگر چنین نیست، پس چگونه است که مجلس با 210 امضاء در حمایت از رئیس دولت سازندگی به محکومیت چند طلبه امام صادق عليه‌السلام به جرم «پرسشگری از وی» بر می‌خیزد و با این عمل هم وفاداری به سازندگی را اعلان می‌کند و هم روح استبدادطلبی را حاکمیت می‌بخشد، و با 221 امضاء رئیس دانشگاه آزاد را پشتیبانی می‌نماید تا مبادا سیاست‌های عدالتخواهانه احمدی‌نژاد، در دفاع از حقوق ملت به تعویض وی پس از 25 سال بیانجامد، اما در برابر ماجرای چند «تروریست» در دانشگاه امیرکبیر، سکوت می‌کند؟!

مقام عظمای ولایت!
صدا و سیمای جمهوری اسلامی، تنها رسانه ملی نیز برخورد سیاسی با دولت را از ابتدا تا کنون دنبال کرده است. اعتراضات نمایندگان تشکل‌های دانشجویی به رئیس صدا و سيما در معارضه با مشی عدالت‌خواهانه رئیس‌جمهور، پرده از کنه ماجرا بر می‌دارد. تحقیر، تخریب، تمسخر، تضعیف و تخطئه همه برنامه‌های دولت، در کنار حذف و کمرنگ کردن خدمات آن، راهکارهای صدا و سیما است. این روند همراه با بزرگ‌نمایی كاستي‌ها و دروغ‌پردازی نسبت به دولت پیش می‌رود. نمونه این ادعا را می‌توان در مسأله «خرید گندم توسط دولت و دادن قیمت آن به کشاورزان در همان روز» اشاره کرد که اگر بنا شود برخی نمونه‌ها ذکر گردد، مثنوی هفتادمن کاغذ شود. اضافه باید کرد تخریب‌هایی که در پوشش طنز، کارشناسی، تحلیل و تفسیر خبری صورت می‌گیرد، و اکثر مردم نسبت به آن حساسيت نشان مي‌دهند.

هم‌چنین در شرایطی که سخنرانی‌های رئیس‌جمهور به عنوان مسؤول عالی‌رتبه مملکتی، پیرامون مسائل مختلف داخلی و خارجی با حذف یا تخطئه در صدا و سیما روبه‌رو است، و هر ابتکار و ابداع دیپلماتیک وی که سیاستمداران جهان را به تحسین وا می‌دارد، با شیوه‌های مختلف ضعيف و يا مسأله‌دار جلوه داده می‌شود، «سفر رئیس دولت اصلاحات به آمریکا و انگلیس» دارای جایگاه ویژه در بخش‌های متعدد است!! آن هم با رویکردی مثبت، و حذف واقعیات آن که گزارش برخي از مطالب آن بسیار هولناک بود!

روش صدا و سیما در برابر دولت تا بدانجا سیاسی‌کارانه است که حتی «مواضع صریح و شفاف جناب‌عالی را هم سلیقه‌ای منعکس می‌کند.» به‌عنوان نمونه جمله تاریخی شما را که «دولت جدید محبوبترین دولت‌های پس از مشروطه است» با اضافه شدن کلمه «از» پخش مي‌شود، و یا اين‌كه مردم از شنیدن حمایت‌های صریحتان از رئیس‌جمهور در شهر گرمسار در بخش‌های خبری محروم می‌گردند! چرا؟

در این میان ملت با بمباران تصاویر، سخنان، میهمانی‌ها و جلسات مقام‌های دوران اصلاح‌طلبي و سازندگي و احزاب و گروه‌های سیاسی در صدا و سیما مواجه است. از پخش تصاویر نماز جماعت گرفته تا خبری از یک میهمانی یا یک مسافرت و ...

بدیهی است جناح‌های سیاسی از تدبیر، شجاعت، صراحت، مهرورزی، صداقت و اخلاص دکتر احمدی‌نژاد خشمگین هستند. آن‌ها می‌دانند که «تحول عظیم» یا «انقلاب سومی» که با روی کارآمدن احمدی‌نژاد ایجاد شده، راه بی‌بازگشت برای دیگر رؤسای جمهور آینده است، همچنانکه معیار ارزیابی رؤسای جمهور گذشته قرار گرفته است. اما آیا صدا و سیما که تنها رسانه ملی است حق دارد ابزار کار سیاسی‌کاران باشد؟

این روند حتی «سمینار هولوکاست» را که اندیشه‌گران غربی و «خاخام‌های یهودی» در آن به حمایت از طرح دکتر احمدی‌نژاد پرداختند و «افسانه‌ای بودن هولوکاست» را صحه گذاردند، از دستور کار صدا و سیما خارج می‌کند! آیا جز این است که این سمینار، رژیم جنایتکار اسرائیل را افشاء كرد و مشروعیت دروغین آن را برملا ساخت؟ آیا این امر مهم از دید رئیس صدا و سیما اهمیتی کمتر از ملاقات‌ها و حضورهای شخص او دارد؟ آیا خواندن مشروح نامه رئیس صدا و سیما در پاسخ به حضرت‌عالی در بخش‌های مختلف صدا و سیما همراه با تصویر وی، حلال مشکلات و مسائل داخلی و خارجی کشور است که باید مردم تحمل شنیدن و دیدن چند باره آن را داشته باشند؟ و آیا...

مقام عظمای ولایت!
مسأله‌ي آقای قالیباف، از نکات دیگری است که این جانب به آن پرداخته و خواهم پرداخت. واقعیت آن است که اتخاذ «تصمیم سیاسی شدن یک شبه نظامیان» هیچ دلیل و توجیه عقلانی، منطقی و سیاسی در نظام اسلامی ندارد. اگر با مصلحت‌جویی‌های مقطعی این امر در مواردی تأیید شد، ولی به طور قطع در آینده معضل بزرگی برای نظام اسلامی خواهد بود. نظر این جانب بر آن است که وقتی افراد با صلاحیت در جامعه کم نیستند، چرا باید برخی از نظامیان، با پشت کردن به پیشینه خود، بدون توجه به نياز کشور به حضور آنان در قوای مسلح، لباس پرافتخار نظامی را از تن خارج ساخته، و حریصانه وارد میدان بازیگری سیاسی شوند؟ اضافه می‌کنم این افراد برای آیندگان هم هیچ پاسخی نخواهند داشت که چرا تبعیت از فرماندهی کل قوا را با گرفتن یک پست سیاسی معامله کردند.

اما فرد مورد نظر- آقای قالیباف- دارای عملکردی تأمل‌برانگیز و اسفبار است. وی با ورود به انتخابات نهم، در تبلیغاتی که به لحاظ هزینه مالی و محتوای سیاسی و عقیدتی همگان را به شگفتی واداشت، خود را معرفی کرد. بالابودن هزینه مالی او و رقیب نهایی دکتر احمدی‌نژاد، داراي فاصله با دیگر نامزدها بود. آقای قالیباف که هزینه گزاف و منابع مالی تبلیغاتش مورد پرسش پی‌در‌پی خبرنگاران واقع می‌شد، یکبار در برابر دوربین تلویزیون قول داد پس از انتخابات «مبلغ هزینه‌ها و منابع مالی» خود را اعلان نماید. همچنین او در دانشگاه امام صادق عليه السلام به دانشجویان معترض، به قرآن کریم سوگند یاد نمود که در پایان انتخابات میزان مخارج تبلیغات را برای ملت بازگوید. اما این امر نه تنها اتفاق نیفتاد، بلکه در شهرداری نیز، همچنان منابع مالی مجهول کار تبلیغاتی را دنبال كرد. پس از ریاست‌جمهوری دکتر احمدی‌نژاد، در صف‌بندی‌های جدید سیاسی، شورای شهر تهران با شکاف اکثریت و اقلیت، آقای قالیباف را به شهرداری تهران رسانید. رئیس شورا مردم را اطمینان داد که شهردار جدید در شیوه و برنامه‌ها، همان مدیریت مردمی و بی‌نظیر احمدی‌نژاد را ادامه دهد. اما در عمل چه شد؟ بازگرداندن مدیران کارگزارانی به ویژه رئیس «مترو» از اقدامات ابتدایی شهردار تهران بود. اسراف و تبذیز، سیاسی‌کاری و حذف برنامه‌های احمدی‌نژاد از دستور کار، به خصوص «اعلان برچیدن ملاقات‌های مردمی» نمادهای کار این شهردار بوده ‌است.

به طور خلاصه، دسته‌بندی و گروه‌بازی پرشتاب و آشکار در انتخابات شورای شهر، از سوی قالی‌باف حرکتی بی‌سابقه بود. هم‌چنين تشکیل «ستادهای حامی قالی‌باف در تهران و مشهد» مردم را بار دیگر به پشتوانه سیاسی و مالی شهردار تهران مشکوک کرد. این فرد که در انتخابات نهم، خود را «اصول‌گرای اصلاح‌طلب» و «رضاخان حزب‌اللهی» نامیده بود در شهرداری نیز عملکردی غیرمنتظره داشت. «بدعت‌گزاری اعلان نام شهردار» در تبلیغات انتخاباتی امری تأسف‌بار بود که توسط گروه‌های سیاسی حامي وي و براي بقاي او صورت گرفت و ... آیا مي‌توان به این فرد با دیده مساعد نگريست؟

به ‌طوركلي تصور دارم پیامدهای زیانبار «استعفای نظامیان» به ویژه «ورود شتابزده به عرصه سیاست»، و راهکارهای نامطلوب مالی و سیاسی و فرهنگی برای رسیدن به قدرت توسط این افراد، فرهنگ ایثارگر، و شهادت‌طلبی، شهامت و اخلاص را در راستای دفاع از مرزهای خاکی و ایمانی نظام اسلامی خدشه‌دار می‌کند. آیا نسل سوم، و نسل‌های آتی در برابر این راهکارها، تنها نظاره‌گرانی بدون تحلیل یا تأییدکننده‌هایی فاقد شعور خواهند بود؟ آیا این جانب به عنوان یک «فرد همیشه بسیجی» و «همسر یک بسیجی» حاضر در جبهه‌های حق علیه باطل، نباید به این رفتار سیاسی‌کارانه با ضایعات وحشتناک آن برای نظام اسلامی و ملت ایران، معترض باشم؟ و آیا اگر افرادی چون بنده را با تخریب و تهدید وادار به سکوت کنند، تاریخ از ثبت حقایق و واقعیات عاجز خواهد بود؟!

مقام عظمای ولایت!
سخن آخر در ارتباط با انتخابات اخیر است. همگان شاهد هستند رئیس مجمع تشخیص مصلحت پس از انتخابات با راهکارهای مختلف خود، خانواده و حامیان و ابزارهای سیاسی‌اش، ورود به مجلس خبرگان را دستور اصلی کار قرار دادند. براي من نمونه‌هایی چون «ماجرای 15 خرداد در قم و افشای نامه محرمانه امام سلام الله عليه درباره جنگ» وقايع هدفمند بودند که پس‌لرزه‌های ساختگی بدنبال داشتند. افشای نامه محرمانه، علاوه بر این‌که حرکتی در راستای تفرقه داخلی، تشتت و تنش در جامعه بود، نگاه نسل سوم را نسبت به افتخارات جنگ، حقانیت ایران اسلامی، و مظلومیت و شهادت‌طلبی عاشورایی هزاران سربدار گمنام، خدشه‌دار می‌کرد. علاوه بر آن «هدفمندی ویژه» افشای این نامه تأمل‌برانگیز است که باید در پروسه انتخاباتی مورد توجه واقع شود. به اشاره می‌گویم که «معاون پارلمانی دولت اصلاحات» پس از افشای نامه امام سلام الله عليه، در نوشته‌ای نظام اسلامی را تهدید کرد که «آقای هاشمی از این نامه‌ها زیاد در دست دارد». علاوه بر آن اضافه بايد كرد اصلاح يك شبه‌ي مقررات مجلس خبرگان را تا بر اساس آن هزاران کارت نظارت در دست فائزه هاشمی قرار گيرد، كاري که در خبرها به عنوان «جنبش چندهزارنفره» مطرح شد و تخلفات انتخاباتی، از نوع تبلیغ بر سر صندوق‌های رأی و کارکرد یکسال و اندي صدا و سیما و مطبوعات و سایت‌ها و غیره برای این فرد؛ اين‌ها مسائلی است که تاریخ آینده به آن خواهد پرداخت. هرچند رئیس مجلس تشخیص مصلحت با عجله اطلاعیه مي‌دهد و همه نظام اسلامی را خرج خود مي‌کند و با اعلان اين‌كه در 11 انتخاب گذشته نفر اول بوده است،‌ انتخابات پيش را مخدوش مي‌نماید؛ ‌به دليل همين روش‌ها و ابزارهاي نامشروع تبليغاتي است كه مشروعيت و ميزان آراي اين فرد از سوي ملت با ناباوري و ترديد نگريسته مي‌شود.

اما در انتخابات شورای شهر! آنچه را که به عنوان یک حركت زيان‌بار برای روحانیت نمی‌توان چشم‌پوشی کرد، اقدامات «امور مساجد» است. طبق گزارشات مستند، مرکز امور مساجد در چند جلسه، اقداماتی آشکار علیه دولت و در حمایت از «آقای قالی‌باف» و لیست حامی او داشته است. آخرین کار مرکز امور مساجد «دعوت از صدها امام جماعت در مسجد حضرت زهرا سلام الله عليها واقع در شهرک غرب بوده است». با کمال تأسف در این دعوت ضمن پرداخت ... به هریک نفر، مسؤول مرکز امور مساجد، در یک سخنرانی صریحاً اعلان می‌نماید: هر گروهي كه شوراي شهر را دست داشته باشد، مجلس را خواهد گرفت و سپس رياست‌جمهوري را بدست خواهد آورد. پس از سخنراني وي، ‌آقاي قالي‌باف سخنراني كرده،‌ نياز به ابقاي خود را در شهرداري اشاره مي‌كند. در پايان مراسم،‌ به هر يك از امامان جماعت بسته تبليغات اصول‌گرايان حامي قالي‌باف داده مي‌شود. آيا درست است كه مساجد اين سنگرهاي دفاع از نظام اسلامي، پايگاه سياسي گروه ويژه آقاي قالي‌باف شود؟

در همین جا ضروری می‌دانم بگويم بسیاری از مردم آشنا به مسائل از «تعویض مسؤول دعوت سخنران پیش از خطبه‌های جمعه، پس از سالیان دراز خدمت» شگفت زده‌اند، و مي‌پرسند: آیا دعوت از دکتر احمدی‌نژاد برای سخنرانی روز قدس در نماز جمعه، علت عزل این فرد گردیده؟ یا قصور دیگری از او سرزده است! اگر بخش نخست درست باشد، بايد براي روش‌هاي سياسي و جناحي اين جايگاه مقدس تأسف خورد!

ولی امر مسلمین!
می‌دانم توجیه تخریب‌گران من این خواهد بود که چرا چنین مسائلی را آشكار کردم. پاسخ من این است که عاملان این راهکارهای مغایر با اسلام، و بهره‌مندی از منابع مالی نامعلوم، با اعمال خود، تیشه به ریشه اسلام، نظام اسلامی و روحانیت و مساجد می‌زنند. مگر نه این که بسیاری از امامان جماعت از جلسه مذکور ناخشنود بوده و این نارضایتی را به جامعه بازگو کرده‌اند؟ آیا برای تطهیر مساجد، امامان جماعت و پاسداشت قداست روحانیت، ضرورت ندارد شیوه‌های خطرناک سیاسی با اغراض خاص پی‌گیری و ریشه‌یابی شود؟

پرسش دیگر آن است که «آقای قالی‌باف» دارای چه ویژگی‌هایی است که برای «شکست احمدی‌نژاد» مورد توجه واقع شده است؟ و نیز چرا او از سوي اصلاح‌طلبان نيز استقبال مي‌شود؟‌ انتخاباتی که گوشه کوچکی از «تبلیغات» یا «تخریبات» آن اشاره شد، چه میزان «مشروعیت» و «مقبولیت» دارد؟ «همدلی و همکاری اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان در برگزیدن قالی‌باف به شهرداری تهران پرده از مسائل انتخاباتی برخواهد داشت.

مقام عظمای ولایت!
بیم آن ندارم که گسترده‌تر از پیش تخریب شوم. وحشت آن ندارم که ترور فیزیکی شامل حالم گردد. چرا که ترور شخصیت و اندیشه را از سوی دو جناح، با امدادهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی به گونه‌ي بی‌سابقه متحمل گردیده‌ام. از این رو سربلند و مفتخر اظهار می‌دارم: این نامه را ننوشتم مگر برای ثبت در تاریخ گهربار شیعه و قضاوت نسل‌های آینده. ننوشتم، مگر برای دفاع از حریم مقدس روحانیت و پاک کردن آن از آلودگی‌های سیاسی چند چهره سیاسی‌کار! ننوشتم مگر برای پاسداری از خون هزاران شهید سرافرازی که در کسوت سپاهی، ارتشی و بسیجی، بقای نظام اسلامی و اعتلای پرچم جمهوری اسلامی ایران خون پاک خویش را اهدا نمودند.

نوشتم برای تاریخ و برای نسل‌های آینده این کشور! از آن روی که داور نهایی حکیم و علیم را خداوندی می‌دانم که نیاز به شرح و توضیح پیرامون اقدامات ندارد. نوشتم بدان جهت که به «معاد» اعتقاد راسخ دارم. «میزان» و «صراط» را عمیقاً باور داشته؛ «حساب» و «حشر» را حقیقتی یقینی می‌دانم. بنابراین اعتراف می‌کنم که این نامه را نوشتم تا تاریخ بداند درون مرزهای افتخارآفرین تشیع، «آزادگی» مهر تأیید زندگی هدفمند است. نوشتم تا نسل امروز ایران اسلامی و نسل‌های آتی بدانند که در امواج تخریب و ترور شخصیت و اندیشه، و ایجاد اختناق و ارعاب توسط حلقه‌ها و ابزارهای دنیاپرست، یک «زن مسلمان»، «به ولایت فقیه» متوسل می‌شود تا «گلایه»ها و «شکایت»های خود را به پیشگاه او عرضه کند.
نوشتم تا در تاریخ ثبت شود که «فاطمه رجبی» زنی تنهاست که «حریت» را پیشه کرده، و بند بندگی حق را با محوریت ولایت فقیه به گردن انداخته، و بر مدار همیشه جاوید آن می‌ماند و می‌میرد.

ولایت عظمای فقیه!
به‌عنوان يك دردمند نظام اسلامي شکایت از روزنامه‌ها و سایت‌ها و تریبون‌های اصلاح‌طلبان ندارم. از اصول‌گرایانی که برای رسیدن به قدرت، همه اصول را زیر پا نهاده و دکتر احمدی‌نژاد را به عنوان نماد برجسته عدالت‌خواهی، «علی‌وار» به مصاف پیوسته گرفته‌اند، هم گله‌ای ندارم. از تخریب‌گری گسترده سایت «آفتاب» وابسته به مجمع تشخیص مصلحت، و سایت «بازتاب» وابسته به دبیر مجمع تشخیص مصلحت، و سایت «انتخاب» با ریاست یک دارنده لباس روحانی هم گله‌ای نمی‌کنم، چون از این مراکز سیاسی، بیش از این انتظاری نیست، و از آن روی که این ابزارها جز با تخریب پیوسته دکتر احمدی‌نژاد روز را به شب نمی‌رسانند، روشن است که برای از پای درآوردن او، به ایجاد جو اختناق و سرکوب بپردازند. البته در این میان باید «فاطمه رجبی» به جرم گفتن حقایق و تحلیل واقعیات، با بدترین شیوه‌ها ترور شخصیت شود. با این هدف که فرد دیگری جرأت دفاع از رئیس‌جمهور و حقیقت‌گویی را نیابد! و این یعنی «قتل‌عام آزادگی»!

اما نمی‌توانم از سایت «مهر» وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، و ریاست روحانی آن در تخریب دکتر احمدی‌نژاد سخن نگویم. سایتی که اخیراً دو روزنامه «تهران امروز» و «تهران تایمز» را هم به میدان آورده است. داستان دومی در تخریب دكتر احمدي‌نژاد، در مجله «اشپیگل» هم مطرح شد، آیا واقعاً سازمان تبلیغات اسلامی در تخریب رئیس‌جمهور، حتی پذیرش همکاری با نویسندگان «مجله دانمارکی توهین کننده به پیامبر اعظم صلي‌الله عليه » را هم جایز می‌داند؟!

به تاریخ اعلان می‌کنم که «عدالت ستیزی» جناح‌های سیاسی، در «زنده به گور کردن زن» راه جاهلیت عرب را پیش گرفته است. در این حرکت الگو برداشته از کفر و شرک جاهلی، کارآمد «نسبت دادن فاطمه رجبی به دولت» است. در این راهکار، «فاطمه رجبی» نیست که می‌نویسد و فاطمه رجبي نيست كه سخن مي‌گويد، بلكه او «همسر سخنگوي دولت است». از این تخریب هولناک و بی‌سابقه به خداوند شکایت می‌کنم و نسل امروز و نسل‌های فردا را به گواه می‌گیرم.

سایت «مهر» آخرین بار در راستای «جذب آراء برای آقای هاشمی» به راهکار پلیدی متوسل شد. این سایت در بعد از ظهر جمعه با نوشته تخریب‌گرانه، مرا متهم به تخریب آقای هاشمی در ساعات ممنوعیت تبلیغات کرد. سایت مهر گویا تا آن ساعت به «رأی آوردن آقای هاشمی» امید نداشت كه مقاله‌ من را که چند روز پیش در دو سایت همزمان منتشر شده بود، بهانه تبليغ براي وي قرار داد. به دلیل همین روش‌ها و ابزارهای نامشروع تبلیغاتی است که هم مشروعيت و هم ميزان آرای این فرد را مشروع نمی‌دانم! همچنانکه بسیاری از مردم به آن ناباورانه و مشکوک می‌نگرند. از تخریب‌گران سایت «مهر» و دیگر سایت‌های جناح راست می‌پرسم: چرا هیچکدام به ابزار فشار «فاطمه» یا «فائزه هاشمی» در گرفتن هزاران کارت نظارت از ستاد نظارت شورای نگهبان توجه نکرد؟ آیا این خبر در سایت‌ها گزارش نشد؟

از سوی دیگر می‌پرسم چرا نمایندگان مجلس، حزب‌ها و گروه‌های خلق‌الساعه، با نام‌های مقدس به «خاندان‌سالاری» دو رئیس‌جمهور اسبق و سابق حتی در حال حاضر اشاره ندارند؟ چرا هیچ یک از وکلا، روزنامه‌ها، صدا و سیما و سایت‌ها و سخنگویان گروه‌های دینی و سیاسی سفر 60 نفره آقای هاشمی را به عربستان سعودی، آن هم با هواپیمای اختصاصی و همراه داشتن فرزندان، ندید و نشنید، و برای آن خواستار «جایگاه تعریف شده» نگردید؟

چرا هیچ‌یک از افراد و گروه‌های نام برده، سفرهای آقای خاتمی را به آمریکا، انگلیس و ... مورد سؤال قرار نمی‌دهد، و همراهی دختر، برادر، خواهرزاده و ... وی را، بدون داشتن جایگاه سیاسی یا مسؤولیتی مورد پرسش قرار نمی‌دهد؟ واقعاً هیچ‌کس در این کشور نمی‌خواهد بداند منابع مالی این افراد کجاست؟ و چرا لایتناهی است؟ هیچ‌کس نمی‌خواهد بپرسد، چرا خانواده این افراد حتی پس از پایان ریاست‌جمهوری آنان، همچنان «سروری» بر ملت دارند؟ اما همه حلقه‌های مافیایی، و ابزارهای تخریب‌گر، با «خفه کردن فاطمه رجبی»، بمباران دولت را دنبال می‌کنند؟

ناچارم به سخنان همیشه جاوید حضرت امام سلام الله عليه توسل جویم، آنگاه که در دهه 40 سلطه‌گری آمریکا بر ایران را با این تعبیر زیبا به چالش گرفت: «چون ما دلار نداریم، باید زیر پای آمریکا له شویم؟» و من می‌گویم: چون احمدی‌نژاد ویژه‌خوار نیست، حزب‌ساز نیست، منابع مالی و ابزارهای دولت را در دسترس خویشاوندان، و نزدیکان خود قرار نداد، و در یک کلمه چون او خارج از حلقه «مافیای قدرت و ثروت» است، باید آماج دسیسه‌ها و توطئه‌ها و تخریب‌های لحظه‌ به ‌لحظه واقع شود. و چون «فاطمه رجبی» نه «زر» دارد و نه «زور» و نه به «تزویر» روی می‌آورد، باید گلویش در چنگ‌های سیاسی‌کاران فشرده گردد، و «قلم» او زیر چکمه مستبدان و انحصارگرایان «خرد» شود.

مقام عظمای ولایت!
این نامه را نوشتم تا تاریخ بداند در فضای مصلحت‌سنجی و مصالحه، سیاست‌پیشگی و معامله، زنی مسلمان با ریشه و تباری افتخارآمیز، و سابقه و لاحقه‌ای روشن، بدون داشتن پشتوانه سیاسی و مالی، با «عدالت‌ستیزان» به مصاف پرداخت. مصافی نابرابر، اما مستند و مبتنی بر واقعیات.

نوشتم تا تاریخ بخواند که فاطمه رجبی در دفاع از فریاد مظلومانه احمدی‌نژاد برای اجرای عدالت، در یک «عملیات شهادت‌طلبانه» وارد شد و فریاد «مرگ بر مافیا» را به شعار «مرگ بر آمریکا» اضافه نمود. خوشحالم که نه در بوق‌های بیگانگان و نه با پناه بردن به دانشگاه های انگلیس و آمریکا و نه با سنگر گرفتن در حلقه‌های مافیایی، بلکه با پناه بردن به «رکن رکین ولایت فقیه» این فریاد را سر دادم. چه نیکوست عارفانه مردن، و چه ننگین است ذلت‌بار زیستن، و برای این زیست سیاسی بهانه تراشیدن!

به نسل‌های آینده می‌گویم قضاوت کنند که چرا «یک حلقه از افرادی که عملکردشان، برنامه‌هاشان و سخنانشان خارج از اصول انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است» و حتی با آن تقابل دارد، «چهره»ها و «شخصیت»ها و «ستون»های نظام اسلامی شده‌اند؟! آیا ملتی که برای انقلاب اسلامی خون داد، جوان داد، زجر کشید و برای بقای این نظام، آماج حملات و تخریب‌ها، طردها و محرومیت‌ها شد، و از نظام اسلامی ويژه‌خواري در پست و پول و مدرک و مقام نمي‌خواهد، «چهره» یا «شخصیت» نیست؟! آيا مردم جایگاهی در نظام اسلامی ندارند و حتی اجازه «نوشتن و گفتن» در بستر «آزادگی اسلامی» و «آزادی جمهوری اسلامی» هم نباید داشته باشند؟ این «شخصیت‌سازی» و «چهره‌پردازی» و «برپا نمودن ستون» برای نظام اسلامی را با چه «بهای سنگینی» باید تحمل نمود و تا کی و تا کجا؟ آیا بنیانگذار نظام اسلامی نفرمود: مصلحت اسلام و نظام اسلامی را فدای فرد نمی‌کنم! پس ما کجای تاریخ اسلام، و در کدام نقطه از سیره و اندیشه حضرت امام سلام الله عليه قرار گرفته‌ایم.

آیا آرای آقای هاشمی که با وسایل و دسایس سیاسی و متأسفانه مذهبی، جمع گردید، و جایگاه مجلس خبرگان سبب می‌گردد تا هم پیشینه او و خانواده‌اش، و هم حال پرمسأله وي به لحاظ مبانی فکری و مشی عملی «مصونیت آهنین» یابد؟ آیا حضور وی در مجلس خبرگان، مسؤولیت ملت را در برابر او و هریک از نمایندگان این مجلس عظیم، بیشتر نمی‌کند؟

چرا نباید فرد یا افرادی به مبانی فکری و اعتقادی و سیاسی آقای هاشمی بپردازند؟ مگر نه این‌که وی در سخنرانی انتخاباتی خود در «شهر ری» و در «جمع روحانیون» اعلان داشت: «اوایل انقلاب ولایت فقیه یک اصل مطرود» بود؟! و مگر نه این که او در همين سخنراني «امام سلام الله عليه را متهم کرد که در اول انقلاب ولایت فقیه را مدنظر نداشت» و مگر ...

و این همه تازه ترین اظهارات عقیدتی و سیاسی آقای هاشمی است.

نوشتم تا تاریخ بخواند که احمدی‌نژاد برای مهیاسازی «جامعه منتظر» تلاشی عدالتخواهانه دارد، و نیز بداند مخالفان، منتقدان، معترضان و رقبای او، با توجه به همین نکته، او را به مصاف گرفته‌اند. نوشتم زیرا تاریخ خواهد خواند که یک نماینده همیشه معترض، شادمان از عدم رأی آوردن لیستی که بدون وابستگی مالی یا حزبی به احمدی‌نژاد، خود را حامیان او معرفی نمود، اظهار داشت: «مردم یک نه بزرگ به خرافه‌گرایی، احساس‌گرایی، انتظارگرایی نامعقول و ... گفتند» آری! نوشتم تا مردم این زمان و مردمان آینده در این کشور و در هرجای دنیا، بدانند حتی شعار «انتظار گرایی» از سوی «عاقلان» و «عالم‌نمایان» قدرت‌طلب «خرافه‌گرایی» و «اوهام» است. و نوشتم تا نسل‌های آینده بدانند نفع‌پرستان دنیامدار، احمدی‌نژاد را مظلومانه به جرم پارسایی، و عدم استفاده از قدرت، و آلوده نشدن به حزب‌سازی و باندبازی، و تن ندادن به سهم‌خواهی و باج‌گیری به مسلخ می‌برند.

و نوشتم تا همگان بدانند «قدرت‌مداران همیشه در قدرت» با ابزارهای مختلف، و در «هم‌آوایی اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان» چنان احمدی‌نژاد را تخریب می‌کنند که فضایی از نوع فضای کودتای آمریکایی 28 مرداد ایران و کودتای آمریکایی «شیلی» علیه دولت مردمی «سالوادوره آلنده» ایجاد شود.

نوشتم تا همگان بخوانند و قضاوت کنند، گرانی‌های پی‌در‌پی پس از روی کارآمدن احمدی‌نژاد، نه دلیل ناکارآمدی اوست، و نه برنامه‌های غیرکارشناسانه. بلکه مافیای هزاردستان برای بازگشت مجددبه قدرت در این مسیر علت اصلی است. آیا نسل‌های آینده گزارش «مافیای آهن» را در یک نشریه هفتگی نخواهد خواند؟ و نوشتم تا همه بدانند که در هفته‌های اخیر نزدیک به انتخابات دست‌های پنهان چگونه مانع خدمت‌رسانی دولت به مردم شد. آیا کافی نیست اشاره شود که با گرانی مرموز «تخم مرغ» ورود کامیون‌های این کالا را در میادین تره‌بار، شهرداری تهران مانع شد؟! و آنگاه که «وانت های عرضه» آن در خیابانها مستقر گردید، مأمورین شهرداري تهران، به بهانه «سد معبر» اجازه عمل به آنها نداد! چه باک! که اگر نه امروز، فردا تاریخ و نسل‌های آینده، اسناد را مرور کرده، اهداف و اغراض، اشخاص و گروهها، و ابزارها و منابع مالی و سیاسی پشت پرده شکستن احمدی‌نژاد را برملا خواهند ساخت. در آن روز ماهیت منتقدان، کارشناسان، دل سوزان و تحلیلگران نقابدار امروز، معرفی خواهند شد، و مظلومیت فریاد عدالتخواهی احمدی‌نژاد که در محاصره شدید عدالت‌ستیزان مقتدرانه سر داده می‌شود، به گوش جهانیان بهتر و بیشتر خواهدرسید. آنگاه «منتظران فرج» او را «سردار منتظران» خواهند دید، که در قیل و قال سیاسی کاران و تهاجم عقل گرایان و غرب گرایان پرچم انتظار را همچنان برافراشته نگاه داشت.

فاطمه رجبی



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم دی 1385 توسط علیرضا

 

بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد.
غدیر تکرار اولین است در کلام آخرین، همان کلام نورانی که در اولین پیام، علی را به برادری و وصایت خواند و در غدیر، اعلام ولایت و امامت او را فرمود.
مهر بی مثال از آفتاب، نورانی تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر می دارد. ستارگان آسمان نیز وامدار نیم نگاه اویند و ما هم جرعه نوش جام ولای آن بزرگ، آن عزیز، آن مهربان تر از پدر، آن جاری از باران و آن خوب تر از پاکی که:
شرف، بازوت گیرد تا بخیزد
محبت، آب بر دست تو ریزد
چه گویم مهربانی مادر توست
نگاه راستی در جست و جویت
و ما چه گوییم تو ای مهربان مولای کریم، که پایمردانه بر زبر کائنات ایستاده ای و زمین و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آویخته از سرانگشت تو. ورود عظیم تاریخ جویباری که خیزاب امواجش از قوزک پایت در نمی گذرد.
و ما با کدامین زبان و احساس تو را روایت کنیم تو ای که پیامبر در شانت فرموده است:
“هر کس علی را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا می فرماید.”

" عیدتان مبارک "




نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم دی 1385 توسط علیرضا
 


متين مشكين:
- وي به طرز مشكوكي و توسط تعدادي از مسئولين وقت وارد دوره دكتري شد.
- وي به دليل مشروطي و سنوات تحصيلي بيش از حد، از دوره دكتري اخراج شد.
- تلاشهاي زيادي صورت گرفت تا دليل اخراج شدن وي را سياسي وانمود كنند.
به زودي اسناد تازه اي در مورد وي منتشر خواهد شد.

 

سایت بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي اميركبير

اخبارمرتبط:

افشاگري بسيج دانشجويي اميركبير از اغتشاش گران 20 آذر

معرفی لمپن ها

معرفی لمپن ها(قسمت اول)

معرفي لمپن ها (قسمت دوم)

معرفي لمپن ها (قسمت سوم)

معرفي لمپن ها (قسمت چهارم)

 معرفي لمپن ها (قسمت پنجم)

معرفي لمپن ها (قسمت ششم)

معرفي لمپن ها (قسمت هفتم)

معرفي لمپن ها (قسمت هشتم)

معرفي لمپن ها (قسمت نهم)

معرفي لمپن ها (قسمت دهم)

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم دی 1385 توسط علیرضا

 

یک آیه به روح حاج احمد هدیه کنید

ثواب این آیه برسد به روح شهید حاج احمد کاظمی

 

 

شهيد احمد کاظمي در سال 1337 در نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و همچون ساير جوانان، سرگرم تحصيل گرديد. با پيدايش جرقه هاي انقلاب اسلامي دوشادوش ملت به مبارزه عليه رژيم ستم شاهي پرداخت و در بيست و سومين بهار زندگي خود، در اوايل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمي بي امان، دشمنان داخلي انقلاب را منکوب نمايد. او دوران جواني خود را با لذت حضور در جبهه هاي نبرد از کردستان گرفته تا جاي جاي جبهه هاي جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثي در سِـمت هايي چون: دو سال فرماندهي جبهه فياضيه آبادان، شش سال فرماندهي لشکر 8 نجف، يکسال فرماندهي لشکر 14 امام حسين(ع)، هفت سال فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهي نيروي هوايي سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ايثارگران بسياري، خاطراتي شيرين و به يادماندني از رشادت ها و شجاعت هاي اين دلاور زمان بياد دارند. حضور مستقيم در خط مقدم جبهه و ارتباط صميمانه با پاسداران و رزمندگان بسيجي تا بدانجا بود که از ناحيه پا، دست، و کمر بارها مجروح گرديد و يک بار نيز انگشتش قطع شد. در طي سالها با استفاده از مجال هايي از عشق به تحصيل بهره جست و کارشناسي خود را در رشته جغرافيا و کارشناسي ارشد را در رشته مديريت دفاعي گذراند و موفق شد دانشجوي دکتري در رشته دفاع ملي گردد. کفايت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبري 3 مدال فتح بر سينه پر عطش شهادت ايشان نصب نمودند. وي در اواسط سال 84 از سوي فرمانده کل سپاه، به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد و توفيق خدمت را در سنگر ديگري يافت. اين فرمانده قهرمان در آخرين ديدار خود با محبوب خويش فرمانده معظم کل قوا، تقاضاي دعا براي شهادت خويش را نمود، زيرا مرغ جانش بيش از اين تحمل ماندن بر اين کره خاکي را نداشت و سرانجام در پروازي دنيوي به پرواز اخروي شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلي پيوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 
سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" در سن ‪ ۱۸‬سالگي ، پس از تحصيلات دوره دبيرستان در صف مبارزين و جبهه‌هاي جنوب لبنان حضور پيدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه به سپاه پاسداران پيوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژي ، مدير و خلاق بود و به همين دليل حكم مسووليت‌هاي زيادي را از دست مبارك مقام معظم رهبري دريافت كرد. شهيد كاظمي ، با شروع جنگ تحميلي ، با يك گروه ‪ ۵۰‬نفره در جبهه‌هاي آبادان حضور يافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وي، از همان اول فرماندهي يكي از جبهه‌هاي آبادان را برعهده گرفت و در عمليات حصر آبادان و در يكي از محورهاي عمليات مسووليت مهمي برعهده داشت . وي در پايان جنگ تحميلي همان گروه ‪ ۵۰‬نفره روز اول جنگ را تبديل به يكي از لشكرهاي قوي و مهم سپاه كرد و لشكر را با سلاح‌هاي به غنيمت گرفته شده از عراقي‌ها به يك لشكر زرهي با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشين آلات ، تحويل نظام داد. وي در راه‌اندازي و شكل‌گيري نيروي زميني سپاه به عنوان معاون عملياتي نيروي زميني سپاه خدمات شاياني داشت . سردار كاظمي همچنين در سال ‪ ۱۳۷۲‬با حضور در منطقه شمال غرب كشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حكم فرماندهي را از دست مقام معظم رهبري دريافت كرد . مقام معظم رهبري در همان دوران مسووليت سردار كاظمي در استان اذربايجان غربي و كردستان حضور پيدا كردند و از برقراري امنيت منطقه توسط سردار كاظمي تقدير به عمل اورد . در سال ‪ ۱۳۷۹‬حكم فرماندهي نيروي هوايي سپاه را از رهبر معظم انقلاب دريافت كرد و نيروي هوايي را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهي و سازمان موشكي ارتقا داده تا جايي كه دشمنان جمهوري اسلامي ايران از توانمندي موشكي كشور حيرت زده بودند . وي پس از ‪ ۵‬سال خدمت ارزنده در نيروي هوايي سپاه ، در سال ‪ ۱۳۸۴‬حكم فرماندهي نيروي زميني سپاه را از مقام معظم كل قوا دريافت كرد و طي سه ماه فعاليت شبانه‌روزي، بيش از ‪ ۱۰۰‬سفر به تمامي يگان‌هاي نيروي زميني داشت و وضعيت يگان‌هاي نيروي زميني را از نزديك بررسي مي‌كرد. سردار شهيد كاظمي محور عمده فعاليت‌هاي نيروي زميني را تقويت و ارتقاي يگان‌هاي صفي نيروي زميني سپاه اعلام كرد و در اين زمينه ،خدمات ارزنده‌اي را ارايه داد. وي ، شب شهادت در جلسه‌اي ، ضمن آنكه كه حسرت مي‌خورد كه چرا شهيد نشده و ياران او رفته‌اند ، سفارش كرد ، " شهدا خيلي به گردن ما حق دارند ، بايد تلاش زيادي كنيم " بايد در اردوهاي راهيان نور از همه شهدا ( ارتش ، سپاه ، بسيج ، ) بگوييد ، از خودتان نگوييد از ديگران بگوييد.از نيروي هوايي ارتش از هوانيروز ارتش ، از شهداي ارتش و جهاد بگوييد . وي صبح روز شهادت عازم منطقه شمال غرب شد.

 

حضرت آيت ا... خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي  در پيامي شهادت سردار رشيد اسلام، سرلشگر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپيما تسليت گفتند. متن پيام مقام معظم رهبري به اين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم فقدان شهادت گون سردار سردار رشيد اسلام، سرلشكر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپيما، اينجانب را داغدار كرد. اين فرمانده شجاع و متدين و غيور از يادگارهاي ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه‌ي بي‌نظير بود. تدبير و قدرت فرماندهي او در طول جنگ هشت ساله كارهاي بزرگي انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پيش رفته بود. آرزوي جان باختن در راه خدا در دل او شعله مي‌كشيد و او با اين شوق و تمنا در كارهاي بزرگ پيشقدم مي‌گشت. اكنون او به آرزوي خود رسيده و خدا را در حين انجام دادن خدمت ملاقات كرده است. اينجانب شهادت اين سردار رشيد و نامدار و ديگر جان باختگان اين حادثه را به همه‌ي ملت ايران به ويژه مردم عزيز و شهيد پرور نجف آباد، تبريك و تسليت مي‌گويم و از خداوند متعال براي بازماندگان اين شهيدان، بردباري و قدرت تحمل و پاداش صابران و براي خود آنان علو درجات اخروي را مسالت مي‌كنم. سيد علي خامنه‌اي

سردار صفوي درخصوص شهداي سانحه سقوط هواپيماي فالكن گفت: سردار"احمد كاظمي" فرمانده نيروي زميني سپاه، از اولين پاسداراني بود كه در سال ‪ ۵۸‬به سپاه پيوست و رشادت‌هاي زيادي در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد . وي اظهار داشت : سردار كاظمي جانباز ‪ ۴۵‬درصد، فرماندهي مدبر و شجاع بود كه با پذيرفتن مسووليت‌هاي مختلف در رده‌هاي فرماندهي سپاه ، نقش موثري در پيروزي‌هاي عمليات جنگي نظير، عمليات آزادسازي مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عمليات شكست حصر آبادان ، فتح خرمشهر ، فتح‌المبين ايفا كرد . وي گفت: سردار كاظمي كه حدود پنج ماه فرماندهي نيروي زميني سپاه را برعهده گرفته بود از نيروهاي تحصيل كرده بود كه سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و اين اواخر نيز شديدا به ياد شهداي دفاع مقدس خصوصا ،شهيد خرازي و باكري بود



نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم دی 1385 توسط علیرضا
 

بسم الله الرحمن الرحيم
والحمدلله رب العالمين و الصلاه علي سيدالمرسلين و علي آله الطيبين و صحبه الصادقين
موسم حج مانند همه سال با بشارتهاي معنوي فرا رسيده و فرصتي گرانبها پيش روي جهان اسلام نهاده است. هرچند دلهاي مشتاق از همه جا به آنسو پر مي‌كشند، ليكن نيك‌بختاني كه به اين آرزو دست مي‌يابند اندكي از بسيارند، و اين خود مايه‌ي پيوستگي جاودانه‌ي اين چشمه‌ي هميشه جوشان است.

ديدار ساليانه‌ي برادران در خانه‌ي محبوب، دلها را از سوئي با قبله‌ي آفرينش و از سوئي با ياران جدا افتاده پيوندي دوباره مي‌زند و در پيكر امت اسلامي، هم در معنويت و هم در سياستش طراوت و نشاط مي‌دمد.

 

وارستگي از آلودگي‌هاي مادي و يكسره در همه جا و همه كار، خدا را ديدن، هرچند در مدتي چند روزه، توشه‌ي بزرگي براي آدمي است. همه‌ي آداب و مناسك حج براي آن است كه حج‌گزار به اين تجربه‌ي معنوي دست يابد و اين لذت را در كام جان دريابد.

در بعد سياسي، محور اصلي در حج، نمايش هويت متحد امت اسلامي است. دوري برادران از يكديگر، عرصه را براي بدخواهان مي‌گشايد و تخم تفرقه ميان مسلمانان را بارور مي‌كند.

امت اسلامي از ملت‌ها و نژادها و پيروان مذاهب گوناگون تشكيل يافته است. اين تنوع كه با پراكندگي جغرافيائي در بخش حساس و مهمي از كره‌ي زمين همراه است مي‌تواند خود نقطه‌ي قوتي براي اين پيكره‌ي عظيم به شمار آيد و ميراث و فرهنگ و تاريخ مشترك آنان را در گستره‌ئي پهناور، از كارآمدي بيشتر برخوردار سازد، و انواع استعدادها و قابليت‌هاي انساني و طبيعي را در خدمت آن به كار گيرد.

استعمار غربي از آغاز ورود به كشورهاي اسلامي، همين نكته را مدنظر ساخته و يكسره به تحريك انگيزه‌هاي تفرقه‌افكن پرداخته است.

سياستمداران استعمارگر به خوبي مي‌دانستند كه اگر هويت يكپارچه‌ي جهان اسلام شكل بگيرد، راه بر سيطره‌ي سياسي و اقتصادي آنان بسته خواهدشد. پس در تلاشي همه سويه و بلند مدت، به اختلافات در ميان مسلمانان دامن زدند و زير چتر اين سياست خبيثانه، از غفلت توده‌هاي مردم و سست عنصري زمامداران سياسي و فرهنگي، بهره‌برداري كردند و كار خود را در تسلط بر كشورهاي اسلامي پيش بردند.

سركوب حركت‌هاي آزادي خواهانه در كشورهاي اسلامي در قرن گذشته، و پيشروي استعمارگران در سلطه‌گري بر اين كشورها، و ايجاد يا تقويت حكومت‌هاي مستبد در آنها، و غارت منابع طبيعي و نابودسازي منابع انساني آنها، و در نتيجه عقب نگهداشتن ملت‌هاي مسلمان از قافله دانش و فناوري، همه در سايه‌ي تفرقه و بيگانگي كه در مواردي به دشمني و ستيز و برادركشي مي‌رسيد، پديد آمده است.

باآغاز بيداري اسلامي كه نقطه‌ي اوج آن سربرآوردن جمهوري اسلامي در ايران بود، اردوگاه استعمار غربي با تهديدي بزرگ روبرو شد. شكست مكتب‌هاي سياسي شرق و غرب و غلط درآمدن و فروريختن ارزشهائي كه استعمارگران، آن را تنها راه خوشبختي بشريت وانمود مي‌كردند، خودآگاهي اسلامي را در ميان توده‌هاي مسلمان ريشه‌دار ساخت و ناكامي‌هاي پي‌درپي مستكبران در پوشاندن و خاموش كردن اين فروغ الهي، نهال اميد را در دل ملت‌هاي مسلمان بارور ساخت.

نگاه به فلسطين امروز كه در آن دولتي پايبند به اصل بي‌خدشه‌ي " آزادي از اشغال صهيونيستي" بر سر كار آمده و مقايسه‌ي آن با غربت و انزوا و ناتواني ملت فلسطين در گذشته،
نگاه به لبنان كه مسلمانان از جان گذشته در آن توانستند ارتش مجهز اسرائيل را با همه‌ي كمك‌هائي كه آمريكا و غرب و منافقان به‌آن مي‌رساندند، شكست دهند و مقايسه‌ي آن با لبناني كه صهيونيست‌ها هرگاه اراده مي‌كردند تا هركجاي آن بي‌هيچ مانعي پيش مي‌رفتند،
نگاه به‌عراق كه ملت غيور آن بيني آمريكاي مغرور را به خاك ماليده و ارتش و سياستمداراني را كه با كبر و نخوت، از مالكيت خود بر عراق دم مي‌زدند، در باطلاقي از مشكلات سياسي و نظامي و اقتصادي گرفتار ساخته است، و مقايسه‌ي آن با عراقي كه حاكم خونخوار آن به پشت گرمي آمريكا، نفس‌هاي مردم را بند آورده بود،
نگاه به افغانستان كه همه‌ي وعده‌هاي آمريكا و غرب در آن، فريب و دروغ از آب درآمده و لشكركشي كم‌نظير جبهه‌ي متحد غربي در آن، جز ويراني كشور و فقر و كشتار مردم و اقتدار روزافزون مافياي موادمخدر به‌بار نياورده است.

و بالاخره نگاه به جامعه‌ي جوان در كشورهاي اسلامي و نسل روبه رشد و روبه افزايشي كه با گرايش به ارزشهاي اسلامي و نفرت روزافزون از آمريكا و غرب در حال رشد و بالندگي است.

نگاه به اين همه مي‌تواند بخت واژگون و سياست‌هاي شكسته‌خورده‌ي مستكبران غربي و پيش از همه آمريكا را به درستي به تصوير بكشد و شكل‌گيري هويت متحد اسلامي را نويد دهد.

اكنون دولت آمريكا و سرمايه‌سالاري غرب و فعالان مفسد صهيونيست حقيقت زنده‌ي بيداري اسلامي را حس مي‌كنند و با اعتراف به اين كه سلاح و قدرت نظامي در برابر اين حقيقت، كارآئي ندارد، همه‌ي توان خود را در حيله‌ها و شيوه‌هاي سياسي به كار مي‌گيرند.

امروز روزي است كه امت اسلامي چه نخبگان سياسي و فرهنگي و ديني و چه توده‌هاي مردم در آن، بايد بيش از هميشه هوشيار باشند و حيله‌هاي دشمن را بشناسند و با آن مقابله كنند.

يكي از كارآمدن‌ترين حيله‌ها، افروختن آتش اختلاف است. آنان با صرف پول و تلاش سراسيمه و بيدرنگ، در پي آنند كه مسلمانان را سرگرم اختلافات ميان خود كنند و بار ديگر با بهره‌گيري از غفلت‌ها و كج‌فهمي‌ها و تعصب ها، ما را به جان يكديگر بيندازند.

امروز هر حركت تفرقه‌انگيز در دنياي اسلام، گناهي تاريخي است. آنان كه عنودانه گروه‌هاي عظيمي از مسلمين را به بهانه‌هاي واهي تكفير مي‌كنند، آنان كه با گمان‌هاي باطل، به مقدسات فرقه‌هائي از مسلمين اهانت مي‌كنند، آنان كه به جوان‌هاي از جان گذشته‌ي لبنان كه مايه‌ي سربلندي امت اسلامي شدند، از پشت خنجر مي‌زنند، آنان كه براي خوشامد آمريكا و صهيونيست‌ها از خطر موهومي بنام هلال شيعي سخن مي‌گويند، آنان كه براي شكست دولت مسلمان و مردمي در عراق ناامني و برادركشي را دامن مي‌زنند، آنان كه دولت حماس را كه محبوب و منتخب ملت فلسطين است از هرسو زير فشار قرار مي‌دهند، چه بدانند و چه ندانند مجرماني به شمار مي‌روند كه تاريخ اسلام و نسل‌هاي آينده از آنان با نفرت ياد خواهند كرد و آنان را مزدوران دشمن غدار خواهد دانست.

مسلمانان در همه‌ي جهان بدانند كه دوران تحقير و عقب ماندگي جهان اسلام به سر آمده و دوران تازه‌ئي آغاز شده است. اين گمان باطل كه كشورهاي مسلمان بايد براي هميشه در پنجه‌ي اقتدار فرهنگي و سياسي غرب اسير باشند و در انديشه و عمل و رفتار فردي و جمعي از آنان تقليد كنند، به دست خود غربي‌ها و بر اثر طغيان و افراط و غرور آنان، از ذهنيت توده‌هاي مسلمان زدوده شده است.

غرب بويژه پس از سردمداري آمريكا، با ستم‌هاي آشكار و رفتارهاي بي‌منطق و استكبار و غرور بي‌حد و حصر، در جهان اسلام به يك ضد ارزش تبديل شده است.

رفتار آنان با مردم فلسطين و متقابلا رفتار آنان با دولت خونخوار صهيونيست، موضع آنان در قبال اعتراف رژيم صهيونيستي به سلاح اتمي و متقابلا موضع آنان در برابر استفاده غيرنظامي ايران از انرژي هسته‌ئي، حمايت آنان از حمله‌ي نظامي بر لبنان و كمك تسليحاتي و سياسي به حمله‌كننده و متقابلا ضديت آنان با مدافعان جان بركف لبناني، باجگيري دائمي آنان از دولت‌هاي عربي و متقابلا باج دهي هميشگي آنان به رژيم صهيونيستي، حمايت از اهانت‌كنندگان به مقدسات اسلام و حتي افتراء و اهانت صريح بلندپايگان غربي ازقبيل پاپ به اين آئين الهي و متقابلا جرم شمردن تحقيق و ترديد درباره‌ي هولوكاست و كيان صهيونيستي، حمله نظامي و كشتار و ويراني در عراق و افغانستان بنام دموكراسي، و متقابلا توطئه بر ضد دولت‌هاي منتخب مردمسالار در فلسطين و عراق و آمريكاي لاتين و هر جاي ديگري كه عوامل آمريكا و صهيونيست بر سر كار نيامده باشند، غوغاي مبارزه با تروريسم و متقابلا گفت و گوي پنهاني و حتي كمك به تروريست‌هاي جرار در عراق و غيره.

اين رفتارهاي نامعقول و كين توزانه بر ملت‌هاي مسلمان حجت را تمام كرده و به بيداري اسلامي كمك رسانده است. امروز چه بخواهند و چه نخواهند حركتي عميق و ريشه‌دار در دنياي اسلام آغاز شده است و همين حركت است كه در زمان متناسب خود به‌استقلال و عزت و حيات دوباره‌ي امت اسلامي خواهد انجاميد.

اين يك مقطع تاريخي تعيين‌كننده است. نخبگان و علماء و روشنفكران وظيفه‌ي سنگيني در اين مقطع بر دوش دارند. هرگونه ضعف و سست عنصري و غرض ورزي و كوتاهي آنان مي‌تواند به فاجعه منتهي شود. علماي دين در برابر اختلاف افكني مذهبي ساكت ننشينند، روشنفكران در دميدن روح اميد در جوانان كوتاهي نكنند، سياستمداران و زمامداران، مردم خود را در صحنه نگهدارند و به آنان تكيه كنند، دولت‌هاي اسلامي همبستگي ميان خود را تقويت كنند و از اين قدرت حقيقي در برابر تهديد سلطه‌گران بهره‌مند شوند.

امروز سرويس‌هاي جاسوسي آمريكا وانگليس در عراق، در لبنان، در كشورهائي از شمال آفريقا و در هر جاي ديگري كه بتوانند با همه‌ي قوا در حال پراكندن ويروس اختلاف مذهبي‌اند. اجتماع حج بايد ما را در برابر اين بيماري مهلك مصون‌سازي كند و آيه‌ي شريفه‌ي:" و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين" را پيوسته در برابر چشم ما قرار دهد.

امروز برائت از مشركان نداي قلبي و فطري همه‌ي ملت‌هاي مسلمان است.

موسم حج تنها نقطه‌ئي است كه اين ندا مي‌تواند از سوي همه‌ي اين ملت‌ها با صداي بلند طنين افكند.

اين فرصت را مغتنم بشماريد و با دعا براي امت اسلامي و دعا براي تعجيل در ظهور مهدي موعود سلام الله عليه و عجل الله فرجه، از هر كرانه خود را در اين اقيانوس عظيم شستشو دهيد.

توفيق و خوشبختي و حج مقبول را براي همه‌ي شما مسئلت مي‌كنم.

سيدعلي خامنه‌اي


سوم ذي‌الحجه ‪ ۱۴۲۷‬مصادف با سوم دي ماه ‪۱۳۸۵‬ سيام/‪۱۵۱۹



نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم دی 1385 توسط علیرضا